Travel Insurance
Travel Insurance

 

پادشاهی خشایار هخامنشی

 

مرزهای ایران در زمان پادشاهی خشایار هخامنشی چه بوده است؟

 

 

 

سیاست ایران در زمان پادشاهی خشایار هخامنشی چطور بود؟

 

در اوایل سلطنت خشایار هخامنشی در بعضی از شهرها و متصرفات ایران مانند بابل و مصر شورش هایی اتفاق افتاد که به دستیاری سرداران پارسی مانند مگابیز، آن نقاط دوباره مطیع گردیدند و خشایار برادر خود هخامنش را فرمانروای مصر کرد و بعد تصمیم به فتح یونان گرفت. علت تصمیم خشایار شاه به لشکرکشی به یونان را بایستی در وقایع سال های آخر سلطنت پدرش جستجو کرد که منجر به تصمیم داریوش برای لشکر کشی  به یونان شد. اما به علت فوت وی عملی نگردید و انجام آن به عهده پسرش خشایار گذاشته شد.  ایرانیان در جنگ بزرگ ترموپیل بر یونانیان پیروز گردیدند.

 

فتح آتن در زمان پادشاهی خشایار هخامنشی چگونه روی داد؟

 

خشایار شاه جهت لشکر کشی تاریخی خود به آتن، تدارکات مفصلی دید که مدت چهار سال طول کشید. ابتدا دستور داد که در سواحل مقدونیه انبارهای آذوقه بسازند تا از این لحاظ نگرانی وجود نداشته باشد. بعد هم فرمان تجهیز قوا به تمام نقاط شاهنشاهی صادر کرد. بطوریکه هرودوت عده ارتش ایران را یک میلیون و هفتصد هزار نفر نوشته است.

خشایار شاه نیابت سلطنت را به عموی خود اردوان سپرد و خود فرماندهی کل قوا را بعهده گرفته و با سایر فرماندهان بزرگ پارسی از جمله مردونیه و آرتاباذ عازم یونان گردید.از طرف دیگر نیز نیروی دریایی ایران که از دریانوردان فنیقی و مصری تابع ایران تشکیل شده بود، به عده ۱۲۰۰ کشتی جنگی، قوای زمینی ایران را در سواحل دریای اژه و مشرق یونان مشایعت و حمایت می کرد. 

راجع به عده سربازان ارتش خشایار شاه و حرکت آن به سمت یونان و شرح نبردها، مورخین یونانی علی الخصوص هرودوت داستانسرایی بسیار کرده اند که از لحاظ نظامی و تاریخی حتی ارزش بحث ندارد و محققین امروزی به آن اهمیتی نمی دهند. همینقدر معلوم است که خشایارشاه با قوایی که حداکثر نمی توان آن را بیش از پانصد هزار نفر دانست به کنار بغاز هاس پونت (تنگه داردانل امروزی) رسید. به دستور او پلی با قایق های بزرگ بر دریا بسته شد و قوای ایران از آسیا قدم به خاک اروپا گذاشت. در تمام مدت عبور ارتش ایران خشایار شاه شخصاً حضور داشته و ناظر عملیات بوده است.

یونانی ها که از حرکت ارتش ایران به وحشت افتاده بودند، در دفاع دو دل شدند. فقط آتنی ها و اسپارتی ها تصمیم به مقاومت گرفتند و فرماندهی قوای زمینی خود را بعهده لئونیداس پادشاه اسپارت محول نمودند. لئونیداس، ترموپیل (واقع در سر راه آتن مرکز یونان) را اشغال و به انتظار ارتش ایران می نشیند.

قوای خشایار شاه بدون برخورد با مانع مهمی شمال یونان را تسخیر و شهرهای یونان یکی پس از دیگری آب و خاک تقدیم داشتند یعنی اظهار اطاعت نمودند تا اینکه جلوداران ایرانی به نواحی تنگه ترموپیل رسیدند. این تنگه بسیار باریک و بیش از یک ارابه نمی توانست از آن عبور کند. اسپارتی ها و آتنی ها نیز دو طرف را اشغال کرده بودند.

 

    

معهذا دستور حمله از طرف خشایار شاه صادر و قوای پارسی تنگه را مورد حمله شدید قرار داد ولی موفق به عبور نگشتند و جنگ سه روز طول کشید. در همین هنگام یک نفر یونانی پیش خشایار شاه رفت و گفت که کوره راهی در کوهستان وجود دارد که از آن جا می توان تنگه را دور زده و قوای یونانی را محاصره کرد. خشایار شاه هیدارنس، یکی از سرداران خود را با هزار نفر از قوای زبده پارسی مأمور کرد که شبانه تنگه را دور زده و از عقب سر حمله کند. هیدارنس با زحمت زیاد توانست که از کوره راه عبور نموده و پشت قوای یونانی را بگیرد.

بلافاصله تیر حمله جبهه ای قوای ایران از جلوی تنگه شروع شد. به مشاهده قوای پارسی ها، یونانی ها پس از رزم مختصری پراکنده شدند و فقط سیصد نفر اسپارتی با پادشاه خود، لئونیداس باقی مانده و تا آخرین نفس رزم کرده و همگی کشته شدند. (چون در قوانین اسپارت هیچ سربازی حق نداشت از میدان جنگ فرار کند. مادران اسپارتی به فرزندان خود می گفتند: یا سپر یا بر سپر. یعنی یا باید فاتح باز گردی یا اینکه کشته شوی و نعش تو را بیاورند.)

پس از این فتح راه آتن باز شد و قوای ایران، شهر را محاصره نموده و پس از جنگ شدیدی تصرف کرده و به انتقام عملیات وحشیانه ای که یونانی ها در سارد (از شهرهای ایران) مرتکب شده بودند، آنجا را آتش زدند.

خبر این فتح را خشایار شاه بلافاصله به اردوان عموی خود اطلاع داد. مقارن این احوال قوای دریایی ایران کشتی های یونانی را در آرتی میزیوم مغلوب کرده و خود را به سواحل جنوبی یونان و حدود آتن می رسانند. باقیمانده قوای زمینی یونانی ها به اسپارت و قوای دریایی آنها به تنگه سالامین پناهنده می شوند.

در این موقع چون حضور خشایار شاه در یونان دیگر لزومی نداشت زیرا همه یونانی ها تنبیه شده بودند و هم انتقام عملیات آنها در سارد گرفته شده بود. از طرفی مدت مدیدی بود که از پایتخت کشور دور بود. خشایار شاه با قسمت اعظم قوای خود به ایران مراجعت کرده، ولی مردونیه را برای اتمام جنگ به فرماندهی پادگان ایرانی در یونان باقی گذاشت.

  

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

  پادشاهی داریوش هخامنشی 

 

زمینه نوشته پیوسته پسین:

 پادشاهی اردشیر هخامنشی  

 

زمینه نوشته پیوسته:  

 ایران در دوران هخامنشیان  خشایار هخامنشی

+ نوشته شده توسط ع.د در دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 21:4 |
 

داریوش هخامنشی

(داریوش بزرگ)

Darius Achaemenid

 

 

داریوش اول پسر ویشتاسب هخامنشی بود که از ۵۲۲ تا ۴۸۶ پیش از میلاد بر ایران حکومت کرد.

 

 خداوند این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ پاس بدارد

 دعای داریوش هخامنشی در تخت جمشید

 

داریوش (شاه شاهان) در نهایت درایت امپراتوریش را اداره می کرد. 

در تاریخ به او لقب بزرگ داده اند.

 

زمینه نوشته پیوسته:

 پادشاهی داریوش هخامنشی

+ نوشته شده توسط ع.د در دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 10:2 |
 

 

پادشاهی داریوش هخامنشی

 

 

مرزهای ایران در زمان پادشاهی داریوش هخامنشی چه بود؟

  

 

حدود امپراتوری ایران در زمان داریوش (اول) از یونان تا هندوستان ادامه داشت.

 

سیاست ایران در زمان پادشاهی داریوش هخامنشی چطور بود؟

 

 داریوش (اول) برای دست یافتن به فرمانروایی، گئومات (بردیای دروغین) غاصب را به کمک هفت نجیب زاده دیگر ایرانی از بین برد.

جزییات مربوط به تشکیلات امپراتوری عظیم پارس ها در دوره داریوش اول را می توان از کتیبه مشهور داریوش اول که بر تخته سنگی در کوهستان ها حک شده است، دریافت.

امپراتوری ایران بزرگ به چندین ساتراپی (سی ساتراپی) تقسیم شده بود که همانند استان یا بخش های کشوری امروزی جهان می ماند و کشور هایی که به دست ایران می افتادند (مصر، بابل، لیدی و جز آنها) هر کدام یک ساتراپی جداگانه بشمار می رفتند. فرمانروایان این ساتراپی ها یعنی ساتراپ ها به وسیله خود پادشاه منصوب می شدند و مستقیماً در برابر او مسؤلیت داشتند و از اختیارات کامل حقوقی و اداری برخوردار بودند. 

در سال های آخر حکومت داریوش، مهاجرنشین های یونانی ساحل شبه جزیره آناطولی (مملکت لیدیه قدیم و ترکیه کنونی) به کمک آتنی ها و قبایل وحشی اسکیت به فرماندهی آریستاگر به شهر سارد حمله کردند.

پادگان ایرانی شهر مقاومت کرده و تلفات سنگینی را به مهاجمین وارد نمودند. یونانی ها و اسکیت ها پس از حملات سخت قسمتی از شهر را تصرف کرده، ولی از تسخیر مرکز شهر که فرمانده پادگان ایرانی به نام ارتافرن و عده ای از پارسیان از آن دفاع می کردند، عاجز ماندند. بنابراین، با خشم و غضب شهر را آتش زده و غارت نمودند و چون پادگان های سایر نقاط به کمک سارد رسیدند، یونانی ها فرار کردند.

پس از این واقعه به فرمان داریوش قوای کمکی ایران به فرماندهی مردونیه (داماد داریوش) پس از تصرف مجدد سارد و سرکوبی یونانی ها به خاک یونان پیاده شدند. ولیکن به واسطه عدم آشنایی به اوضاع یونان قوای خود را سالماً عقب کشید.

داریوش در اواخر عمر تصمیم به لشکرکشی مفصلی به یونان و تصرف آنجا گرفت و لیکن فوت کرد.

  

اوضاع ارتش ایران در زمان پادشاهی داریوش هخامنشی چگونه بود؟

  

 نیزه دار ایرانی در ۵۰۰ پیش از میلاد

 یک سلسله اصلاحات های  نظامی در دوره حکومت داریوش اول انجام شد. در ساتراپی های مختلف، پادگان های ثابت نظامی بوجود آمد و سراسر کشور به پنج منطقه نظامی تقسیم شد که با مرزهای ساتراپی ها مطابقت نداشت. فرماندهان مناطق نظامی، مستقیماً در برابر پادشاه مسؤل بودند. سپاه جاویدان آراسته شد.

در این دوره ارتش ایران در نبرد با یونان، در ناحیه ماراتون شکست خورد.

  

جغرافیای اقتصادی ایران در زمان پادشاهی داریوش هخامنشی چگونه

 بود؟

 

ایران در دوره حکومت داریوش در جهت گسترش تجارت، دست به ساختمان راه ها و نگهداری از آنها زد. شاهراهی به نام جاده شاهی که از دریای اژه تا خلیج فارس امتداد می یافت را به درازای ۱۵۰۰ مایل (۲۰۰۰ کیلومتر) بین سارد و شوش ساخت و دستور داد آبراهه بزرگی (کانال سوئز) برای پیوستن رود نیل به دریای سرخ حفر کنند.

شبکه جاده های ایران در آن زمان بسیار عالی بود و در هر بیست کیلومتر مهمانسرا و چاپارخانه ساخته شده بود. در این چاپارخانه ها، چاپارها می توانستند استراحت کنند  و اسب تازه نفس برای پیک تهیه کنند و در مهمانسراها، مسافرین و بازرگانان استراحت می کردند. شوش در انتهای این جاده قرار داشت و هنوز تخت جمشید قصر ییلاقی و باشکوه هخامنشیان، آن را تحت الشعاع قرار نمی داد.  این جاده ها علاوه بر اهمیت بازرگانیشان، طبیعتاً از لحاظ نظامی نیز اهمیتی بیکران داشتند.

  

اوضاع اقتصادی ایران در زمان داریوش هخامنشی چگونه بود؟

 

 تمام ساتراپی ها مجبور بودند مالیات هایشان را به پولی و جنسی بپردازند. مثلاً مصر         می بایست گندم کافی برای غذای ۱۲۰۰۰۰ نفر سرباز را تأمین کند. خزانه داریوش در اثر مالیات ها همیشه پر بود.  اما مالیات کشاورزان را کاهش داد.

داریوش به اصلاحات پولی نیز دست زد. برای نخستین بار در تاریخ چندین کشور مختلف از یک پول واحد (سکه های طلا به نام دریک که حق ضربشان فقط با شخص پادشاه بود) استفاده کردند.

 

روی سکه دریک

در کنار این سکه، ساتراپ ها نیز می توانستند سکه های نقره ای و مسی ضرب کنند.   

  

دین مردم ایران در زمان پادشاهی داریوش هخامنشی چه بود؟

 

 می گویند آیین زرتشت در دوران سلطنت داریوش اول به ظهور رسیده است.

 

اوضاع اجتماعی ایران در زمان پادشاهی داریوش هخامنشی چگونه بود؟

 

پارس ها در سراسر ایران موضعی برتر داشتند. آنها هم در ارتش خدمت می کردند و هم به کشاورزی و دامپروری می پرداختند. آنها از هرگونه مالیات و کار اجباری معاف بودند.

قربانی کردن انسان در سراسر سرزمین های زیر فرمان داریوش برانداخته شد.

  

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

  پادشاهی کمبوجیه هخامنشی 

 

زمینه نوشته پیوسته پسین:

 پادشاهی خشایار هخامنشی  

 

زمینه نوشته پیوسته:

 ایران در دوران هخامنشیان  داریوش هخامنشی / داریوش بزرگ

خشایار هخامنشی

+ نوشته شده توسط ع.د در یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 15:25 |
 

کمبوجیه هخامنشی

(کامبیز هخامنشی)

Cambyses Achaemenian

زندگینامه:

 

کمبوجیه پسر کورش بود که از ۵۳۰ (یا ۵۲۹) تا ۵۲۲ پیش از میلاد بر ایران حکومت کرد. وی در چهارمین سال شاهنشاهی خود سیاست نظامی کورش را دنبال کرد و به مصر حمله کرد و فرعون مصر را در پایتختش ممفیس به زانو درآورد و بدینگونه شاهنشاه کشوری شد که از تمام کشورهای آن روزگار بزرگتر بود.

او برخلاف سیاست ملایم کورش، پس از فتح مصر، در این کشور حکومت ترور را برقرار کرد.

وی را کبوجیه، کامبیز و کامبوزیا هم نامیده اند. 

  

زمینه نوشته پیوسته:

 پادشاهی کورش (دوم) هخامنشی  پادشاهی کمبوجیه هخامنشی

+ نوشته شده توسط ع.د در یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 1:8 |
 

پادشاهی کمبوجیه هخامنشی

 

سیاست ایران در زمان پادشاهی کمبوجیه هخامنشی چطور بود؟

 

ایرانیان در سال چهارم حکومت کمبوجیه با تهیه تدارکات لازم و یاری گرفتن از ناوگان فنیقیه برای حمله به مصر اقدام کردند و فرعون مصر را در ممفیس پایتخت آنجا به زانو در آوردند و پایتخت مصر را گرفتند و آخرین قدرت بزرگ در شرق از پای درآمد و ایران که بجای پای آشور قدم می گذاشت با معیارهای آن زمان، به قدرتی جهانی مبدل گردید.

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

 پادشاهی کورش (دوم) هخامنشی 

 

زمینه نوشته پیوسته پسین:

 پادشاهی داریوش هخامنشی

 

زمینه نوشته پیوسته:

 ایران در دوران هخامنشیان  کمبوجیه هخامنشی

+ نوشته شده توسط ع.د در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 2:11 |
 

 

کورش (دوم) هخامنشی

(کورش کبیر)

 Cyrus Achaemenid

        

 

 

زندگینامه:

 

کورش فرمانده نظامی و سیاستمدار مشهور، پایه گذار دولت ایران بود. اصل و منشأ کورش را با افسانه در آمیخته اند.

 

خواب آزی دهاک / ایشتوویگو

وی پسر ماندانا دختر  آزی دهاک - آخرین پادشاه سلسله ماد - بود. مطابق این افسانه ها،  پدر بزرگ کورش - آزی دهاک - خوابی دیده بود که دخترش - ماندانا - پسری به دنیا آورده که حکومتش را از بین می برد. از این رو، کورش را هنگام تولد به شخصی سپرد تا او را از بین ببرد و به این ترتیب ممکن بود کورش هرگز به سلطنت نرسد. یک زن و شوهر چوپان کودک سر راهی را پیدا کرده واز مرگ نجات دادند و او را بزرگ کردند تا زمانی که توانست ادعای سلطنت کند. کورش به یاری اقوام پارسی بر پدر بزرگ خود شورید و در سال ۵۵۰ قبل از میلاد سلسله مادها را منقرض کرد.  پس از آن به یک سلسله عملیات نظامی دست زد و در اندک زمانی دامنه شاهنشاهی خود را گسترش داد.

پیروزی های پی در پی کورش سبب شد که پادشاهان کشورهای دیگر، مانند کروزوس (پادشاه لیدی)، پادشاه بابل و پادشاه مصر بر او رشک برند و هم پیمان گردند تا او را شکست دهند. لیکن کورش در برابر آنها پایداری کرد و در جنگ های سخت که با دولت های لیدیه، کلده و اقوام سکاها کرد، همه را شکست داد و برتری پارسیان را بر دنیای آن روز مسلم ساخت وبر ثروت های بیکران کروزوس که آوازه اش در همه جا پیچیده بود و اسمش مترادف یک پادشاه ثروتمند بود، دست یافت.

کورش با تصرف بابل اعلامیه ای صادر کرد که نشان می دهد وی نه فقط یک فرمانده برجسته نظامی، بلکه سیاستمداری چیره دست نیز بوده است. او در سراسر جنگ با فلسطین و فنیقیه، به هدف های صلح آمیز لشکرکشی خود تأکید می کرد.

در واقع فتح فلسطین و فنیقیه، دژی مستحکم برای حمله قریب الوقوع به آخرین قدرت بزرگ شرق یعنی مصر، در اختیار کورش قرار داد. اما خود کورش نتوانست این نقشه را به انجام برساند و در سال ۵۳۰ پیش از میلاد در جنگ با ماساژت ها در شمال شرقی امپراتوری خود کشته شد و آرامگاه او در پاسارگاد و در اواخر قرن ششم پیش از میلاد ساخته شده است.

 کورش (دوم) به دلیل اخلاق و رفتار نجیبانه ای که داشت، در بیشتر لشکرکشی ها – نامی ترین آنها گشودن بابل – با استقبال اهالی کشورهای گشوده شده روبرو می شد. به فرمان او، لشکریان ایرانی معبدهای این کشورها را دست نمی زدند و خراب نمی کردند. مردم را در نگهداری دین خود، مختار و آزاد می گذاشتند. حق چپاول و کشتن مردم را نداشتند. در کتیبه های به دست آمده، از گفته های او چنین آمده است: وقتی به آرامی وارد بابل شدم، با شادی و فریادهای مسرت مردم که در کاخ پادشاه بلند بود، من مقر سلطنت را اشغال کردم.

 

کورش (دوم) از شخصیت های تاریخی ای است که نه تنها توسط ایرانیان، بلکه در میان دیگر قوم ها، به ویژه یهودیان مورد تکریم قرار گرفته است و از کمیاب ترین بزرگان تاریخ است که شخصیت انسانی اش بر شخصیت نظامی اش برتری دارد. جوانمردی و انسانیت را به حد کمال دارا بوده و هیچگاه گرفتار عیاشی و تن پروری که بسیاری از بزرگان تاریخ به آن دچار شدند، نگشت.

 

 

 

کورش (دوم) در واپسین روزهای زندگی خود سخنانی را بیان کرد و سپس از دنیا رفت.

کورش پایه تمدنی تازه را پی ریزی کرد. بناهای بیداد و ستم را در جهان ویران کرد و دل های مردم سراسر جهان، آنچنان از مهر او لبریز شد که در کتاب های  دینی او را مسیح آزادیبخش نامیدند. وی آزادی همه مردم جهان را از هر نژاد و تیره ای که بودند، به آنها بازگرداند.

کورش از 559 (یا 560) تا 529 (یا 530) پیش از زادروز مسیح بر ایران حکومت کرد و در تاریخ ملقب به کبیر - به معنای بزرگ - شد.

دوران پادشاهی کورش (دوم) یکسره صرف فتوحات نظامی و گرفتن سرزمین های جدید و ایجاد روش های نگهداری آن که تا مرز کشور یونان و اروپا ادامه داشت، شد.

 

 

آرامگاه کورش هخامنشی که در پاسارگاد ساخته شد

 

کورش از ۵۵۹ (یا ۵۵۰) تا ۵۲۹ (یا ۵۳۰) پیش از میلاد بر ایران حکومت کرد و در تاریخ به او لقب کبیر (به معنی بزرگ) داده شده است.

  

گفته ها و شنیده ها:

  

گفته شده است که یک وقتی کروزوس به کورش گفت: چرا از غنیمت های جنگی، چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی؟

کورش در پاسخ گفت: اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدم، الان دارایی من چقدر بود؟

کروزوس عددی را با معیار آن زمان بیان کرد. کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت: برو، به مردم بگو، کورش برای انجام کاری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.

سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید. مردم هر چه در توان داشتند، برای کورش فرستادند. وقتی مال های گردآوری شده را حساب کردند، از آن چه کروزوس انتظار داشت، بسیار بیشتر بود. کورش رو به کروزوس کرد و گفت: ثروت من اینجا است. اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران می بودم. وقتی که ثروت در اختیار تو است و مردم از آن بی بهره اند، مانند این است که تو نگهبان پول ها هستی که مبادا کسی آنها را ببرد.

  

زمینه نوشته پیوسته:

  پادشاهی آزی دهاک  آزی دهاک / ایشتوویگو 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 17:30 |
 

 

پادشاهی کورش (دوم)هخامنشی

 

 

سیاست ایران در زمان پادشاهی کورش (دوم) هخامنشی چطور بود؟

 

کورش (دوم) پس از کمبوجیه و کشمکش های محلی کوچک، در حدود سال 559 پیش از زادروز مسیح، بطور رسمی به پادشاهی پارس رسید.

هنگام لشکرکشی آخرین پادشاه مادها به بین النهرین، پارس ها به فرماندهی کورش (دوم) هخامنشی به ماد حمله کردند و پس از جنگی که سه سال طول کشید در سال 550 پیش از میلاد بر آزی دهاک / ایشتوویگو - آخرین پادشاه ماد - پیروز شدند و اکباتان / همدان را گرفتند و به قلمرو پارس ها افزودند.

پارسیان در سال 547  پیش از میلاد ارمنستان و کاپادوکیه را گشودند. از این رو، کشورهای لیدیه، بابل و مصر هم پیمان گشتند تا خاک ایران را ویران کنند.

پس از غلبه بر آزی دهاک، اخباری به کورش می رسید که کرزوس - شاه لیدیه - در فکر تهیات و تدارکات مفصلی برای جنگ با پارسی ها  می باشد. کورش لازم دید پیش از آمادگی دشمن بر او بتازد و چون لیدیه بزرگترین دولت از حیث قدرت و ثروت در دنیای آن روز بود، پیروزی کورش بر کرزوس، تسلط او را بر دیگر اقوام همسایه مسلم می ساخت. از این رو، به جنگ با لیدیه پرداخت و پارسیان به فرماندهی کورش (دوم) در طی نبردهای پتریوم و تمبره در برابر آنها پایداری کردند و همه را شکست دادند و کورش با کمال جوانمردی به مصری های شکست خورده در جنگ تمبره اظهار داشت که: چون شماها شجاعانه جنگیدید، هر کدام از شما که بخواهد در ایران بماند، به او زمین و آب داده خواهد شد که زراعت کند و رعیت ایران باشد و اگر کسی مایل نباشد، اجازه دارد به مملکت خود باز گردد.

عده ای از مصری ها در ایران ماندند و عده ای هم به مصر عزیمت کردند. سپس کورش به شهر سارد - مرکز لیدیه - که زیباترین و غنی ترین شهر دنیای آن زمان بود و یونانی ها به آن سارد طلایی می گفتند، یورش برد. شهر سارد بزودی در سال 526 پیش از میلاد، تسخیر و کرزوس اسیر شد. ولی کورش با او به احترام رفتار کرده، تا آخر عمر وی را گرامی داشت  و سرزمین هایی که آنها گرفته بودند، به خاک ایران پیوست. در اثر این فتح مرزهای ایران از مغرب به دریای اژه و دریای مدیترانه رسید.

پارسیان به همین ترتیب سراسر آسیای صغیر و از جمله شهرهای ثروتمند ساحلی یونان را متصرف شدند.

پس از این پیروزی ها تقریباً تمام کشورهایی که به دست ایشان افتاده بودند، بر سراسر میان رودان / بین النهرین محیط بودند و همین آنها را به جنگ علیه بابل تشویق کرد تا این که در سال 538 پیش از میلاد، بابل به دست آنها سقوط کرد.

 

 

کورش اعلامیه ای صادر کرد و طی آن قول داد که روش های حکومتی بابل را دگرگون نکند و

به خدایان محلی احترام بگذارد و بر رفاه شهر بابل بیفزاید.

 

 

استوانه (اعلامیه حقوق بشر) کورش هخامنشی

پارسیان با فلسطین و فنیقیه نیز به همین طریق جنگ کردند و به هدف های صلح آمیز لشکرکشی خود تأکید داشتند مانند نوسازی شهر اورشلیم که در اثر حمله های کشورگشایان بابل ویران شده بود و کمک به تعدادی از شهرهای فنیقی.

کورش همیشه به آداب و سنن ملت های مغلوب احترام می گذاشت و سربازانش حق کشتن و چپاول نداشتند.

یهودی ها در حضور کورش هخامنشی

وی یهودیان اسیر را به سرزمین   فلسطین بازگرداند و به آنها کمک کرد تا اورشلیم را بازسازی کنند و جای امنی را داشته باشند.

    

اوضاع ارتش ایران در زمان پادشاهی کورش (دوم) هخامنشی چگونه

بود؟

 

کورش پس از شکست مادها، ارتش پارس ها را از نو سازمان داد و پیاده نظام را به نیروی ضربتی عمده آن تبدیل کرد.

 

فرهنگ مردم ایران در زمان پادشاهی کورش (دوم) هخامنشی چگونه بود؟

 

از فرهنگ حقیقی ایران آن زمان چیزی باقی نمانده است . عدم وجود دستاوردهای بزرگ

فرهنگی معلول ماهیت نظامی دولت و عدم همبستگی آن است.

  

خط مردم ایران در زمان پادشاهی کورش (دوم) هخامنشی چه بود؟

  

ایرانی ها خط خود را از خط بابلی ها اقتباس کردند.

 

 اوضاع علمی ایران در زمان پادشاهی کورش (دوم) هخامنشی چگونه بود؟

  

مصر و آشور تأثیری عظیم در معماری ایران بر جای  گذاردند.

  

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

 برآمدن حکومت هخامنشیان  پادشاهی آزی دهاک

 

زمینه نوشته پیوسته پسین:

 پادشاهی کمبوجیه هخامنشی 

  

زمینه نوشته پیوسته:

 کوروش (دوم) هخامنشی / کورش کبیر  آزی دهاک / ایشتوویگو

 نبرد پتریوم / نبرد پتریا   نبرد تمبره

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 1:34 |
 

ایران در دوران هخامنشیان

 

مرزهای ایران در دوران هخامنشیان چگونه بود؟

  

 مرزهای ایران در دوران هخامنشیان

 

چه حکومت هایی در دوره هخامنشیان در ایران تشکیل شد؟

 

حکومت های زیر به ترتیب در دوره هخامنشیان در ایران تشکیل شد:

پادشاهی کورش (دوم) هخامنشی

پادشاهی کمبوجیه هخامنشی

پادشاهی داریوش هخامنشی

پادشاهی خشایار هخامنشی

پادشاهی اردشیر هخامنشی

پادشاهی خشایار (دوم) هخامنشی

پادشاهی سغدیان

پادشاهی داریوش (دوم) هخامنشی

پادشاهی اردشیر (دوم) هخامنشی

پادشاهی اردشیر (سوم) هخامنشی

پادشاهی داریوش (سوم) هخامنشی

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

 پیشینه ایران در دوره پیش از اسلام   ایران در دوران مادها  پادشاهی آزی دهاک 

 

زمینه نوشته پیوسته پسین:

ایران در دوران مقدونیان 

 

زمینه نوشته پیوسته:

  پادشاهی کورش (دوم) هخامنشی  پادشاهی کمبوجیه هخامنشی

 پادشاهی داریوش هخامنشی  پادشاهی خشایار هخامنشی  پادشاهی اردشیر هخامنشی

 پادشاهی خشایار (دوم) هخامنشی   پادشاهی سغدیان 

پادشاهی داریوش (دوم) هخامنشی  پادشاهی اردشیر (دوم) هخامنشی

 پادشاهی اردشیر (سوم) هخامنشی   پادشاهی داریوش (سوم) هخامنشی  

 

+ نوشته شده توسط ع.د در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 12:19 |
 

 

آزی دهاک

(ایشتوویگو)

Astyages

 

زندگینامه:

 

 آزی دهاک پس از هوخشتر به سلطنت رسید.

آزی دهاک آخرین پادشاه  سلسله ماد بود که از ۵۸۴ تا ۵۵۰ قبل از میلاد سلطنت کرد.

وی را  ایشتوویگو، اژدهاک یا آستیاگ یا استیاکس نیز نامیده اند.

 

زمینه نوشته پیوسته:

 پادشاهی هوخشتره   پادشاهی آزی دهاک  هوخشتره کیاکسرس

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در چهارشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 18:48 |
 

 

پادشاهی آزی دهاک

  

سیاست ایران در زمان پادشاهی آزی دهاک چطور بود؟

 

 

آزی دهاک درباری به تقلید پادشاهان آشوری ترتیب داد که در آن عده زیادی به مشاغل مختلف گماشته شدند. این درباریان جامه های رنگین به تن می داشتند و در تشریفات درباری زنجیرها و گردنبندهای زرین بر گردن می نهادند.

مردم سرزمین ماد از اینکه دستگاه حاکمه به عیش و عشرت و خوشگذرانی می پرداختند، چندان دلخوش نبود و این امر از آنجا دستگیر می شود که به محض حمله پارسی ها به پادشاهی ماد، رعایا پادشاه و دربار وی را ترک گفتند و به دشمنان ایشان پیوستند و کورش (دوم) هخامنشی به آسانی بر مملکت وسیع ماد دست یافت و پادشاهی آزی دهاک / ایشتوویگو را برانداخت و سلسله ماد را منقرض کرد.

 

 زمینه نوشته پیوسته پیشین:

  برآمدن حکومت مادها  پادشاهی هوخشتره

 

زمینه نوشته پیوسته پسین:

 ایران در دوران هخامنشیان  پادشاهی کورش (دوم) هخامنشی 

 

زمینه نوشته پیوسته:

 هوخشتره / کیاکسراس  

 آزی دهاک / ایشتوویگو   کورش (دوم) هخامنشی / کورش کبیر

+ نوشته شده توسط ع.د در چهارشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 0:51 |
 

 

هوخشتره

(کیاکسرس)

Cyaxres

 

 

 

زندگینامه:

  

هوخشتره پادشاه ایران از  سلسله ماد بوده که بنا به نوشته هرودوت از 625 تا 585 پیش از زادروز مسیح در ایران پادشاهی کرد.

 

هوخشتره در سال 585 پیش از زادروز مسیح، در حالیکه حکومت ماد را در اوج قدرت و گسترش خود قرار داده بود، درگذشت.

 

وی را کیاکسرس یا کیاسار هم نامیده اند.

 

 

 

زیرنویس:

  

بنا به نظر جرج کامرون، هوخشتره از 653 تا 613 پیش از زادروز مسیح پادشاه مادها در بخشی از ایران کنونی بوده است.

 

 زمینه نوشته پیوسته:

 آزی دهاک / ایشتوویگو  پادشاهی فره فرتیش  پادشاهی هوخشتره  فره فرتیش

 

+ نوشته شده توسط ع.د در سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 14:52 |
 

 

زرتشت

(زردشت)

Zoroaster

 

  

 

زندگینامه:

 

در مورد چگونگی پیدایش، تاریخ و محل تولد و برآمدن آشو زرتشت، دیدگاه های گوناگونی وجود دارد. ولی به احتمال نزدیک به یقین این فرزانه و مصلح ایرانی شخصی حقیقی بوده است.

بنا بر بیان پیشینه نویسان که همراه با اختلاف نظرهای گوناگون آنان می باشد، زرتشت بین سال های 1300 تا 6000 سال پیش از زادروز مسیح در ارومیه – آذربایجان – زاده شد.

وی روزهای جوانی خود را بیشتر به حالت تفکر گذرانید و بنا بر گفته های پخش شده، هفت بار برایش رؤیا اتفاق افتاده تا سرانجام بعثت و انگیزه ی خود را آشکار کرد و دین خود را گسترش داد.

 

 

گفته شده است که زرتشت در ده سال نخست پیامبری خود تنها توانست یک تن را به آیین خود بخواند تا آنکه به او الهام شد، به شرق ایران برود و با گشتاسب دیدار کند و او را به دین خود بخواند. زرتشت در این سفر توانست با متقاعد کردن پادشاه و پیشکش کردن کتاب اوستا، به پخش و گسترش افکار خود بپردازد و پیروان بسیاری پیدا کند.

  

 

 گوشه و کنار:

 

 

برخی از پیشینه نویسان زمان زندگی زرتشت را حدود 700 تا 630 پیش از زادروز مسیح دانسته اند.

 

 

 

 

 

برگرفته از:

 

نوشتار: چکیده تاریخ ایران

نوشته: حسن نراقی

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

 پیشینه ایران در دوران کیانیان

 

 زمینه نوشته پیوسته:

 پادشاهی فره فرتیش  پادشاهی هوخشتر

 

+ نوشته شده توسط ع.د در دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 22:30 |
 

 

پادشاهی هوخشتره

 

سیاست ایران در زمان پادشاهی هوخشتره چطور بود؟

 

هوخشتره پس از سر و سامان دادن به ارتش خود، در صدد یورش دوباره ای به آشور - که با شکست دادن ایلام به اوج قدرت خود رسیده بود – برآمد و نینوا را به محاصره درآورد. سرانجام، پس از جنگ و گریزهای فراوان که دو دهه به درازا کشید، با مرگ آشور بانیپال در سال 626 پیش از زادروز مسیح - بنا به نظر جرج کامرون-، موفق به در هم شکستن حکومت آشور و برچیدن این حکومت برای همیشه شد.

تحلیلگران تاریخ، علت شکست و فروپاشی حکومت آشوریان را در خشونت گری و قساوت بی اندازه و بی رحمی آنان می دانند.

 

اوضاع ارتش ایران در زمان پادشاهی هوخشتره چگونه بود؟

 

 هوخشتره نخستین شاهی بود که سپاهیان آسیایی خود را آراست و سربازانی که با ابزارهای گوناگون پیکار داشتند، از هم جدا کرد.

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

 برآمدن حکومت مادها      پادشاهی فره فرتیش

 

زمینه نوشته پیوسته پسین:

 پادشاهی آزی دهاک

 

زمینه نوشته پیوسته:

 آزی دهاک / ایشتوویگو  فره فرتیش   هوخشتره / کیاکسرس

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 12:11 |
  

فره فرتیش

 Phraortes 

 

 زندگینامه:

 

بنا به نوشته ی هرودوت، فره فرتیش در سال 647 پیش از زادروز مسیح، پس از پدرش – دیااکو - به پادشاهی ایران رسید.

وی پادشاهی جنگجو و دلاور بود و پس از 22 سال فرمانروایی – از 647 تا 625 پیش از

زادروز مسیح – در میدان نبردی با آشوربانیپال کشته شد.

 

زیرنویس:

 

  

 

بنا به نظر جرج کامرون، فره فرتیش در سال 675 پیش از زادروز مسیح به پادشاهی مادها در ایران رسید و در سال 653 کشته شد.

 

 

زمینه نوشته پیوسته:

 پادشاهی دیااکو   پادشاهی فره فرتیش   دیااکو  هوخشتره

+ نوشته شده توسط ع.د در یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 21:1 |
 

 

پادشاهی فره فرتیش

 

مرزهای ایران در زمان پادشاهی فره فرتیش چگونه بود؟

 

فره فرتیش با پیوند دادن حکومت های کوچک همسایه – از جمله پارسیان که شاخه ی دوم قبیله های مهاجر آریایی بودند – حکومت ماد را از خاور و جنوب گسترش داد.

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

  برآمدن حکومت مادها  پادشاهی دیااکو

 

زمینه نوشته پیوسته پسین:

 پادشاهی هوخشتر

 

زمینه نوشته پیوسته:

 دیااکو  فره فرتیش   هوخشتره / کیاکسرس

 

+ نوشته شده توسط ع.د در یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 12:46 |
 

 

دیااکو

Deioces

زندگینامه:

 

دیااکو پسر فردی به نام فره فرتیش بود. وی مردی بزرگ و نیکوکار بود و در حسن دادخواهی چنان آوازه ای داشت که ابتدا اهالی روستایی که در آن زندگی می کرد و سپس همه افراد

قبیله اش برای رفع دعواهایشان به او مراجعه می کردند.

هرودت می نویسد: دیااکو چون از این توانایی خود آگاه شد، شایعه در افکند که بخاطر بازماندن از انجام  کارهای خود نمی تواند تمام وقتش را به داوری میان مردم صرف کند. از این رو، از کار داوری کناره گرفت.

به دنبال این اقدام، دزدی و بی نظمی آغاز گردید. رییس های قبیله ها و طایفه های ماد دور هم گرد آمدند تا تصمیم بگیرند، اکنون که دیگر داوری چون دیااکو بر ما داوری نمی کند و هر روز دزدان و غارتگران بر ما هجوم می آورند و از مجازات عمل نمی ترسند، چه باید بکنند. پس از شوری که کردند به این نتیجه رسیدند که از دیااکو بخواهند تا به عنوان شاه بر آنها حکومت کند و جلوی این دزدان و غارتگران را بگیرد. به همین منظور به منزل او رفتند و تقاضایشان را با او در میان گذاردند. دیااکو هم که دقیقاً همین انتظار را داشت، گفت: من برای قبول این کار چند شرط دارم که باید عملی کنید و آن ها  اینست که برایم قصری بسازید و سربازانی مهیا سازید تا از من پاسداری و نگهبانی کنند.

رییس های قبیله ها این شرط ها را قبول کردند و به این ترتیب دیااکو از این تاریخ شاه مادها شد.

دیااکو نخستین پادشاه سلسله ماد، از 728 تا 675 قبل از میلاد بر ایران حکومت کرد. دیااکو را دیوکس هم  نامیده اند.

 

 برگرفته از:

 سایت علمی دانشجویان ایران

 

زمینه نوشته پیوسته:

 پادشاهی دیااکو  فره فرتیش

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 0:6 |
 

 

پادشاهی دیااکو

 

 

مرزهای ایران در زمان پادشاهی دیااکو چگونه بود؟

 

 

 

سیاست ایران در زمان پادشاهی دیااکو چطور بود؟

  

مردم دیااکو را به پادشاهی برگزیدند. وی برای خود نگهبانانی فراهم آورد. در زمان پادشاهی او که 53 سال - بنا به نوشته ی هرودوت از 700 تا 647 پیش از زادروز مسیح - طول کشید، قبیله های ششگانه ماد که تا آن زمان پراکنده بودند، بهم پیوستند و در همدان جمع آمدند و به یک ملت تبدیل شدند.

دیااکو در کاخ خود مراسمی برای بار مقرر کرده بوده که احتمالاً به تقلید از آشوریان بوده است.

در کاخ دیااکو، کسی نمی توانست با او روبرو شود، بلکه دادخواست ها را پیام رسانان به او می دادند. این آیین تشریفات، به این منظور وضع شده بوده تا با دشوار کردن دسترسی به پادشاه، ترس و احترام در دل مردم القا کنند.

اگر او همان ديااکویی نباشد که در کتيبه های آشوری از آن نام رفته، لااقل اين خوش اقبالی را داشته که آشوريان به وی نپرداختند و با او به ستیز برنخواستند، زيرا سناخريب در جنگ بابل و ايلام ( سوزيانا آن قدر گرفتار بودند که ديگر مجال انديشيدن به کوههای بلند و

صعب العبور کردستان را نداشتند و تنها خطری که از جانب آشور، مادها را تهديد می کرد، اعزام نيروی آشوری به الليپی - کرمانشاه کنونی - بوده است . بقيه نقاط کشور همچنان در سکون و آرامش بود و خراجش را به صورتی منظم می پرداخت بطوری که آشوريان هيچ

بهانه ای برای مداخله نيافتند .

پس از او پسرش فره فرتیش پادشاه شد.

 

پایتخت ایران در زمان پادشاهی دیااکو کجا بود؟

 

دیااکو پایتخت خود را شهر همدان - که به زبان یونانی اکباتان یا هگمتانه گفته شده - در دامنه ی کوه الوند قرار داد.

دیااکو از قرار معلوم این شهر را بنا نکرد، زیرا پیش از آن در کتیبه تیگلات پلسر (اول) از آن با نام امدانه ذکری به میان آمده است. اما در زمان پادشاهی دیااکو، طایفه های ماد که پیش از آن پراکنده بودند در آن جا جمع شدند و بر جمعیت آن افزوده شد و به آن نام هگمتانه به معنای جای اجتماع داده شد.

شهر جدید احتمالاً از روی نمونه شهرهای جلگه ای بنا گردید. این شهر بر روی تپه ای ساخته شد و هفت دیوار تو در تو داشته که دیوارهای درونی به ترتیب مشرف بر دیوارهای بیرونی بودند؛ بطوری که درونی ترین دیوار از بقیه دیوارها بلندتر بوده است.

قصر پادشاه که خزاین او در آنجا نگهداری می شده، درون هفتمین دیوار واقع شده و دارای صدها اتاق بوده است. این دیوار که درونی ترین دیوار هفتگانه بشمار می رفت، کنگره های زرگون داشته و حال آنکه دیوارهای دیگر مانند برج بیروس نمرود رنگ های روشن داشته اند. این کنگره ها و بویژه رنگ های آن در نزد بابِلیان نمادهای خورشید، ماه و سیاره ها بوده اند، اما در نزد مادها این گونه رنگ آمیزی صرفاً وام گیری هنری بوده است و نوشته شده که رنگ کنگره دیوارهای این قلعه ها به این ترتیب بوده است:

دیوارهای قلعه اول به رنگ سفید، قلعه دوم به رنگ سیاه، قلعه سوم به رنگ ارغوانی، قلعه چهارم به رنگ آبی، قلعه پنجم به رنگ نارنجی و کنگره در باروهایی داخلی به رنگ سیمین و زرین بوده اند. در ضمن محیط بیرونی‌ترین دیوار قلعه ها، تقریباً به اندازهٔ حصار شهر آتن بوده‌است.

مردم هم خانه خود را بیرون این قلعه ها و در کنار آن ساخته بودند.

  

گوشه و کنار:

 

1 - بنا به نظر جرج کامرون، دیااکو از 728 تا 675 پیش از زادروز مسیح پادشاه مادها در بخشی از ایران بوده است.

2 -  برخی بر این باورند که کَر کَشی که در لوح های آشوریان به آن اشاره شده، در محل همدان بوده است. آشوریان باستان به شهرهای قوم کاسی، عنوان کار کاشی داده بودند، که کار به معنای قرارگاه یا منزلگاه و کاشی اسم قوم کاسی است، و از این رو گویند که نام پیشین هگمتانه، اکسایا یعنی شهر کاسی ها بوده است.

  

برگرفته از:

 

1 – سایت علمی دانشجویان

2 – دانشنامه آزاد ویکیپدیا

 

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

 برآمدن حکومت مادها

 

زمینه نوشته پیوسته پسین:

  پادشاهی فره فرتیش

 

زمینه نوشته پیوسته:

 دیااکو   فره فرتیش

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در جمعه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 20:4 |
 

 

پیشینه ایران

(تاریخ ایران)

 History of Iran

 

 

 

 

 

پیشینه / تاریخ ایران چگونه است؟

 

پیشینه / تاریخ ایران نیز همچون تاریخ هر ملتی دربردارنده ی بیان زندگینامه ها، ایستادگی ها، قیام ها و رویارویی با بیگانگان از یک سو، و از سوی دیگر بیان تلاش های ایرانیان فرهیخته در پایه گذاری تمدن جهانی و فرهنگ سازی تاریخ جهان می باشد.

 

در بررسی پیشینه / تاریخ ایران، نکته های زیر نیز باید دیده شوند:

1 – اگر در سراسر تاریخ پادشاهان، فرمانروایان و حاکمان ایران را پر از شقه کردن، چشم درآوردن، قطع کردن دست، پا و زبان دیده می شود، نباید این بینش اشتباه به وجود آید که این شیوه و روش، تنها در شرق و یا در ایران بوده است. بلکه واقعیتی تلخ است که پیشینه ی بشر، هم شرقی و هم غربی، پُر از این گونه رسم و آیین های ملک داری، رعیت پروری و ... می باشد. مانند برده داری در روم باستان و یا سیاهان در امریکا، ... که نمایانگر این گونه وحشیگری ها است که:

الف – در آن دوران به علت تکرار، زشتی امروزین را نداشت.

ب – در سرزمین های به ویژه بزرگ به علت عدم دسترسی به امکانات امروزین و عدم توانایی در کنترل سرزمین های اشغال شده شان و یا برای حکومتشان، دست به کار این گونه وحشیگری ها می شدند و این تنها در ایران نبوده است.

2 – در شکل گیری و روند پیشینه ایران، هرگز نمی توان نقش موقعیت جغرافیایی و در میانه قرار گرفتن آن را بین شرق و غرب، با بیان های گوناگون مانند چهارراه حوادث، پل پیروزی و ... همچنین شرایط آب و هوایی آن را نادیده گرفت. از این رو، اندازه ی قابل توجه این سرزمین، کمبود آب و باران، اندک بودن زمین های قابل کشت و کوهستان هایی با قابلیت فراوان پناه گیری، همه و همه در شکل گیری ویژگی های اجتماعی این کشور نقش داشته اند.

3 –  خدمت بعضی از بزرگان این سرزمین در برابر تجاوزگران مانند برمکیان، نظام الملک و ... که برخی آن را خوش خدمتی می دانند و بعضی دیگر بر این باورند که بیشتر این بزرگان با تدبیری که داشتند، در حقیقت سپر بلایی بودند بین مهاجمان و مردم این سرزمین. آنان با جلب اعتمادی که معمولاً از قدرت غالب می کردند، از دست درازی بیش از حد اشغالگران به مردم بی پناه پیشگیری می کردند. بطوری که با باز نگهداشتن دست پادشاه در اداره ی امور خود و اطرافیانش، حکومت کشور را در دست می گرفتند.

 

پیشینه / تاریخ ایران به چند دوره تقسیم می شود؟

 

پیشینه / تاریخ ایران به سه دوره تقسیم می شود:

۱ – پیشینه ایران در دوره پیش از تاریخ

۲ – پیشینه ایران در دوره پیش از اسلام

۳ – پیشینه ایران در دوره پس از اسلام

 

برگرفته از:

 

نوشتار: چکیده ی تاریخ ایران

نوشته: حسن نراقی

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

پیشین / تاریخ

 

زمینه نوشته پیوسته پسین:

 پیشینه ایران در دوره پیش از تاریخ

 پیشینه ایران در دوره پیش از اسلام

پیشینه ایران در دوره پس از اسلام

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در جمعه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 11:58 |
 

ایران در دوران مادها 

 

مرزهای ایران در دوره مادها چگونه بود؟

  

 حدود مرزی ایران در دوره مادها

در نقشه ی بالا مرزهای ایران در زمان حکومت مادها را نمایان است.

  

سیاست ایران در دوران مادها چطور بود؟

      

دولت مادها ابتدا همدان را زیر فرمان خود آورد و سپس کشور خود را گسترش داده، آذربایجان، کردستان و بخش های جنوبی و مرکز ایران را بر آن افزود و به همراهی بابل توانست ضربه ای خردکننده بر پیکر آشور وارد کند. با این حال، مادها در اواسط قرن ششم پیش از میلاد به اطاعت همسایگان خود یعنی پارس ها در آمدند.

 

زبان مادها چه بوده است؟

 

از پادشاهان ماد تا کنون هیچ گونه نوشته و کتیبه ای به دست نیامده است، ولی آنچه که پژوهش شده، آن است که زبان مادی که زبان شمال ایران بوده است بازبان ایرانیان دوره بعد که پارسی باستان یا زبان جنوب ایران باشد، تفاوت زیاد نداشته است. هرگاه زبان مادها که بخش بزرگی از ایران را تا حدودخراسان رادر دست داشته اند با زبان پارسی هخامنشی تفاوتی کلی می داشت، هر آینهداریوشو دیگر پادشاهان هخامنشی در کتیبه های خود که آنها را به سهزبان پارسی باستان و آشوری و عیلامی نوشته اند، زبان مادی را هم می افزودند تا بخشبزرگی از کشور ایران از فهم آن نوشته ها بی خبر و محروم نمانند. از این رو تنها اختلافی که درمیان زبان مادی و پارسی می بوده، باید اختلاف لهجه باشد.

 

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

  پیشینه / تاریخ مستند ایران در دوره پیش از اسلام

 

زمینه نوشته پیوسته پسین:

 برآمدن حکومت هخامنشیان

 

زمینه نوشته پیوسته:

 برآمدن حکومت مادها

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در پنجشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 21:5 |
 

 

پیشینه ایران در دوره پیش از اسلام

 

پیشینه / تاریخ ایران در دوره پیش از اسلام چیست؟

 

 پیشینه ی ایران در دوره ی پیش از اسلام به دو گونه بیان شده است:

 1 – پیشینه / تاریخ افسانه ای ایران در دوره پیش از اسلام

 2 – پیشینه / تاریخ مستند ایران در دوره پیش از اسلام

  

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

 پیشینه ایران / تاریخ ایران     پیشینه ایران در دوره پیش از تاریخ 

 

زمینه نوشته پیوسته پسین:

 پیشینه / تاریخ افسانه ای ایران در دوره پیش از اسلام

 پیشینه / تاریخ مستند ایران در دوره پیش از اسلام

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در پنجشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 11:30 |
 

 

پیشینه ایران در دوره پیش از تاریخ

  

 

سرزمین ایران در دوره پیش از تاریخ چگونه بوده است؟

  

سرزمین بین رود سند در مشرق و رود دجله در مغرب – در شرق میان رودان / بین النهرین – سرزمین بلندی قرار دارد که آن را فلات ایران می نامند.

سرزمین کنونی ایران – به غیر از ناحیه های افغانستان و بلوچستان در شرق و اندکی در غرب – بخش بزرگی از این فلات را گرفته است.

بخش مرکزی فلات ایران تا اندازه ای خشک و فاقد رستنی های کافی بوده است.

 

رویدادهای سیاسی ایران در دوره پیش از تاریخ چه بوده است؟

 

حدود هزاره سوم پیش از میلاد مسیح، قبیله های آریایی از آسیا به مناسبت یخبندان های منطقه ای، در چندین مرحله و چندین شاخه به سوی جنوب مهاجرت خود را آغاز کردند:

1 – یک گروه بزرگ از این قبیله های آریایی به سمت جنوب شرقی رفتند و پس از گذشتن از کوه های هندوکش، ساکن پنجاب، هندوستان و افغانستان کنونی شدند.

 2 – گروهی دیگر از این قبیله های آریایی از بیابان های وسیع شمال خراسان و یا از جلگه های جنوب روسیه و یا

 بنا به نظر شماری دیگر باستان شناسان، از ناحیه ی جنوب غربی دریای خزر به سوی جنوب- یعنی سرزمین کنونی ایران – مهاجرت خود را حدود 2500 تا 2000 سال پیش از زادروز مسیح آغاز کرده اند.

 این قبیله های آریایی در بعضی مناطق بر بومیان پیروز می شدند و در بعضی دیگر با آرامش در کنار آنها سکونت گزیده و بعداً با آنان در

 می آمیختند.

 شاخه ای از این مهاجران آریایی که در غرب ساکن شدند، مادها بودند  و شاخه ای دیگر از آنها که در جنوب غربی ساکن شدند، پارس ها بودند.

 تقریباً در قرن نهم پیش از زادروز مسیح، این دو شاخه به قدرت رسیدند.

  

تمدن ایران در دوره ی پیش از تاریخ چگونه بوده است؟

  

در جنوب غربی ایران، سرزمین حاصلخیز و پُرآب خوزستان قرار دارد که به نام قدیمی ایلام، در همسایگی بابل، سومر و آکد دارای تمدن قابل توجهی بوده است.

 مهاجران آریایی، قوم هایی بدوی و گله دار بودند و اسب، بز، گوسفند و سگ گله داشتند. روابط پدرسالاری در زندگی شان حاکم بود. آنها خط نوشتن نمی دانستند، اما طلا، نقره و مفرغ را می شناختند.  آنان کم کم با آشنایی  و فراگرفتن فرهنگ و تمدن ایلامی و بابلی از حالت ابتدایی خارج شدند، سکونت یافتند، کشاورزی آموختند و شهرها را ساختند. 

سومری ها که مدت ها پیش از این مهاجران آریایی، با پدید آوردن خط میخی، تدوین نخستین قانون شناخته شده ی بشری – قانون حمورایی – و تقسیم بندی زمان – ساعت بر پایه ی همین تقسیم بندی کنونی – دارای تمدن و فرهنگی بسیار غنی بودند، آینها را به این مهاجران آریایی یاد دادند.

 

 

اقتصاد ایران در دوره پیش از تاریخ چگونه بوده است؟

 

دامنه های کوهستان ها از لحاظ جنگل، فلزات (طلا، نقره، مس، آهن و سرب)و سنگ مرمر غنی بود. بر رویهم، اوضاع طبیعی ایران کشتغلات (چاودار، گندم و جو) و دامپروری (ایلیاتی در شرق و غیر ایلیاتی در غرب) را ممکن می ساخت.

 

دین مردم ایران در دوره پیش از تاریخ چه بوده است؟

 

 

دین در جامعه ایرانی مانند تمام جوامع آن زمان، نقش مهم بعهده داشت.

از نخستین آگاهی هایی که در مورد باورهای این مهاجران آریایی در دست است: عشق به طبیعت ناب و پاک و زیبا، ستایش نور و روشنی، آتش، باد، باران و نفرت از تاریکی و خشکی بوده است. از این رو، دین ایرانیان در دوره پیش از تاریخ شامل پرستش طبیعت(مثلاً کوهستان ها) و حیوانات بود. بعدها هم پرستش اهورامزدا (خدای قبیله ای) و میترا (خدای خورشید) رواج یافت.

 

برگرفته از:

 

نوشتار: چکیده تاریخ ایران

نوشته: حسن نراقی

 

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

 

 پیشینه ایران / تاریخ ایران

 

زمینه نوشته پیوسته پسین:

 پیشینه ایران در دوره پیش از اسلام 

  

+ نوشته شده توسط ع.د در چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 17:14 |
 

 

کیم نوواک

Kim Novak

 

 

زندگینامه:

 

کیم نوواک با نام مریلین پالین نواک به سال ۱۹۳۲ در شیکاگو (ایلی نویز – امریکا) زاده شد. پدر جوزف نوواک و مادرش بلانش ماری نوواک نسل دوم مهاجران چک بودند.

وی تحصیلات را در رایت جونیر کالج شیکاگو به پایان رساند و سپس در شیکاگو و بعد در آژانس کارولاین لیونتی هالیوود مُدل شد.

کیم نوواک به عنوان آخرین ستاره دست پرورده نظام استودویی بارها تحقیر شده است. هری کوئن در سال ۱۹۵۳ او را برای جانشینی ریتا هیورث که آن موقع زیادی یاغی شده بود، انتخاب کرد. کمک های او موقعیتی برای نوواک فراهم کرد تا از راه گسترش شخصیت فردگرایانه اش روی پرده سینما و مهارت هایش به عنوان بازیگر، به یک ستاره تبدیل شود. نواک به خواسته های کوئن که نمایش جلوه های ظاهری او بود، تن نداد و با بازی در

فیلم هایی مانند سهل الوصول، ففت، پیک نیک، مرد بازو طلایی و جین ایگلز توانایی های

بازیگری اش را نشان داد.

کیم نوواک در سال ۱۹۵۴ میلادی فیلم خط فرانسوی بازی کرد.

 

 مجله لایف در تاریخ ۳ می ۱۹۵۶

قرارداد با کلمبیا، امکان بازی در فیلم هایی مانند مرد بازو طلایی و پیک نیک را برایش فراهم کرد.

از مهم ترین بازی هایش ایفای نقش های مادلین و جودی در فیلم سرگیجه، یکی از برجسته ترین آثار آلفرد هیچکاک است. شخصیت اساساً درونگرای خود نوواک و قدرت حضور او در جلوی دوربین به شکل مطلوبی با بسیاری از صحنه های غیرکلامی مربوط به مادلین همخوانی داشت. با توجه به مضمون فیلم، مادلین باید حس سردی و صمیمیت را در عین حال منتقل

می کرد و نوواک موفق شده بود که تنش موجود در این روابط را بخوبی حفظ کند و در مجموع نقش آفرینی او در این اثر هیچکاک، همانقدر شایسته تحسین است که بازی جیمز استوارت.

فیلم های زنگ، کتاب و شمع / گربه جادوگر و وقت ملاقات بیگانه ایم موقعیت های درخشان دیگری برای نوواک بود. در واقع می توان گفت که بازی او در وقت ملاقات بیگانه ایم - نقش آفرینی ساکت او در تقابل با جنبه های کمدی فیلم – شکل دیگری از نقش او در سرگیجه بشمار می آید.

 

کیم نوواک و ریچارد جانسن

کیم نوواک در سال ۱۹۶۱ مبلادی کمپانی کیمکو را بنیان گذاشت و سپس در ۱۹۶۵ با ریچارد جانسون ازدواج کرد که یک سال بعد از او جدا شد.

نوواک در فیلم احمق، مرا ببوس یکی از برجسته ترین کارهای کمدی خود، با اضافه کردن مؤلفه خودآگاهی به شخصیتش، آن را قویتر و تأثیرگذارتر از چیزی کرد که احتمالاً یک مریلین مونرو می توانست ارائه بدهد.

 

رابرت مالوی و کیم نوواک

وی در ۱۹۷۶ با دکتر رابرت مالوی ازدواج کرد.

 

 

کیم نوواک در سال ۲۰۰۴

بطور کلی می توان گفت که کیم نوواک از بدفهمیده شده ترین و دست کم گرفته شده ترین ستارگان دهه ۱۹۵۰ هالیوود است.

 

فیلمنگاری:

 

 

 

۱۹۵۳ میلادی: روبنده های بغداد (در عنوان بندی نیامده)

۱۹۵۴ میلادی: پسر سندباد (در عنوان بندی نیامده)

                   خط فرانسوی (در عنوان بندی نیامده)

                   سهل الوصول

                   ففت!

۱۹۵۵ میلادی: پنج سارق

                   پیک نیک

۱۹۵۶ میلادی: سرگذشت ادی دوچین

                    مرد بازو طلایی

۱۹۵۷ میلادی: جین ایگلز

                   پال جویی / محبوب زنان

۱۹۵۸ میلادی: زنگ، کتاب و شمع / گربه جادوگر

                   سرگیجه

۱۹۵۹ میلادی: نیمه شب

۱۹۶۰ میلادی: وقت ملاقات بیگانه ایم

                   په په

۱۹۶۲ میلادی: پسرهای شبگرد

                   صاحبخانه بدنام

۱۹۶۴ میلادی: احمق، مرا ببوس!

                   اسارت بشری

۱۹۶۵ میلادی: ماجراهای عاشقانه مال فلاندرز

۱۹۶۸ میلادی: افسانه لایلا کلر

۱۹۶۹ میلادی: سرقت بزرگ بانک

۱۹۷۳ میلادی: دختر سوم از چپ (تلویزیونی)

                   قصه های آن شهادت دیوانگی

۱۹۷۵ میلادی: مثلث شیطان (تلویزیونی)

۱۹۷۷ میلادی: بوفالوی سفید

۱۹۷۹ میلادی: فقط یک ژیگولو

۱۹۸۰ میلادی: آینه شکست

۱۹۸۳ میلادی: مالیبو (تلویزیونی)

۱۹۸۵ میلادی: آلفرد هیچکاک تقدیم می کند (تلویزیونی)

۱۹۹۰ میلادی: بچه ها

۱۹۹۱ میلادی: رؤیای عاشقانه

 

 برگرفته از:

۱ – کتاب: دانشنامه سینمایی – جلد  ۲ – بازیگران

نوشته: بهزاد رحیمیان

 ۲ – کتاب: Quinlan's Film Star

نوشته: دیوید کویینلن

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

ریاست جمهوری باراک اوباما

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

 مربوط به خود شماست!  آینه شکست  احمق، مرا ببوس!  اسارت بشری 

 پال جویی / محبوب زنان  ماجراهای عاشقانه مال فلاندرز  مرد بازو طلایی 

 نیمه شب  وقت ملاقات بیگانه ایم

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 12:11 |
 

 

جری لوییس

Jerry Lewis

 

 

زندگینامه:

 

جری لوییس با نام جوزف لویچ در ۱۶ مارچ ۱۹۲۶ در نیوآرک (نیوجرسی) زاده شد. پدر و مادرش هر دو مجری نمایش های سیّار بودند. به همین دلیل، جری لوییس دوران کودکی را نزد اقوامش گذراند. تابستان ها نزد پدر و مادرش می رفت که در کتسکیلس نمایش اجرا می کردند. از پنج سالگی او نیز گه گاه به روی صحنه می رفت و قطعه موزیکالی را به تنهایی اجرا

می کرد.

پس از یک سال تحصیل در دبیرستان، بلیت فروش شد. برای گذران زندگی، فروشنده سودا، صادرکننده بارنامه و متصدی کنترل و راهنمایی در سینما شد.

در هیجده سالگی کمدین پیش پا افتاده اجراهای یک شبه بود و آوازه خوانان مشهور را تقلید می کرد.

جری در سن ۱۹ سالگی با پتی پالمر، آوازه خوان گروه جیمی دورسی ازدواج کرد و برای تأمین زندگی مشترک، تابستان ها در کتسکیلس به اجرای برنامه های سرگرم کننده پرداخت.

او در ۱۹۴۶ با یک مجری نمایش های سرگرم کننده و آوازخوان باریتونی به نام دین مارتین آشنا شد. هر دو هیچ موفقیتی کسب نکرده بودند. پس تصمیم گرفتند زوجی هنری را تشکیل دهند. نخستین نمایش دو نفری شان در آتلانتیک سیتی با موفقیت فراوانی روبرو شد و از آن پس سال ها در سالن های پر از تماشاگر برنامه اجرا کردند. اساس نمایش هایشان، ترانه خوانی دین مارتین بود که مدام دلقک بازی دیوانه وار جری آن را قطع می کرد. بداهه گویی توأم با رد و بدل کردن اهانت، به نمایش تنش و تعلیق می داد.

 

 

اواخر سال های ۱۹۴۰، دین مارتین  و جری لوییس محبوب ترین زوج کمدی در تآتر، تلویزیون و باشگاه های شبانه بودند.

در سال ۱۹۴۶، جری لوییس و دین مارتین پرده نمایشی را برای اجرا در باشگاه شبانه ساختند که هال بی. والیس آن را به سینما آورد. به این ترتیب که در سال ۱۹۴۹، هال بی. والیس از سوی کمپانی پارامونت با آنها قراردادی امضاء کرد. فیلم دوست من ایرما، نخستین فیلم شان بود که  در آن نقش های مکمل را ایفا کردند. مسخره بازی های دیوانه وارشان تنها لحظه های سرگرم کننده این کمدی و دنباله آن بود.

 

جری لوییس و دین مارتین

با ادامه مجموعه فیلم هایی که سرآغازش فیلم دوست من ایرما بود، موفقیت جری نیز افزایش یافت و فیلم بزن بریم هالیوود، در وصلت دادن ابله با رؤیای ابلهانه امریکایی پیشرفت محسوب شد.

فیلم هایشان فقط به دلیل ناهمخوانی شخصیت های شان فاقد انسجام بودند. چنین می نمود که جری از بی عاطفگی دین مارتین آزرده خاطر بوده و دین مارتین هم از از مجاورت یک آدم شلخته و بی دست و پا. دلیل موفقیت شان نیز تبلیغات و سرسختی پارامونت بود و استقبال تماشاگران نوجوان.

جری لوییس و دین مارتین پیش از جدایی شان در سال ۱۹۵۶، در شانزده فیلم ظاهر شدند. فیلم هایشان هم تنوع طرح داستانی داشت و هم تنوع مکان، بسیاری برگرفته از کمدی های پرفروش سال های قبل بودند و جری نقش هایی را ایفا می کرد که پیش از او ستارگانی چون جینجر راجرز، کارول لومبارد و بتی هاتن بازی کرده بودند. اما اساس داستان همیشه یکسان بود. دین مارتین آوازخوان و موقر و متکی به خود بود و جری لوییس وصله ناجور و دردسر آفرین. این فیلم ها را تماشاگران ساده می پسندیدند و همگی پرفروش بودند.

با پایان گرفتن دوران مشارکت جری لوییس و دین مارتین، جری توانست به تنهایی نیز موفق شود. پس از جدایی، جری توانایی کمدی اش را جدی تر گرفت.

شش فیلم نخست کارنامه جری لوییس که کارگردانی هم کرده، در هر بررسی از کمدی امریکایی مکانی به خود اختصاص می دهد که استحقاقش را دارد -  حتی فیلم پروفسور نخاله / نابغه که آشفته ترین نسخه از داستان دکتر جکیل و آقای هاید است. این فیلم وجه مالیخولیایی تخیل جری را نجات می داد که بطور معمول حالت احساسی او بر آن سرپوش می گذاشت - چنین می نماید که باید حضور خود جری و مزاحمت ناشی از تمام آن تک مضراب های حقیر مرده شده در شراکتش با دین مارتین را مورد مطالعه قرار می داده است.

جری لوییس دل مشغولی کمدی امریکایی را در قالب کوچک مردی ادامه داد که در احاطه دنیای غیرقابل درک، بی احساس یا لگام گسیخته بود. واکنش باستر کیتون  نسبت به چنین دنیایی با دیده تحقیر نگریستن است، هری لنگدن خیال پردازی می کند، استن لورل این دنیا را به هم

می ریزد در حالی که چارلی چاپلین تمام نیرنگ ها و پوزخندهای پیشخدمتی را به کار می گیرد که در نظر دارد همه را سر جای شان بنشاند. واکنش جری لوییس همانقدر نگران کننده بود که بدیع و نوظهور. او دیوانگی را برگزید. گرایش به سمت لودگی، بی دست و پایی و وول خوردن، مبالغه ای زیرکانه است. اما هیچ بازیگری در حیات بخشیدن ماشینی به انسان یا با مطرح کردن غریزه های تردیدناپذیر بشری در خود، چنین زیاده روی نکرده است.

همکاری جری لوییس با فرانک تشلین در شکل دادن به این روایات مبتلا به فلج انقباضی عضلات که مدام با خودش حرف می زند، مؤثر بوده است. به نظر می رسد طی همین دوران بود که او به فکر افتاد خودش را کارگردانی کند و شخصیتش را فقط دلقک ترحم انگیزی

نمی دید که باید مورد ترحم دین مارتین قرار می گرفت. او خود را استن لورلی می دانست که هر موهبتی از زندگی معاصر، آسایش او را بر هم می زند. فیلم های تشلین کم وبیش کارتون های تغییر شکل یافته ای از دنیایی تحریف شده است که در آینه های فریبنده دیده می شود؛ پس جری، فرد دلخواه تبلیغات بود. روباتی کژرفتار که توسط اربابان متعارض امریکانا (هر آنچه به تاریخ فولکلور و جغرافیای امریکا مربوط است) بیش از ظرفیتش برنامه ریزی شده و به دلیل ناهمخوانی رفاه مادی با آرمان های تجریدی مبتلا به اسکیزوبید شده بود.

پروفسور نخاله / نابغه به تغییر شکل و نماهای پهلو به پهلوی یک دانشمند مجنون خجالتی، بی عرضه و احساسی، اما مبتکری می پردازد که کاریکاتور شخصیت دینوی دین مارتین است، یعنی مردی بی اعتنا، آسوده خاطر، گستاخ و منحط. جری ده سال طرح پروفسور نخاله را در سر می پروراند – از دوران مشارکتش با دین مارتین – و فیلم در برگیرنده همان ویژگی است که اساس کمدی او را تشکیل می دهد.

فیلم هایش با تشلین همانقدر بر مهارتش افزود که بر جاه طلبی اش. جری تهیه کنندگی، سپس کارگردانی فیلم هایش را بر عهده گرفت. زمانی که جری خودش را کارگردانی می کرد، همزمان در فیلم های دیگر کارگردانان نیز ظاهر می شد؛ مانند فیلم سیندرفلا که در آن شورانگیزی دیوانه وارش موجب از بین رفتن تقریباً تمام هزل نوآورانه تشلین شد.

در سال ۱۹۶۷ میلادی، از قدرت جری کاسته شد. فیلم سه نفر روی نیمکت نخستین فیلمش پس از ترک کمپانی پارامونت بود. آیا این احتمال وجود دارد که نگرانی پدید آمده در جری،

می بایست مبنایی اساسی می داشته است؟ آیا برای ادامه تصویر یک نوجوان بی دست و پای ویرانگر بیش از حد مسن نشده بود؟ در ضمن فیلم یک بار دیگر را بدون حضور خودش اما با شرکت پیتر لافوردو سامی دیویس، کوچک کارگردانی کرد. اما این نمک و فلفل به دستپخت جری طعم و بویی ندادند.

جری همچنان برای خانواده ها نامی آشنا بود، یا دوستش داشتند یا از او متنفر بودند. این نام آشنایی به دلیل برنامه تلویزیونی ای بود که هر سال در روز کارگر پخش می شد و سود حاصل از آن به کودکان مبتلا به پلاسیدگی عضلانی اختصاص داشت. مشابه چنین برنامه ای بسیار اندک بوده است. بطور مسلم اگر به دلیل تعهد جری نبود این رویداد به انحراف کشیده

می شد.این برنامه از یک سو ضیافتی از پول و بروز احساسات بوده و از سوی دیگر بازتابی خشک و بی روح از کشوری بسیار عظیم و آرمان گرایی بی حد و حصر آن. جری یک سال انرژی را صرف برنامه ای کرد که ۲۴ ساعت بدون وقفه پخش می شد و تمام حالات روحی متضادش را نشان می داد. دلقک بازی روحیه دهنده، حماقت پرورش یافته، از کارافتادگی قوه تکلم که ناشی از خستگی مفرط بود و گزافه گویی ملال آور و احساساتی در باره همدردی و همدلی. فشار ناشی  از سنگینی بر یک خردمند حساس در فیلم روزی که دلقک گریست، همچنان به نمایش عمومی در نیامده، محسوس بود. فیلم در ۱۹۷۴ تولید شد و یک سال بعد به پایان رسید. اما مشکلات قانونی یا بی اعتنایی، آن را به بوته فراموشی سپرد. فیلم کمدی نبود. موضوع آن یک دلقک سیرک بود که از سوی نازی ها استخدام می شود تا در کشتار کودکان زندانی در اردوگاه کار اجباری مشارکت کند.

او طی سال های ۱۹۷۰ میلادی، در هیچ فیلمی ظاهر نشد، اما نامش بر سر در ۲۰۰ سالن سینما نقش بسته بود که بخشی از یک زنجیره فعالیت تجاری او بود. جری در امریکا با ناباوری چیزی را تجربه کرد که تلخ بود؛ جدی نگرفته شدن از سوی هموطنان. او اکنون دیگر فیلمساز نیست.

منتقدان امریکایی یا به او بی اعتنایی کردند یا او را نادیده گرفتند؛ اما در فرانسه خیلی زود تبدیل به قهرمان فرهنگی شد و منتقدان سرشناس و پرنفوذ، به او سلطان کمدی دیوانه وار لقب دادند. دو مجله کایه دو سینما و پزیتیف، که از مخاطبان فرهیخته برخوردار بودند و به طور کلی بر سر فلسفه نقد با یکدیگر جدل می کردند، بر سر نبوغ جری لوییس در مقام کمدین، اشتراک نظر داشتند. منتقدان هر دو نشریه مدعی بودند که آثار جری به نکاتی عمیق از امریکا

می پردازد که بر امریکایی ها پوشیده مانده است.

  

 

در ۱۹۷۱ میلادی، جری لوییس مورد استقبال پر شور اهالی پاریس قرار گرفت و در سالن مشهور المپیا، شانزده برنامه اجرا کرد که بلیت هر اجرا پیش فروش شده بود. در همین سال او کتاب فیلمساز کامل را منتشر کرد که در برگیرنده نظرهای او در مورد نحوه ساخت فیلم هایش بود و این که اساساً به فعالیت می پردازد که سال های ۱۹۷۰ بخاطر مبارزه با وابستگی اش به مصرف قرص های مسکن دچار فروپاشی سیستم عصبی و احساسی شد. زخم اثنی عشر نیز او را تا آستانه مرگ پیش برد. اما او توانست با کمک متخصص نام آور قلب، پروفسور مایکل دی بیکی، بر اعتیادش غلبه کند و برنامه جنون آمیزش را فشرده و خلاصه کرد. از جمله فعالیت های توان کاه جری، اجرای برنامه مشهور 24 ساعته تلویزیونی تله تون بود که به بیماران مبتلا به پلاسیدگی عضلانی اختصاص داشت.

 

 

برنامه تله تون، فیلم سالانه جری شناخته شد، همینطور زندگی و نمایش او. طی 24 ساعت

می توانست شاهد این هیولا یا بروز احساسات بوده باشد و همینطور، نابغه ای که زمان سنجی در کمدی را به خوبی شناخته بود. به عبارتی دیگر، جری نه فقط به یک نماد مبدل شده بود که یک محل (سایت) نیز بود و همانقدر دوست داشتنی یا منحط که لاس وگاس، محلی که تله تون اجرا می شد. مسلماً مارتین اسکورسیزی تحت تأثیر این پدیده قرار گرفته بود که از او در فیلم سلطان کمدی استفاده کرد.

به این ترتیب، اوایل سال های ۱۹۸۰، جری به سینما باز گشت و با این فیلم موفقیتی شخصی را در کارنامه اش ثبت کرد. او در این فیلم ایفاگر نقش یک شخصیت تلویزیونی مشهور بود که گرفتار  رابرت دنیروی مانیایی شده بود. اما در این فیلم خود را یک تحمیل دانست. او مردی منزه و وابسته به دنیرو و ساندرا برنهارت بود. در همین سال برای عمل جراحی قلب باز، خود را به تیغ جراحان سپرد.

وی پدر شش فرزند است و در سال ۱۹۸۲، کتاب شرح حالش را با عنوان شخص جری لوییس منتشر کرد.

 

فیلمنگاری:

 

 

۱۹۴۹ ميلادی: دوست من ايرما

۱۹۵۰ ميلادی: دوست من ايرما به غرب می رود

                   در جنگهمراه با ارتش

۱۹۵۱ ميلادی: آن پسر من است

                   عکس های فوری صحنه شماره ۱۹۷ (مستند)

                    ملوان مواظب باش 

۱۹۵۲ ميلادی: عکس های فوری صحنه شماره ۲۰۷ (مستند)

                    کمدین

                    سربازان چترباز/ چترباز قلابی

                    در راه بالی

                   جشن شادی هاليوود (مستند)

۱۹۵۳ ميلادی: از ترس خشکم زد / از ترس خشک شدم

                    پادوی زمين گلف/ گلف باز ماهر

۱۹۵۴ ميلادی: پول تو جيبی/ چند نفر به يک نفر

                   ولش کن/ بيمار قلابی

                   سيرک سه حلقه/ سه زنگ سيرک

                   پارامونت ویستاویژن را تقدیم می کند (مستند)

۱۹۵۵ ميلادی: اينقدرها هم بچه نيستی/ کوچولوی قلابی

                   هنرپيشه ها و مدل ها / ستارگان و مانکن ها

۱۹۵۶ ميلادی: شریک ها/ قهرمانان

                   هاليوود يا شکست/ بزن بريم هاليوود

                   بازيگر اول هاليوود (مستند)

۱۹۵۷ میلادی: غافل زودرنج / نازک نارنجی

                    سرباز غمگین

۱۹۵۸ میلادی: خواباندن بچه ها / عیالوار

                    پسر گیشا / بچه ژاپنی

۱۹۵۹ میلادی: کشتی را از دست ندی / کشتی رو گم نکنی

                    لیل ابنر

۱۹۶۰ میلادی: دیدار از سیاره ای کوچک / بشقاب پرنده

                    پادوی هتل

                    سیندرفلا

۱۹۶۱ میلادی: محبوب زن ها

                   خونه شاگرد

۱۹۶۲ میلادی: فقط پول / آقای اسکناس

۱۹۶۳ میلادی: دنیای دیوانه دیوانه دیوانه دیوانه

                   پروفسور نخاله / نابغه

                   کی به فکر فرشگاه است؟ / یک دیوانه در فروشگاه

۱۹۶۴ میلادی: پخمه / پاتسی

                   بی نظم منظم

۱۹۶۵ میلادی: جواهرات خانوادگی / جواهرات فامیلی (بازیگر و کارگردان)

                   بویینگ بویینگ

۱۹۶۶ میلادی: سه نفر روی یک نیمکت (بازیگر و کارگردان)

                   راه ... راه بیرون!

۱۹۶۷ میلادی: دهن گشاد (بازیگر و کارگردان)

                   پل را بالا نبر، رودخانه را پایین بیار

۱۹۶۸ میلادی: درمان بی صدا (ناتمام)

۱۹۶۹ میلادی: قلاب، نخ و طعمه

۱۹۷۰ میلادی: راه جبهه از کدام طرف است؟ (بازیگر و کارگردان)

                   یک بار دیگر (کارگردان)

۱۹۷۱ میلادی: روزی که دلقک گریست (ناتمام – بازیگر و کارگردان)

۱۹۷۸ میلادی:لوی می پرد (ناتمام)

۱۹۷۹ میلادی: اینست زندگی

                   راسکال دزل (فقط راوی)

۱۹۸۰ میلادی:به زحمت کار کردن / از زیر کار در رو(کارگردان)

۱۹۸۲ میلادی: شوخی بی پروا

                   سلطان کمدی

۱۹۸۳ میلادی:فروپاشی (کارگردان)

                   دستگیری یک پلیس

۱۹۸۴ میلادی: جلوی مرا بگیرید، و گرنه فاجعه به بار می آورم

                   از کجا وارد شدی؟ خروجت را ندیدم

۱۹۸۷ میلادی: مبارزه برای زندگی (تلویزیونی)

۱۹۸۹ میلادی: کلوچه

۱۹۹۲ میلادی:رؤیای آریزونا

                   فردی به واشنگتن می رود ( فقط صدا)

                   آقای شنبه شب

۱۹۹۵ میلادی: استخوان های خنده دار / دلقک ها

 

برگرفته از:

 

۱ - مجله: سینما – سال هفتم – شماره های ۳۲۳، ۳۲۴ و ۳۲۵ – ۱۸ تیر ۱۳۷۷

۲ – کتاب: دایرة المعارف سینمایی

نوشته: بیژن خرسند

۳ – کتاب: Quinlan's Film Stars

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

ریاست جمهوری باراک اوباما

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

 

 تخم مرغ روز  سرمایه ی کوچک

 آقای شنبه شب  آن پسر من است  از ترس خشکم زد / از ترس خشک شدم

 استخوان های خنده دار / دلقک ها   اینقدرها هم بچه نیستی / کوچولوی قلابی

 بویینگ بویینگ  محبوب زن ها   هنرپیشه ها و مدل ها / ستارگان و مانکن ها

 

 

                  

                  

 

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در سه شنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 22:54 |
 

ریچارد گیر

Richard Gere

 

 

زندگینامه:

 

ریچارد گیر با نام ریچارد تیفانی گیر در ۳۱ آگست ۱۹۴۹ میلادی در فیلادلفیا (پنسیلوانیا - ایالات متحده امریکا) زاده شد. وی بزرگ ترین فرزند از پنج فرزند یک زارع بود. از کودکی علاقه زیادی به موسیقی داشت. در دبیرستان ترومپت می نواخت و ورزشَ ژیمناستیک انجام می داد.

دانشگاه ماساچوست به او در رشته فلسفه و هنرهای نمایشی بورس تحصیلی داد، ولی وی پس از دو سال تحصیل را رها کرد تا در تب و تاب رونق سبک های مختلف موسیقی سال های پایانی دهه ۱۹۶۰ سهمی داشته باشد و نوازنده شود. ریچارد که نواختن ترومپت را از دبیرستان آموخته بود، در گروه های موسیقی هم همین کار را ادامه داد و نیز در گروه های مختلف موسیقی از جمله کانتری، بلوز، بلوگراس و راک انواع ساز را می زد. سپس در اجرای صحنه ای یک گروه تآتری به ایفای نقش پرداخت و موسیقی تصنیف کرد.

ریچارد گیر پس از همکاری با سیاتل ریپرتوری تیآتر به برودوی رفت و در ۱۹۷۲ بازیگر رزرو نقش اول در نمایش موزیکال گریس شد. سال بعد در لندن به روی صحنه رفت و بعدها هم در انگلستان و هم در امریکا به ایفاگری نقش های دراماتیک دست زد.

 

 

شروع بازیگری ریچارد گیر در سینما به سال های میانی دهه ۷۰ بر می گردد. در فیلم گزارش به مأمور عالیرتبه نقش حاشیه ای داشت.

وی با فیلم در جست و جوی آقای گودبار مورد توجه قرار گرفت و با فیلم روزهای بهشت به شهرت رسید و فیلم ژیگولوی امریکایی او را به مقام یک ستاره رسانید. اما در فیلم افسر و آقا بود که ثابت کرد، بازیگری قدرتمند، حساس و عالی است.

در دهه ۱۹۸۰میلادی، به بازیگر نقش های مردان جذاب  و عاشق پیشه تبدیل شد عمده این نقش ها در کارهای ضعیف تر کارگردانانی بزرگ مثل فرانسیس فورد کوپولا، سیدنی لومت و بروس برسفورد زیر سایه فعالیت های مذهبی، اجتماعی و سیاسی اش قرار گرفت. 

 

ریچارد گیر و دالایی لاما (چهاردهم)

او طی این سال ها، به فعالیت های سیاسی و مذهبی اهمیت بیشتری داد، او که با تعالیم متدیست ها بزرگ شده بود، طی سال های میانی ۱۹۷۰ به بودیسم روی آورد. به دنبال بازدید از اردوگاه های پناه جویان تبتی در نپال به سال ۱۹۷۸، وی مرید دالایی لامای در تبعید شد و از آن پس انرژی و درآمدش را صرف تبلیغ بوداییسم تبتی کرد. با مشارکت فیلیپ گلاس آهنگساز، در گرینیچ ویلیج خانه تبت را تأسیس کرد.

سپس فعالیت های انسان دوستانه اش را در امریکای جنوبی گسترش داد و در ۱۹۸۶ به نیکاراگوئه، هندوراس و ال سالوادور رفت تا به شخصه امور پناه جویان امریکای جنوبی را بررسی کند.

در ۱۹۸۷ و فصل ریزش باران های شدید برای تماشای مسابقات کانو به بورنئو رفت و پس از غرق شدن قایقش در رودخانه چیزی نمانده بود که در توفان و زیر بارندگی شدید جان خودش را از دست بدهد.

ریچارد گیر پس از دوره ای وقفه، سرانجام در ۱۹۹۰ به سینما بازگشت و با بازی در فیلم زن خوشگل در کنار جولیا رابرتس، بار دیگر محبوبیتش را به دست آورد فروش خیره کننده فیلم نشان داد که هنوز هم یکی از جذاب ترین مردان هالیوود است.

ریچارد با بازی در یکی از آخرین فیلم های آکیرا کوروساوا، مزد فعالیت هایش را در آسیا گرفت.

وی در ۱۹۹۱ با سندی کرافورد، از مطرح ترین مدل های امریکا ازدواج کرد که چهار سال بیش تر دوام نیاورد و در سال ۱۹۹۵ از وی جدا شد.

وی طی مراسم اعطای جایزه اسکار در ۱۹۹۲، سخنرانی پرشوری را به سود حاکمیت تبت انجام داد.

ریچارد گیر با بازی در فیلم های سامرزبی، سلحشور اول، شغال و عروس فراری، حضورش در سطح اول سینمای تجاری را پررنگ تر کرد. ضمن این که در برخی از این آثار به عنوان سرمایه گذار و تهیه کننده هم حضور داشت و درآمد حاصل از آن را به فعالیت های اجتماعی اش اختصاص داد.

 

ریچارد گیر در پروژه (ایدز) عملیات فانوس دریایی امریکا در مامبیی

این فعالیت ها در دهه ۱۹۹۰، بیش تر در معرفی بیماری ایدز بود و از این رو، ریچارد گیر بخاطر فعالیت هایش در زمینه آگاهی دادن عمومی به خطر ایدز نیز شهرت دارد.

 

کری لاول و ریچارد گیر

ریچارد گیر در سال ۲۰۰۲ با کری لاول ازدواج کرد.

 

ریچارد گیر در سال ۲۰۰۷ در ونیز

کارنامه پر فراز و نشیب ریچارد گیر، از یک نکته حکایت دارد. او به شکلی خودخواسته راهش را برمی گزیند و عمده کارهایش هم همان گونه که می خواسته، پیش رفته است. او نمونه ای از مردان جذاب هالیوودی و شاید نسخه ای به روز شده از ستاره ای مانند کلارک گیبل است. اما هر زمان که این چهره در حال جا افتادن بوده، او فعالیت های خارج از سینمایی اش را پررنگ تر کرده و این موقعیت را حفظ نکرده؛ در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در کم تر پروژه پر خرجی بازی کرده که در گیشه جواب نداده باشد و البته نقش هایش هیچ وقت به گونه ای نبوده که برایش جایزه یا تحسین فراوانی را به همراه آورده باشد. همراهی با جولیا رابرتس در فیلم هایی مانند زن خوشگل و عروس فراری با استقبال بسیاری رو به رو شد.

 

فیلمنگاری:

 

 

۱۹۷۴ میلادی: گزارش به مأمور عالیرتبه

۱۹۷۵ میلادی: با قدرت عمل کن (تلویزیونی)

۱۹۷۶ میلادی: ناوی کوچولو

۱۹۷۷ میلادی: در جست و جوی آقای گودبار

۱۹۷۸ میلادی: برادران همخون

                   روزهای بهشت

                   یانکی ها

۱۹۷۹ میلادی: ژیگولوی امریکایی

۱۹۸۱ میلادی: افسر و آقا

                   گزارشگران

۱۹۸۳ میلادی: از نفس افتاده / نفس بُریده

                   کنسول افتخاری / خارج از محدوده

۱۹۸۴ میلادی: کاتن کلاب

۱۹۸۵ میلادی: داوود شاه / حضرت داوود

                   قدرت

۱۹۸۶ میلادی: بدون ترحم

۱۹۸۸ میلادی: فرسنگ ها دور از وطن

۱۹۹۰ میلادی: امور داخلی

                    زن خوشگل

                    راپسودی در ماه اوت

۱۹۹۱ میلادی: تحلیل نهایی

۱۹۹۳ میلادی: آقای جونز

                   سارمرزبی

                    و گروه سوء استفاده کرد

۱۹۹۴ میلادی: تقاطع

۱۹۹۵ میلادی: سلحشور اول

۱۹۹۶ میلادی: ترس اصلی

                   یک صدمین میمون

۱۹۹۷ میلادی: شغال

                   مخمصه سرخ / تنگنای سرخ

۱۹۹۹ میلادی: عروس فراری

۲۰۰۰ میلادی: پاییز در نیویورک

                    دکتر ت. وزنان

۲۰۰۲ میلادی: شیکاگو

                    بی وفا

                    پیشگویی های موتمن

۲۰۰۴ میلادی: برقصیم؟

۲۰۰۵ میلادی: فصل زنبور عسل

۲۰۰۷ میلادی: هوکس

                    مهمانی شکار

                     من آنجا نیستم

                     گله

۲۰۰۸ میلادی: شب ها در رودانت

۲۰۰۹ میلادی: امیلیا

                   هاچیکو: یک داستان سگی

۲۰۱۰ میلادی: بهترین بروکلین

۲۰۱۱ میلادی: دو برابر

۲۰۱۲ میلادی: داوری

     

گوشه و کنار:

 

۱ - دیوید تامسن در باره ریچارد گیر (پیش از ۱۹۹۸ می نویسد:

 

در زمان هایی خاص ریچارد گیر تأثیر دلنشین وزش باد سحری را دارد. منتظر است تا به سر کار برود، همه جا روشن است و او با خودش خلوت کرده است. برای او اینها بدترین لحظات نیستند. بالاترین موهبت الهی اش جماال اوست که به شدت بی تفاوت جلوه می دهد و همین جمال در ژیگولوی امریکایی موجب رویارویی اش با طراح پیراهن می شود که یکی از بزرگ ترین لحظاتی است که یک مرد خود را در آینه می بیند. پیش از او تنها آلن دلون چنین بود. ریچارد گیر زاده شد تا ایفاگر نقش شخصیت ریپلی باشد که پاتریشیا اسمیت او پدید آورد.

او به قدر کافی در فیلم های بد ظاهر شده تا موجب شود که فکر کنیم کارنامه اش به پایان رسیده و محدوده های خود دوستی را مشخص کرده است. او به ما متذکر می شود که غلیان های جدی و خودانگیخته رفتارش مانند یک مجری رقص حساب شده و طراحی شده است. بطور کلی ریچارد گیر زمانی جلب توجه می کند که کم ترین عمل را انجام می دهد. اما به قدر کافی از موقعیت هایی نیز برخوردار بوده است که در جلب توجه بی همتا به نظر برسد. او اکنون به پختگی رسیده است. هنوز هم بازیگر از گرد راه رسیده خوبی است و می تواند تماشاگر را غافلگیر کند، به ویژه زمانی که جرأت می یابد تا شرور باشد. او آرام و قرار ندارد. چنین به نظر می رسد که نگران است مبادا طنز حس برتر شوخ طبعی اش را نابود سازد. در او رگه ای از یک وقار وصف ناپذیر، گرچه خنده دار دیده می شود. در این سال های پایانی قرن (بیستم)، ریچارد گیر می تواند همانقدر شگفتی پدید آورد که یک کارگزار بزرگ هالیوود قادر است.

 

۲ – رابین وود در باره ریچارد گیر (پیش از ۱۹۹۸) می نویسد:

 

اهمیت ریچارد گیر نمونه بارزی است از یک پدیده چشمگیر معاصر، یعنی ساخت ستاره مردی که باید او را تماشا کرد. نمونه های دیگر از این دست عبارتند از: جان تراولتا، مت دیلن، راب لاو و تام کروز. خود شیفتگی و خودنمایی از همان ابتدا شخصیت نقشی (پرسونا) گیر را شکل دادند که مهم ترین جنبه های تمام شخصیت هایی است که او ایفاگر نقش شان بوده و این در ویژگی با یک انرژی به شدت عصبی در هم آمیخته شده که گواه این ادعا، نقش آفرینی مبهوت کننده اش در فیلم در جست و جوی آقای گودبار که در عین حال هم ترسناک است و هم جذاب.

این شخصیت نقشی در فیلم از نفس افتاده نادیده گرفته شده جیم مکبراید بطور دقیق و چشمگیری رشد کرد و پرورش یافت. در کل، نقش آفرینی های ریچارد گیر را زمانی که شخصیت می بایست ناخوش آیند باشد، به آسانی می توان ستود. چنین شخصیتی را فقط شورمندی غیرقابل مقاومتش می تواند خوشایند کند.

ژیگولوی امریکایی بر اساس ناخوشایندی، ساخته شد. پل شریدر آرزو داشت با این فیلم به روبر برسون امریکا مشهور شود، اما حاصل فقط کاستن از شدت شورمندی بود. با این وجود فیلم در تبدیل ریچارد گیر به مردی که باید او را تماشا کرد، حائز اهمیت است. گیرایی او برای هر دو نوع تماشاگر به طرز عجیبی با روند نوع دوست هراس و لایه زیرین فاشیستی روایت تضاد دارد. در فیلم از نفس افتاده جنبه ظاهری تصویر ریچارد گیر به نمونه ای ستایش آمیز تبدیل می شود.

جنبه دیگر ستاره بودن ریچارد گیر، تصویری است که از یک بازیگر ارائه می دهد. نقش آفرینی های گیر بازیگر مصرانه نگاه ها را متوجه ایما، شیوه پرستی و خودانگیختگی اش

می کند که سبک بازیگران متدیست را دارد. چنانچه فیلم هایش را ملاک قرار دهیم، باید گفت که گستردگی طیف و توانایی او تا حدودی محدود است. هنوز هم بهترین فیلم کارنامه اش روزهای بهشت شناخته می شود که در آن ضعیف ترین نقش آفرینی اش را ارائه داده است.

ریچارد گیر که بخاطر جنبه های مهم شخصیت نقشی اش به درستی مورد قضاوت قرار نگرفته بود، این اثر ترنس مالیک را به سام شپرد واگذار می کند و به ورطه شیوه گری فرو می افتد. برعکس، در مهم ترین فیلمش، افسر و آقا که نمونه درستی از حضور فاشیسم در هالیوود

سال های ۱۹۸۰ است، ریچارد گیر کاملاً احساس آسودگی خاطر می کند.

  

برگرفته از:

 

۱ – مجله: سینما – شماره ۳۲۵، ۳۲۴، ۳۲۳ – ۱۸ تیر ۱۳۷۷

۲ – کتاب: دانشنامه سینمایی – جلد ۲ – بازیگران

نوشته: بهزاد رحیمیان

۳ - کتاب: Quinlan's Film Stars -

۴ – تارنمای: ویکیپدیا

  

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

ریاست جمهوری باراک اوباما

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

 از نفس افتاده / نفس بُریده  پاییز در نیویورک   تقاطع  زن خوشگل

 

+ نوشته شده توسط ع.د در سه شنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 1:40 |
 

جیمز گارنر

James Garner

 

 

زندگینامه:

 

جیمز گارنر با نام جیمز اسکات بامگارنر در سال ۱۹۲۸ میلادی در نورمن (اوکلاهما – ایالات متحده امریکا) زاده شد.

او دبیرستان را رها کرد و در 16 سالگی به کار در کشتی های تجاری پرداخت. بعدها به خدمت ارتش درآمد و در جنگ کره زخمی دو نشان دریافت داشت. سپس مدتی در دانشگاه اوکلاهما تحصیل کرد و به حرفه های مختلفی مانند  گرداندن پمپ بنزین، فروشندگی دوره گردی، موکت چسبانی و مدل مایوهای شنا پرداخت.

جیمز با کمک یکی از دوستان دوران کودکی اش که تهیه کننده شده بود، نقش بی کلامی را در اجرای برودوی نمایش دادگاه نظامی شورش کشتی کین به دست آورد و از نیمه دوم دهه ۱۹۵۰ وارد سینما شد.

 

جیمز گارنر و همسرش لویس کلارک

در ۱۷ آگست ۱۹۵۶ با لویس کلارک ازدواج کرد  و در سال ۱۹۵۷ با مجموعه تلویزیونی ماوریک که تا سال ۱۹۶۲ ادامه داشت، به شهرت رسید. در سینما طی سال های میانی دهه ۱۹۶۰ از ستارگان هالیوود بشمار می رفت.

 

۱۹۸۷ - جیمز گارنر در مراسم سی و نهمین جایزه امی

فعالیت جیمز گارنر از اوایل دهه ۱۹۷۰ رو به نزول گذاشت. با این همه محبوبیتش را با مجموعه های تلویزیونی نیکولز از ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۲ و پرونده های راکفورد از ۱۹۷۴ تا ۱۹۸۰ حفظ کرد و بخاطر پرونده های راکفورد برنده جایزه امی شد.

 

 

جیمز در سال های بعد به دلیل عارضه پشت درد از فعالیت هایش کاست و صرفاً گاهی در تولیدات هالیوودی نقش هایی را به عهده گرفت.

وی بخاطر بازی فیلم عشق مورفی نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگری نقش اول مرد شد.

 

فیلمنگاری:

 

 

۱۹۵۶ میلادی: به سوی ناشناخته / کنار جهنم

                    دختری که او پشت سر گذاشت (تلویزیونی)

                    انفجار

                    تصمیم (تلویزیونی)

۱۹۵۷ میلادی: سایونارا

                   جدال در مدیسن بند

۱۹۵۸ میلادی: تکاوران داربی / مهاجمان جوان

                   دختری در مترو (تلویزیونی)

۱۹۵۹ میلادی: دیدیاب بالا!

                   الیاس جسی جیمز / نام مستعار جسی جیمز

                   کش مکال

۱۹۶۱ میلادی: ساعت بچه ها / نجوای بلند / شایعه

۱۹۶۲ میلادی: پسران شبگرد

۱۹۶۳ میلادی: تمام دلهره آن / دلهره عشق

                   فرار بزرگ

                  برو کنار، عزیزم

                  بخر بفروش ها / تختخواب های جدا / قمارباز

۱۹۶۴ میلادی: 36 ساعت

                   امریکایی شدن امیلی

۱۹۶۵ میلادی: هنر عشق

                   آقای بادوینگ / زن بدون چهره

۱۹۶۶ میلادی: مردی که می توانست کشته شود

                   جایزه بزرگ

                   جدال در دیابلو

۱۹۶۷ میلادی: ساعت اسلحه

۱۹۶۸ میلادی: جنگل صورتی

                   چه شیرین است!

                   از کلانتر محلی خودتان حمایت کنید

۱۹۶۹ میلادی: مارلو

۱۹۷۰ میلادی: مردی به نام اسب

۱۹۷۱ میلادی: از تیرانداز محلی خودتان حمایت کنید

                   فریبکاری / بازی پوست

۱۹۷۲ میلادی: آنان فقط اربابان خود را می کشند

                   فقط برای اثبات آن (فقط راوی)

۱۹۷۳ میلادی: یک سرخپوست کوچک

۱۹۷۴ میلادی: گاوچران مردود

۱۹۷۸ میلادی: ماوریک جدید (تلویزیونی)

۱۹۷۹ میلادی: ماوریک جوان (تلویزیونی)

                   سلامتی

                   بادبزن

                   تابستان طولانی جرج آدامز (تلویزیونی)

                   برت ماوریک (تلویزیونی)

۱۹۸۲ میلادی: ویکتور / ویکتوریا

۱۹۸۳ میلادی: تانک

۱۹۸۴ میلادی: گنبد درخشان / گنبد نورانی

                   صدای قلب

۱۹۸۵ میلادی: عشق مورفی

۱۹۸۶ میلادی: قول (تلویزیونی)

۱۹۸۸ میلادی: غروب

۱۹۸۹ میلادی: اسم من بیل دبلیو است (تلویزیونی)

۱۹۹۰ میلادی: روز دریافت نشان (تلویزیونی)

۱۹۹۲ میلادی: آقای متشخص

۱۹۹۳ میلادی: آتش در آسمان

                   بربرها دم دروازه (تلویزیونی)

۱۹۹۴ میلادی: ماوریک

                   درس های تنفس (تلویزیونی)

۱۹۹۵ میلادی: وایلد بیل

                   ماوریک هالیوودی

۱۹۹۶ میلادی: هموطن های امریکایی من

۱۹۹۸ میلادی: افول

۲۰۰۰ میلادی: کابوی های فضایی

 

برگرفته از:

۱ – کتاب: دانشنامه سینمایی – جلد ۲ – بازیگران

نوشته: بهزاد رحیمیان

۲ - Quinlan's Film Stars -

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

ریاست جمهوری باراک اوباما

  

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

 آقای بادوینگ / زن بدون چهره  ماوریک   هنر عشق 

                    

+ نوشته شده توسط ع.د در دوشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 12:25 |
 

 

تونی کرتيس

Tony Curtis

 

 

 زندگینامه:

 

تونی کرتيس با نام اصلی برنارد شوارتس در سوم جون ۱۹۲۵ ميلادی در برانکس (نيويورک) زاده شد. پدرش خیاطی فقیر و مجاری تبار بود. پس از پايان تحصيلات در سيتی کالج آو نيويورک، بازيگری را در دراماتيک ورکشاپ نيويورک آموخت.

طی جنگ دوم جهانی در نيروی دريايی خدمت کرد. پس از خدمت در نيروی دريايی و پايان جنگ، بازيگری را در تآتر امپاير پلی يرز نيويوآرک در ايالت نيوجرزی شروع کرد و بعدها به کارگاه تآترچری لين و کارگاه نمايش والت ويتمن پيوست.

از اوایل دهه ۱۹۴۰ بازیگری را در تآتر آغاز کرد و در اواخر همین دهه، بازيگری حرفه ای را با گروه بازيگران استنلی وولف شروع کرد و مدتی کوتاه در اجراهای صحنه ای خارج از محدوده برودوی ظاهر شد.

تونی کرتيس سالها يکی از نمونه های قابل استفاده برای تصوير حماقت سينما بود. همه از خود می پرسيدند چگونه اين پسرک اهل برانکس با موهای چرب افتاده روی پيشانی را می توان جدی گرفت؟

تونی هنگام ایفای نقش در یکی از همین نمایش ها، مورد توجه کمپانی یونیورسال قرار گرفت و به هالیوود کشیده شد.

 

 

آغاز بازيگری اش در سينما را با ايفای نقشی کوچک و کوتاه در فیلم دورويی/ نارو/ در راه وظيفه/ دستبرد در سال ۱۹۴۸ شروع و اندکی بعد در سلک بردگان جوان و با استعداد کمپانی يونيورسال درآمد و در سال ۱۹۴۹ با آن قراردادی امضاء کرد. دو نفر همزمان با يونيورسال قرارداد امضاء کردند: راک هودسن و تونی کرتيس.

يکی از مزايای سيستم استوديو اين بود که تونی توانست طی مدتی کوتاه در فيلم های بسياری ايفای نقش کند که دلپذيرترين آنها عبارت بودند از: شهری آنسوی رودخانه، مهاجمان کانزاس و نقش کوتاه سرباز سواره نظام در فيلم وينچستر ۷۳.

 

 جنت لی و تونی کرتیس

در سال ۱۹۵۰، شرکت توليد فيلمی بنام کرتلی پروداکشنز تأسيس کرد و در سال ۱۹۵۱ با جنت لی ازدواج کرد.

سپس نوبت به مجموعه ای از نقش های نخست در فيلم های حادثه ای رسيد – که برای برنی (مخفف برنارد) شوارتس دستگرمی بود. از آن جمله فيلم های سييرا و شاهزاده ای که دزد بود / پرنس دزد بود و نخستين موفقيت کامل که با فيلم هودينی در سال ۱۹۵۳ بدست آورد و در آن با همسر اولش، جنت لی همبازی بود.   سپس می توان فيلم های: پسر علی بابا، تمام امریکایی ها / قهرمان امريکا، ممنوع، سپر سياه فالورث / سپر سياه، نقاب ارغوانی، شش پل برای عبور، جنگل مربع و سال های روهايد را نام برد. اين دوران را شايد بايد آزمون استقامت تلقی کرد. اما تونی کرتيس شلوارهای چسبان و يونيفرم را با افتخار به تن می کرد و بر خلاف تعدادی از همقطاران ايرادگيرش، خود را جدی نمی گرفت.

 

تونی کرتیس، جنت لی و فرزندانشان

در سال ۱۹۵۶ ميلادی با فيلم بندباز، فيلمی که محتاطانه ورزش و احساس را در هم آميخته بود، با جديت تمام کوشيد تا موقعيتش را بهبود دهد، اما زمانی که بار ديگر برای حضور در دنيای شهرنشين معاصر پذيرفته شد، خود را بازيافت.

مدت ها طول کشید تا تونی کرتیس شیفته بازیگری، به اعتباری حرفه ای دست پیدا کند و خودش در این باره می گوید: همیشه از خدا می خواستم برای رهایی از فقر مرا بازیگر کند.

در فيلم آقای کوری و در نقش سيدنی فالکو در فيلم بوی خوش موفقيت توانست چيزی از آموخته های زندگی يک علی بابای اهل برانکس را نشان دهد. در اين فيلم، تونی يکی از نخستين تصويرگران جاه طلبی غيراخلاقی امريکايی بود و شخصيت بوقلمون صفتی شد که اين جاه طلبی را دارد. سال ها بيش از اينکه امريکا واقعا متوجه اين خصیصه اش شود، کرتیس مردی برای تمام فصول بود. فیلمنامه بوی خوش موفقيت با طعنه و نيش، فالکو را توصيف

می کرد. اين نکات به ته سيگارهايی می مانست که در چهره سرد و شيرين تونی فرورفته بود. در عوض، تونی لطمه خورده با شجاعت و تلخی اجرای صحنه محشری را ارائه داد و ستايش منتقدان را برايش به ارمغان آورد و جيمز کرتيس يا  آنتونی کرتيس، اکنون تونی کرتيس شده و به شهرت رسيد. کار تونی منحصر به نوع خاصی نبود و به پشت گرمی حمایت منتقدان، او نتوانست از فيلم های تاريخی دور شود. فيلم هايی چون: وايکينگ ها، اسپارتاکوس و تاراس بولبا.

در وايکينگ ها کوشيد تصوير جوان و شوخ را بشکند، اما اسپارتاکوس بود که توانايی او را در بازيگری به اثبات رساند. هدايت استنلی کرامر در فيلم ستيزه جويان، نامزدی اسکار بهترين بازيگر مرد را برايش به دنبال داشت.

حدود بیست فیلمی که ابتدای دوران کارش بازی کرد، آثاری سطحی بودند. اما ثابت کرد که

می تواند کمدین قابلی باشد، به ویژه وقتی با بیلی وایلدر یا بلیک ادواردز کار می کرد. پس حيطه کمدی را برای ماجراجويی برگزيد و بيلی وايلدر او را در فيلم بعضی ها داغشو دوست دارن قرار داد. در اين فيلم درخشان، او سنجيده ترين است: بطور زيرکانه زنانه تر از جک لمون است و تقليد درخشانی از کری گرانت را به امتياز فيلم تبديل می کند.

بليک ادواردز او را در کنار کری گرانت برای فيلم عمليات زيرپيراهنی در نظر گرفت و تونی به فالکوی کميکی تبديل شد که با اختلاف های جزيی متقاعد کننده و درخشانتر بود.

 

 

  کریستین کاوفمان و تونی کرتیس

تونی هنگام بازی در فیلم تاراس بولبا دل به کریستین کاوفمان باخت و در سال ۱۹۶۲ از جنت لی جدا و در ۱۹۶۳ با کریستین ازدواج کرد.

بطور کلی تونی در دهه ۱۹۶۰ بیشتر در فیلم های کمدی بازی کرد.

وی پس از فيلم آن خانم کی بود؟ / آن زن کی بود؟، در فيلم شياد بزرگ بسيار انعطاف پذير بود و يکی از بهترين اجراهايش را ارائه داد. اما مهجور ماندن فيلم، ناشی از درک احتمالا اشتباه تونی از خودش است.

پس از فرورفتن در قالب کمدی نوبت به فيلم های چهل پوند دردسر / بيست کيلو دردسر، وقتی پاريس می جوشد ، خداحافظ  چارلی و مسابقه بزرگ رسيد. سپس شور و شوق تونی کاهش يافت و نوبت کمدی های سرهم بندی شده و نامربوط رسيد مثل بوئينگ بوئينگ، بدرود عزيزم / خداحافظ کوچولو، دردسر درست نکن / زيبا و پر دردسر، کمربند عفت و مردان جوان در اتومبيل های اسقاط و به ظاهر شيک خود / جوانان جسور در ماشين های قراضه.

وی در دهه ۶۰، دو کمپانی با نام های کرتیس انترپرایزر و رینارد تأسیس کرد و در ۱۹۶۷ از کریستین کاوفمن جدا شد.

تونی کرتيس پس از پشت سر گذاشتن ناکامی ها در زندگی خصوصی و روان درمانی، به درون نيروی گرانشی افتاد که در انتظارش بی مصرف مانده بود و به فيلم جانی بوستون ختم شد که به وجه دراماتیک کارش قدرت بیشتری بخشید. خودش تصور می کرد که فيلم نقطه شاخصی در کارنامه اش خواهد بود و در واقع این فیلم آخرین نقش مهم تونی را نمایش داد، چون پس از آن بیشتر در فیلم های کم هزینه، خارجی و تلویزیونی بازی کرد. بطوری که از سال های ۱۹۷۰، تونی به تلويزيون روی آورد. وی در دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰، در دو مجموعه تلویزیونی ظاهر شد که در یکی از آنها به نام اغواگران / حادثه جویان (۷۲- ۱۹۷۱) همراه با راجر مور در انگلستان بازی کرد و بعد در فيلم لپکه مأيوس کننده بود. در فيلمکنت مونت کريستو ايفای نقش شخصيت خبيثی شد. مجموعه تلويزيونی بعديش مک کوی بود و در فيلم آخرين قارون / آخرین غول بازيگری بدون اعتقاد بود.

در سال ۱۹۷۷، تونی داستان کوتاهی بنام کيد اندروی کودی و جولی اسپارو منتشر کرد. در فيلم خرس های بد خبر در ژاپن  يک احمق بود .

تعدادی از فيلم های اخيرش به فيلم هايی شباهت دارد که زمانی فالکوی متکی به تاريکی در جستجويش بود.

 سپس تونی کرتيس فعاليتش را در تآتر متمرکز کرده است و موفقیت هایی بدست آورد.

 

 

از دهه ۱۹۸۰ که بازی هایش منحصر به نقش های دوم فیلم های کم اهمیت شده بود، بیشتر به نقاشی می پرداخت.

دخترش، جيمی لی کرتيس که حاصل ازدواجش با جنت لی است، اکنون از بازيگران معتبر است.

تونی کرتیس در ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۰ در هندرسان (نوادا - امریکا) به علت ایست قلبی در سن ۸۵ سالگی درگذشت.

  

فیلمنگاری:

 

 

 

 

 

۱۹۴۸ميلادی: دورويی/ نارو/ در راه وظيفه / دستبرد

۱۹۴۹ميلادی:شهری آنسوی رودخانه

                  يک قدم اشتباه بردار

                   خانم قمار می کند

                   فرانسيس

                   جانی خبرچين

۱۹۵۰ميلادی:سييرا

                  دزد مغازه

                  وينچستر ۷۳ (با نام آنتونی کرتیس)

                  مهاجمان کانزاس

                  شاهزاده ای که دزد بود / پرنس دزد

۱۹۵۱ميلادی:دنی ویلسن را ببین/ دنی ویلسن را ملاقات کن (درعنوان بندی نیامده)

                  جسم و خشم

۱۹۵۲ميلادی: داماد اتاق ندارد

                  پسر علی بابا

۱۹۵۳ميلادی: تمام امریکایی ها / قهرمان امريکا

                  ممنوع

                  هودينی

۱۹۵۴ميلادی:جلوی زمين

                  جانی دارک / جنون سرعت

                  پس اينست پاريس/ سه ملوان در پاريس                   

                  سپر سياه فالورث / سپر سياه

۱۹۵۵ميلادی: شش پل برای عبور

                  نقاب ارغوانی

                  جنگل مربع

۱۹۵۶ميلادی: سال های روهايد

                  بندباز

۱۹۵۷ميلادی: آقای کوری/ قمارباز حرفه ای

                  داستان نيمه شب

                  بوی خوش موفقيت

۱۹۵۸ميلادی: وايکينگ ها

                  ستيزه جويان

                  سلاطين پيش می روند

                  مرخصی درست حسابی/ مرخصی کامل

۱۹۵۹ميلادی: بعضی ها داغشو دوست دارن

                  عمليات زيرپيراهنی

                   آن خانم کی بود؟ / آن زن کی بود؟

۱۹۶۰ميلادی: اسپارتاکوس

                  په په

                  شعبده باز جوان (تلويزيونی)

                  در تلاش معاش

۱۹۶۱ميلادی: شياد بزرگ

                  بيگانه / قهرمان ايوجيما

۱۹۶۲ميلادی: چهل پوند دردسر/ بيست کيلو دردسر

                  تاراس بولبا

۱۹۶۳ميلادی: سروان دکتر نيومن

                  فهرست آدرين مسنجر / فهرست مرموز

                  وقتی پاريس می جوشد (در عنوان بندی نیامده)

۱۹۶۴ميلادی: وحشی و جذاب

                  خداحافظ چارلی

                  سکس و دختر مجرد / سکس و دختر تنها

۱۹۶۵ميلادی: مسابقه بزرگ

                  بویينگ بویينگ

۱۹۶۶ميلادی: اتاق وحشت

                  نه با زن من نمی تونی/ شوخی با زن من هرگز

                  بدرود عزيزم /خداحافظ کوچولو

۱۹۶۷ميلادی: کمربند عفت

                  دردسر درست نکن/ زيبا و پر دردسر

۱۹۶۸ميلادی: جانی بوستون

                  بچه رزمری (فقط صدا)

۱۹۶۹ميلادی: مردان جوان در اتومبيل های اسقاط و به ظاهر شيک خود / جوانان جسور در

                  ماشين های قراضه 

۱۹۷۰ميلادی: نمی توانی بر همه پيروز شوی/ دو ميهن پرست

                  فکر کن آنها اعلان جنگ دادند و هيچکس نيامد

۱۹۷۳ميلادی:دختر سوم از سمت چپ (تلويزيونی)

۱۹۷۴ميلادی: لپکه

                  کنت مونت کريستو (تلویزیونی)

۱۹۷۵ميلادی: جدايی بزرگ (تلويزيونی)

۱۹۷۶ميلادی: آخرين قارون / آخرين غول

۱۹۷۷ميلادی: کازانوا و همراهان

                  گروه شش نفره/ سکستت

                  روح خبيث

۱۹۷۸ميلادی: دلار وگا (تلويزيونی)

                  خرس های بدخبر در ژاپن

                  کاربرها (تلويزيونی)

                 روزی که رفتم تمام شب باران آمد

۱۹۷۹ميلادی: دوشیزه مارکر کوچولو

                  چهره یک میلیون دلاری(تلویزیونی)

۱۹۸۰ميلادی: اول فیلم

                  آینه شکست                             

۱۹۸۱ميلادی: همخونه ای ها: یک داستان عشقی(تلویزیونی)

۱۹۸۲ميلادی: امواج مغزی

                  اتللو کماندوی سیاه                               

                  تصویر خانم نمایشگر (تلویزیونی)

۱۹۸۴میلادی: پادشاه شهر، پارسی فال کجاست؟

۱۹۸۵ميلادی: تهدید

                  هاف نلسون(تلویزیونی)

                  بالبوآ

۱۹۸۶ميلادی: شاهزاده خانم مافیا(تلویزیونی)

                  سرانجام فیلیپ بنتر

                  قتل در سه پرده

۱۹۸۸ ميلادی: نیمه شب

                   مسافر/ به آلمان خوش آمدید

۱۹۸۹ميلادی: مرد خرچنگی از مریخ

                  پری دریایی بلند پرواز   

                  تارزان در منهتن(تلویزیونی)

                  والتر و کارلو در امریکا

۱۹۹۰میلادی: روز شکرگزاری(تلویزیونی)

۱۹۹۱ميلادی: قانون خون

                  تحت بازرسی

                  هدف اصلی

۱۹۹۲ميلادی: مرکز عنکبوتی

                  کریسمس در کانکتی کات(تلویزیونی)

۱۹۹۴ميلادی: برهنه در نیویورک

                  آخرین قهرمان فیلم های حادثه ای

                  زندگی مومیایی ها

                  راهزن ۳: زیبا و راهزن

۱۹۹۵میلادی: فناناپذیران

                  ادامه ماجراهای مرد خزنده

                  گنجه سلولی                

۱۹۹۸ميلادی: لوییس و فرانک

۱۹۹۹میلادی: بازی با همه وجود

  

برگرفته از:

 

۱ – مجله: سینما – شماره ۳۲۵، ۳۲۴، ۳۲۳ – ۱۸ تیر ۱۳۷۷

۲ – کتاب: دانشنامه سینمایی – جلد ۲ – بازیگران

نوشته: بهزاد رحیمیان

۳ - Quinlan's Film Star  -

 

زمینه نوشته پیوسته یشین:

ریاست جمهوری باراک اوباما

 

زمینه نوشته پیوسته:

  کریستین کاوفمان

 

زمینه نوشته پیوشته دیگر:

 آرزو

 آخرین قارون / آخرین غول  آقای کوری / قمارخانه حرفه ای

 آن خانم کی بود؟ / آن زن کی بود؟   آینه شکست   اسپارتاکوس 

 بویینگ بویینگ  تاراس بولبا  تمام امریکایی ها / قهرمان امریکا

 دنی ویلسن را ببین / دنی ویلسن را ملاقات کن  سلاطین پیش می روند 

 نه با زن من نمی تونی / شوخی با زن من هرگز  وایکینگ ها  وحشی و جذاب 

 وقتی پاریس می جوشد   وینچستر هفتاد و سه  هودینی

 

+ نوشته شده توسط ع.د در جمعه چهاردهم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 13:2 |
 

فارا فاوست

Farrah Fawcett

 

 

زندگینامه:

 

فارا فاست با نام وی فارالنی فاوست در ۲ فوریه ۱۹۴۷ کورپس کریستی (تکزاس – امریکا) زاده شده شد. پدرش پیمانکار نفت بود. تحصیلاتش را در دانشگاه تکزاس به پایان برد.

 

 

از اواخر دهه ۱۹۶۰ در سینما ظاهر شد، اما با چند فیلم معدودش نشان داد که حداقل در سینما استعداد بازیگری ندارد.

 

لی میجرز و فارا فاوست

در ۱۹۷۳ با لی میجرز ازدواج کرد و بانام فاوست میجرز نامیده می شد.

در اوایل دهه ۱۹۷۰ با آگهی های تبلیغاتی تلویزیونی به شهرت رسید. پس از چندی در سال های ۷۷ – ۱۹۷۶ با مجموعه تلویزیونی فرشتگان چارلی به چنان معروفیتی رسید که عروسک ها، تی شرت ها، دیوارکوب ها و کلاه گیس های فارا به بازار آمدند.

 

فارافاوست و رایان اونیل

از ۱۹۷۹ با رایان اونیل زندگی مشترک کرد و در ۱۹۸۲ از لی میجرز جدا شد. در ۱۹۹۷ هم از رایان اونیل جدا شد، اما دو باره درسال ۲۰۰۱ به او پیوست و تا زمان مرگش در ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹ با او بود.

 

فیلمنگاری:

 

 

۱۹۶۹ میلادی: عشق چیز خنده داری است

                   شلوغ است (تلویزیونی)

۱۹۷۰ میلادی: مایرا برکینریج

                   فاز و زن گرایی

۱۹۷۲ میلادی: مسابقه بزرگ زیبایی امریکا (تلویزیونی)

۱۹۷۴ میلادی: مردان و زنان - قسمت دوم (تلویزیونی)

                   دختری که با لباس بدور پیچیده اهدایی آمد (تلویزیونی)

۱۹۷۵ میلادی: قتل در پرواز شماره 502 (تلویزیونی)

۱۹۷۶ میلادی: فرار لوگان

۱۹۷۸ میلادی: یک نفر شوهرش را کشت (با نام فارا فاوست- میجرز) (تلویزیونی)

۱۹۷۹ میلادی: آفتاب سوختگی

                   یک ماجرای کامل 

۱۹۸۰ میلادی: زحل 3

                   مرد پاییزی (تلویزیونی)

۱۹۸۱ میلادی: مسیر کانن بال

                   قتل در تکزاس (تلویزیونی)

۱۹۸۴ میلادی: نیش ملایم قرمز (تلویزیونی)

                   تختخواب سوخته (تلویزیونی)

۱۹۸۵ میلادی: اقدام های شدید / افراط ها

۱۹۸۶ میلادی: کار ناتمام (تلویزیونی)

                   بین دو زن (تلویزیونی)

                   شکارچی نازی: در جستجوی کلاوس باربی (تلویزیونی)

۱۹۸۷ میلادی: دختر کوچولوی بیچاره ثروتمند (تلویزیونی)

۱۹۸۸ میلادی: به امید دیدار در صبح

۱۹۸۹ میلادی: مارگرت بورک – وایت

۱۹۹۰ میلادی: فداکاری کوچک (تلویزیونی)

۱۹۹۲ میلادی: رفتار تبهکارانه (تلویزیونی)

۱۹۹۴ میلادی: جانشین همسر (تلویزیونی)

۱۹۹۵ میلادی: مرد خانه

                  فرزندان غبار (تلویزیونی)

                  دالوا (تلویزیونی)

۱۹۹۷ میلادی: کشیش

۲۰۰۰ میلادی: دکتر تی. ورنان

 

برگرفته از:

 

۱ – کتاب: دانشنامه سینمایی – جلد  ۱ – بازیگران

نوشته: بهزاد رحیمیان

۲ – کتاب: Quinlan's Film Stars

نوشته: دیوید کویینلن

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

ریاست جمهوری باراک اوباما

+ نوشته شده توسط ع.د در پنجشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 19:33 |
 

جولیا رابرتس

Julia Roberts

 

 

زندگینامه:

 

 جولیا رابرتس با نام جولی فیونا رابرتس در سال ۱۹۶۷ میلادی، در اسمرنای (جورجیا – ایالات متحده امریکا) زاده شد.

وی در خانواده ای رشد کرد که سابقه فعالیت های تآتری داشتند. والدین او در چند نمایش در آتلانتیک سیتی ظاهر شده بودند و برادر بزرگترش – اریک – بازیگر تآتر و بعدها سینما بود.

 

 

جولیا پس از اتمام دوره دبیرستان به نیویورک رفت و در آنجا پس از مدتی این در و آن در زدن، نقش کوچکی در فیلم رنگ خون که ستاره آن برادرش بود، یافت. فیلم مهملی که با دو سال تأخیر در سال ۱۹۹۰ به نمای در آمد و تأثیری در کارنامه حرفه ای او نداشت. در مقابل، درخشش او در فیلم پیتزا فروشی شهر میستیک، موفقیتش را در سال های بعد تضمین کرد.

در سال ۱۹۸۹ در یک فیلم زنانه هالیوودی به نام ماگنولیای پولادین، در کنار بازیگرانی مانند شرلی مک لین، دان پارتن و سالی فیلد درخشید که نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگری نقش دوم زن شد. در این فیلم ایفاگر نقش دختر ملیح و خوش قلب یک خانواده متمول جنوبی بود که معصومیت او، طبق قاعده این گونه فیلم ها، حتماً باید از طریق نمایش ابتلای او به یک بیماری لاعلاج نشان داده می شد. سال بعد با ایفای نقش خیابانگرد خوش قلب فیلم زن خوشگل، ضمن اینکه ستاره اول فیلم – ریچارد گیر – را تحت الشعاع قرار داد و نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد، شخصیت سینمایی خودش را هم به دست داد.

معصومیت شاخص تصویر سینمایی جولیا رابرتس به عنوان یک ستاره است، معصومیتی که برخلاف تصویر باوقار و اشرافی مانند وینونا رایدر در فیلم های دراکولای برام استوکر و دوره معصومیت، دور از دسترس و اثیری نیست، بلکه بسیار امروزی و معاصر است. مسلماً او فاقد گیرایی بازیگرانی چون شرون استون و کاتلین ترنر است و همین امر به تثبیت او به عنوان دختر معصوم هالیوود این سال ها، کمک فراوانی کرده است. طبیعی است که نقش های او هم دقیقاً متناسب با این تصویر مشخص باشد. نقش هایی مانند:

دختر بیگناهی که درگیر یک ماجرای پیچیده جاسوسی می شود (پرونده پلیکان)، همسر وفاداری که به رغم آگاهی از بیوفایی شوهرش، سرانجام به سوی او باز می گردد (چیزی که در باره اش می توان حرف زد) و ... دو فیلمی که او بلافاصله پس از زن خوشگل بازی کرد، یک ویژگی مشترک دارند و آن اینست که او در آن ها برخلاف فیلم زن خوشگل، بازیگر مردی را در کنار نداشت و در واقع خودش ستاره فیلم ها بود که این حاکی از تثبیت موقعیتش در هالیوود بود.

در این میان، فیلم جوانمرگی یک شکست تجاری بود و خوابیدن با دشمن نیز به موفقیت قابل توجهی دست نیافت. با این همه فیلم دوم اهمیت بیشتری داشت، زیرا شخصیت جولیا، به ویژه در نیمه اول فیلم بسیار جذاب و غیرکلیشه ای بود.

در همین سال جولیا در نقش کوتاه تینکر بل در فیلم هوک ظاهر شد، شخصیتی که به عقیده بسیاری، در سطحی نازل تر از شخصیت اصلی در نسخه والت دیسنی ارائه شده بود، که البته این امر چندان ربطی به بازی جولیا نداشت و بیش تر ناشی از فیلمنامه سست  و آشفته فیلم استیون اسپیلبرگ بود.

در سال ۱۹۹۱ میلادی، قرار ازدواج او با کیفر ساترلند (همبازی او در فیلم آنانی که مرگ را تجربه می کنند) درست چند روز پیش از برگزاری مراسم بهم خورد.

کمی بعد به علت ناراحتی عصبی برای مدتی بازیگری را کنار گذاشت و در اواخر ۱۹۹۳ با فیلم پرونده پلیکان به سینما بازگشت. دیگر نقش آفرینی جالب توجه او در این دوره در فیلم عاشق دردسر هستم بود. فیلمی متأثر از کمدی های باسکرویل دهه ۱۹۳۰ که با شکست تجاری مواجه شد.

به رغم جذابیت رابطه او و نیک نولتی در فیلم – یعنی رقابت در زندگی حرفه ای و عشق در زندگی خصوصی – کاملاً مشخص بود که نه او کاترین هپبورن است، نه همبازی اش اسپنسر تریسی و نه حاصل کار دنده آدم.

پس از آن، ماجرای کوتاه مدت و بی سرانجامی با جیسون پاتریک داشت.

 

 

جولیا رابرتس در سال ۱۹۹۳ به همسری ستاره راک، لایل لاوت در آمد و همگان را شگفت زده کرد. اما این ازدواج او تا ۱۹۹۵ بیشتر دوام نیاورد و منجر به جدایی گردید.

 

 

جولیا در سال ۲۰۰۲ میلادی با دَنیل مودر (فیلمبردار) ازدواج کرد که حاصل آن دو پسر و یک دختر می باشد.

 

فیلمنگاری:

 

 

۱۹۸۷ میلادی: ایستگاه آتش نشانی

۱۹۸۸ میلادی: رضایت

                    رنگ خون (پخش ۱۹۹۰ میلادی)

                    پیتزافروشی شهر میستیک

                    باجا اوکلاهما

۱۹۸۹ میلادی: ماگنولیاهای پولادین

۱۹۹۰ میلادی: زن خوشگل

                   آنانی که مرگ را تجربه می کنند

                   خوابیدن با دشمن

۱۹۹۱ میلادی: جوانمرگی

                   هوک

۱۹۹۲ میلادی: بازیگر

۱۹۹۳ میلادی: پرونده پلیکان

۱۹۹۴ میلادی: عاشق دردسر هستم

                   لباس حاضری

۱۹۹۵ میلادی: چیزی که می توان در باره اش حرف زد

۱۹۹۶ میلادی: مایکل کالیینز

                   مری رایلی

                   هر کی می گه دوستت دارم

۱۹۹۷ میلادی: نظریه توطئه

                   عروسی بهترین دوستم

۱۹۹۸ میلادی: نامادری

۱۹۹۹ میلادی: ناتینگ هیل

                   عروس فراری

۲۰۰۰ میلادی: ارین براکوویچ

۲۰۰۱ میلادی: یازده یار اوشن

                   دلبرهای امریکا

                   مکزیکی

۲۰۰۲ میلادی: اعترافات یک فکر خطرناک

                   قهرمان بزرگ

                   محراب پر

۲۰۰۳ میلادی: لبخند مونا لیزا

۲۰۰۴ میلادی: دوازده یار اوشن

                   نزدیکتر

۲۰۰۶ میلادی: تار شارلوت (صدا)

                   بسلن: سه روز در ماه سپتامبر (راوی)

۲۰۰۶ میلادی: بالی مورچه (صدا)

۲۰۰۷ میلادی: جنگ چارلی ویلسون

۲۰۰۸ میلادی: کرم های شب تاب باغ

۲۰۰۹ میلادی: دورویی

۲۰۱۰ میلادی: روز عاشق ها

                   عشق دعای خوردن

۲۰۱۱ میلادی: لری کراون

۲۰۱۲ میلادی: آینه، آینه

                   اوت

                   گرمای معمولی

          

برگرفته از:

 

۱ – کتاب: دانشنامه سینمایی – کتاب دوم - بازیگران – جلد۱

نوشته: بهزاد رحیمیان

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

ریاست جمهوری باراک اوباما

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

 زن خوشگل

 

+ نوشته شده توسط ع.د در پنجشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 11:50 |
 

 

دوریس دی

Doris Day

 

 

زندگینامه:

 

دوریس دی با نام دوریس مری آن فون کاپلهوف در۳3 اپریل ۱۹۲۲ میلادی، در سین سیناتی (اوهایو- ایالات متحده امریکا) زاده شد.

پدر بزرگ و مادر بزرگ دوریس، از مهاجران آلمانی بودند. مادرش سوفیا ولتس، خانه دار بود و پدرش ویلهلم / ویلیام کاپلهوف، معلم موسیقی و استاد همخوانی(کُر) بود.

دوریس بچه سوم آنها بود و نام دوریس را مادرش بخاطر علاقه ای که به دوریس کنیون (ستاره فیلم های صامت) داشت در ۱۹۲۴ - بنا به گفته خود او سال تولدش- برایش برگزید.

دوریس دو بردار داشته، ریچارد که پیش از تولد او مرده و دیگری پل که چند سالی از او بزرگتر بوده است.

در نوجوانی به رقص علاقمند بود. بطوری که در اواسط دهه ۱۹۳۰، همراه با جری دورتی گروه رقصی را تشکیل داد که بطور محلی در سین سیناتی برنامه اجرا می کردند. اما در یک تصادف اتومبیل در ۱۳ اکتبر ۱۹۳۷، ساق پایش آسیب دید و یک سال در بیمارستان بود. در پانزده سالگی از رقصیدن حرفه ای دست کشید و در دوران بهبودی به یادگیری آوازخوانی پرداخت و در هفده سالگی بطور محلی شروع به اجرای برنامه کرد و در جاده زندگی افتاد.

در رادیو و باشگاه ها کارش را ادامه داد و در ۴۰- ۱۳۳۹ بود که در حین کار با بارنی رپ – رهبر گروه – بنا به پیشنهاد او، نام هنری اش را از یکی از ترانه هایش به نام Day by Day  برگزید و این اولین ترانه ای بود که برای او اجرا کرد.

در  مارس ۱۹۴۱ با ال جُردن که ترومبو نوازی در گروه بانی رپ بود، ازدواج کرد و صاحب تنها پسرش تری ملچر شد. اما به گفته دوریس، او آهنگسازی روانی بود و در نتیجه این ازدواج او در 1943 منجر به جدایی آنها شد.

به این ترتیب دوریس در اوایل دهه ۱۹۴۰، بعد از بارنی رپ، به عنوان آوازخوانی محبوب با تعدادی از رهبران گروه های موسیقی مانند جیمی جیمز، باب کرازبی و لس براون کار کرد.

 

 

وی هنگام کار با لس براون بود که اولین ترانه اش به نام Sentimental Journey  را ضبط کرد و این ترانه بزودی سرود بازگشت سربازان از جنگ جهانی دوم شد و دوریس هم به این ترتیب به شهرت رسید و در اواسط همین دهه، ستاره فوق العاده موفق موسیقی شد.

دوریس دی در زمان آوازخوانی با لس براون و کمی هم با باب هوپ، او به دور ایالات متحده سفر کرد و در ۳۰ مارچ ۱۹۴۶ با جرج دبلیو. ویدلر – ساکسیفون نواز و ترانه سرا و نیز برادر ویرجینیا ویدلر – در مونت ورنون (نیویورک) ازدواج کرد.

 

 

شهرت او به عنوان مجری و آوازخوان در رادیو -  که ترانه

 My Dreams Are Getting Better All the Time  هم اجرا کرده بود – او را به اجرای نقش در فیلم ها کشاند. او پیش از این در 1941، یک بار با گروه لس براون در یک ساوندای ظاهر شده بود.

در اپریل ۱۹۴۷، از جرج ویلر جدا شد و می خواست لس آنجلس را ترک کند و به خانه مادریش در سین سیناتی برگردد. اما نماینده او ال لوی، دوریس را متقاعد کرد که به یک مهمانی در منزل جول استین – آهنگساز – برود. اجرای ترانه Embraceable You استین و شریکش، سمی کان را - که برای برادران وارنر کار می کردند - تحت تأثیر قرار داد و به او پیشنهاد دادند تا به خدمت مایکل کورتیز – کارگردان – در آمده و نقشی را که قرار بود بتی هاتن در فیلم موزیکال عشق در میان دریاها ایفا کند، اما به علت حاملگی نمی توانست، به عهده بگیرد. دوریس هم این نقش را قبول کرد.  در این فیلم بود او ترانه ای دیگر به نام

 It's Magic را اجرا کرد.

 

  

به این ترتیب، دوریس دی برای نخستین بار به سینما راه یافت. وی به سرعت مورد توجه تماشاگران قرار گرفت و قهرمان زن موزیکال های عامه پسند و چند ملودرام شد.

در جون ۱۹۴۸ پرونده جهت طلاق از جرج دبلیو. ویدلر تشکیل شد و در ۳۱ مارس ، طلاق غیابی  او در ۳۱ می ۱۹۴۹ از جرج دبلیو. ویدلر در لس انجلس گرفته شد.

 

 

در ۱۹۵۰، در کُره به عنوان محبوترین ستاره انتخاب شد و چندین فیلم موزیکال کوچک مانند استارلیفت، داستان وست پوینت، در خلیج مون لایت / در خلیج مهتاب، تا نور ماه نقره ای و چای برای دو نفر را برای برادران وارنر بازی کرد، بطوری که در اوایل دهه ۱۹۵۰، محبوب ترین ستاره زن ایالات متحده امریکا و یکی از گرانترین بازیگران سینما بود.

 

 دوریس دی و مارتین ملچر

در ۳ اپریل ۱۹۵۱، دوریس با مارتین ملچر – تهیه کننده –  در بربنک ازدواج کرد.

در ۱۹۵۳ در فیلم کالامیتی جین / آتشپاره زیبا  ظاهر شد و بخاطر ترانه Secret Love برنده جایزه اسکار بهترین ترانه (اصلی) شد. این چهارمین ترانه او بود که مقام اول را در ایالت متحده به دست آورد.

دوریس دی در ۱۹۵۴، بعد از فیلم زنده دل / با قلبی جوان همراه با فرانک سیناترا، دیگر قراردادش را با شرکت برادران وارنر تجدید نکرد و کار زیر نظر و مدیریت شوهرش را برگزید.

دوریس بعد از این بیشتر نقش های دراماتیک را ایفا کرد. از آن جمله نقش روث اتینگ را در فیلم دوستم بدار یا ترکم کن ایفا کرد که خود او بعدها – در اتوبیوگرافی اش - آن را بهترین فیلمش دانسته است.

او همچنین با بازیگران بزرگی مانند جک لمون، جیمز استیوارت، کری گرانت، دیوید نیون و کلارک گیبل همبازی بوده است.

در ۱۹۵۶، در فیلمی از آلفرد هیچکاک به نام مردی که زیادی می دانست (۱۹۵۶)، او ترانه

 Que Sera, Sera / Whatever Will Be, Will Be   را خواند و برنده جایزه اسکار بهترین ترانه (اصلی) شد. طبق گفته جی لیوینگستون که همراه با ری ایونز ترانه را سراییده: دی ترجیح می داد ترانه دیگری به نام We'll Love Again  در فیلم بخواند، و ترانه

  Que Sera, Sera را حذف کرد.  او با اصرار استودیو کمی آرام و نرم شد  و آن را ضبط کرد.

بعد از ضبط، او چندین بار به یکی از دوستان لیوینگستون گفته بود: این آخرین باری است که این ترانه را می شنوید. بهر حال، این ترانه دو باره در فیلم لطفاً گل های داوودی را نخورید / عشق در مرخصی اجرا شد و با آرتور گادفری هم در فیلم قایق کف شیشه ای خوانده شد. این ترانه همچنین عنوان نمایش او در تلویزیون سی. بی. اس از ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۳ شد.

فیلم مردی که زیادی می دانست، تنها فیلم او برای هیچکاک بود. او در اتوبیوگرافی خود نوشته که: او در غیاب کارگردانی کمی نگران  بوده، بالاخره از هیچکاک پرسیده که چیزی اشتباه بوده، و هیچکاک گفته: همه چیز خوب بوده. اگر او کاری را که او می خواسته، انجام نمی داد. چیز دیگری می گفت.

در ۱۹۵۸، دوریس ترانه دیگری از ده ترانه اول را هم داشت به نام

 Everybody Loves a Lover  .

دوریس دی در اواخر همین دهه و اوایل دهه ۱۹۶۰، اغلب در مقابل راک هودسن و کری گرانت، در فیلم های کمدی – عشقی هایی ظاهراً پیچیده بازی می کرد، که بطور کلیشه ای سعی در به نمایش گذاشتن جاذبه او داشتند.

 

راک هودسن و دوریس دی

او در ۱۹۵۹، با بازی در فیلم حرف های پیش از خواب / مشکل اتاق خواب همراه با راک هودسن که برای تمام عمر دوست ماندند، وارد پر موفقیت ترین مرحله زندگی هنری اش به عنوان یک بازیگرگردید و برای این فیلم نامزد جایزه اسکار شد. دوریس و راک هودسن در دو فیلم دیگر به نام های عاشق بر می گردد / عشق من برگرد و برای من گل نفرست نیز همبازی بودند.

 دوریس دی با جیمز گارنر هم با بازی در تمام دلهره آن / دلهره عشق تیمی درست کرد و بعد از آن در همان سال برو کنار، عزیزم را با هم بازی کردند.

برو کنار، عزیزم در ۱۹۶۲ با واژگونی اتومبیل مریلین مونرو، در اصل به نام چیزی برای هدیه دارد نامگذاری شده بود که با آتش گرفتن مونرو و به دنبال مرگش به تعویق افتاد. یک سال بعد، با تغییر در بازیگری آن به دوریس به عنوان شخصیت اصلی، تغییر نام داد.

در اواخر دهه ۱۹۶۰، نسل انقلاب جنسی جهشی دخترها توجه عموم مردم را به سکس معطوف داشت. زمان عوض شده بود، اما فیلم های دوریس دی عوض نشده بود.  منتقدین و کاریکاتورگر ها به او لقب پیرترین باکره جهان دادند و تماشاگران از فیلم هایش کناره گیری کردند. در نتیجه، از بالای فهرست ستارگان سینما که آخرین بار در ۱۹۶۷ برای فیلم قایق کف شیشه ای بود، به پایین کشیده شد.

یکی از نقش هایی که او قبول نکرد، نقش خانم رابینسون در فیلم فارغ التحصیل بود که به آن بنکرافت رسید. او در خاطراتش گفته که آن نقش را به سبب زمینه های اخلاقی رد کرده است. آخرین فیلم او با شماره شش کلوچه می خوری در ۱۹۶۸ بود.

زمانی هم که شوهر سومش، مارتین ملچر – تهیه کننده – در ۲۰ اپریل  ۱۹۶۸ در گذشت، ناگهان متوجه شد که او و شریک تجاری اش -  جروم برنارد رُزنتال –  بیش از بیست میلیون دلار درآمد یک عمر فعالیتش را به هدر داده و او را ورشکسته باقی گذاشته اند،  تا مدت ها وضعیت روحی او تحت الشعاع آن قرار داشت. رُزنتال از اواخر دهه ۱۹۴۰ وکیل او بود و کسی بود که در ۳۱ می ۱۹۴۹، طلاق غیابی او را از شوهر دومش – ترانه نویس جرج دبلیو. ویدلر - گرفته بود.

 

 

 

پس از مرگ شوهرش، دوریس فهمید که شوهرش او را برای یک مجموعه تلویزیونی متعهد کرده است، که نمایش دوریس دی نام گرفت.

خود او در مصاحبه ای با OK! Magazine در ۱۹۹۶ در باره این دوران چنین گفته: خیلی وضع بدی بود. وقتی مارتی (ملچر) درگذشت، من واقعاً، واقعاً حال خوبی نداشتم. و بعد پسرم، تری، مرا برای قدم زدن به بورلی هیل برد و برایم توضیح داد که آخر همه چیز نیست.

من همچنین می بایست قراردادی را برای یک گروه متخصص تلویزیونی امضا می کردم، بدون اینکه کسی چیزی به من گفته باشه.

دوریس از کار در تلویزیون بدش می آمد، اما متعهد بود. او در این باره چنین گفته: یک قرارداد بود. هیچی در باره اش نمی دانستم. هیچوقت نمی خواستم برای تلویزیون کار کنم، اما بهر ترتیب، صد در صد آن را انجام دادم. این تنها چیزی بود که می دانستم چطور باید انجام بدهم.

اولین قسمت نمایش دوریس دی در ۲۴ سپتامبر ۱۹۶۸ نمایش داده شد و تا ۱۹۷۳ ادامه یافت. ترانه  Que Sera, Sera ، عنوان آن شد. دوریس به اکراه پشت این کار را گرفت ( چون به این کار نیاز داشت تا بدهی هایش را بپردازد)، اما سی. بی. اس کنترل برنامه را به او و پسرش واگذار کرد.

نمایش موفقیت آمیز بود و پنج سال اجرا شد. در ضمن باعث برپایی نمایش کارولبرنت گردید که به گستردگی دیگر نمایش ها نبود و کمتر در خارج از امریکا و بریتانیا بیننده داشت.

در پایان نمایش دوریس دی، سلیقه مردم عوض شده بود و او هم دوران فعالیتش گذشته بود. بعد از آن دیگر بازنشسته شده بود، اما دو کار ویژه تلویزیونی را تمام کرد: در ۱۹۷۱، فیلم ویژه دوریس مری آن کاپلهوف و در ۱۹۷۵، روز به روز دوریس.

دوریس دی در ۱۹۷۴، در برنامه ویژه تلویزیونی جان دنور نیز شرکت کرد. 

اما در فوریه ۱۹۶۹ بود که دوریس علیه رُزنتال بزرگترین پرونده – بیش از بیست میلیون دلار – تا آن زمان را در دادگاه ایالت کالیفرنیا تشکیل داده بود.

در ۱۸ سپتامبر ۱۹۷۴،  دوریس دی بخاطر کلاهبرداری و کارهای غیرقانونی رُزنتال، برنده ۲۲۸۳۵۶۴۶ دلار شد. علاوه بر آن حقوق دیگری نیز به او تعلق گرفت، تا اینکه در اکتبر ۱۹۷۹، بیمه گر رزنتال مبلغ ۶ میلیون دلار در ۲۳ قسط سالانه قابل پرداخت دانست.

 

 

دوریس دی خاطراتش را در کتابی به نام دوریس دی، سرگذشت خود او در ۱۹۷۵ نوشت.

دوریس نخستین بار در کتاب خود پرده از زندگی واقعی اش برداشت و برای همگان نوشت که در پشت چهره همیشه خندانش، شخصیت زنی قرار دارد که  فرسنگ ها از شادمانی فاصله دارد.

او در بیشتر دوران بازیگری خود یکی از دو سه بازیگر جذاب درجه اول گیشه بود و شخصیتی خلق کرد که در تاریخ سینمای هالیوود جاودانه باقی ماند. هرچند بخش عمده ای از فیلم های او موزیکال هستند، اما گوناگونی آنها از اهمیت خاصی برخوردار است و در پرونده خود نام چندین ملودرام را نیز ثبت کرده است. نقطه مشترک همه این فیلم ها آن است که در جملگی، بیش از شایستگی خود ظاهر شده و این در حالی است که هیچ کدام از موزیکال های او جزو آثار برجسته این نوع سینمایی به شمار نمی آیند. با وجود این، به ندرت می توان بازیگری را پیدا کرد که در طول بیش از بیست و پنج سال کار، چنین پرونده درخشانی داشته باشد. بیشتر نقدهایی هم که علیه او نوشته شده، متوجه فیلم های اواخر دوران بازیگری او بوده است، که در آنها شیوه رویارویی او با زن – آزاد – خواهی دستاویز قرار گرفته اند. علاوه بر این، دوریس یکی از بزرگترین و محبوبترین آوازخوانان نسل خود نیز بود و این جنبه از استعدادش گاه فعالیت های بازیگری اش را تحت الشعاع قرار می داد.

کسانی که فیلم عشق در میان دریاها را دیده اند، هرگز لحظه ای که دوریس ترانه It's Magic   را می خواند، فراموش نخواهند کرد. مهارت واقعی او در بازیگری، انعطاف پذیری و توان خلق نوع خاصی از رؤیا برای میلیون ها نفر است. اما در لحظاتی که بر روی پرده ترانه

می خواند، هنرمندی می شد که می توانست تماشاگر را به فراسوی آن چه بود، ببرد. شخصیتی که دوریس بر پرده سینما به تصویر کشید، در واقع یک شخصیت بود، و چنان پیشرفت کرد و جاافتاد که کارگردانان توانستند در فیلم هایشان او را در تقابل با خودش به بازی بگیرند و یا شخصیت او را در فیلم های دیگر به کار برند.

نقطه گذر دوریس از ستاره موزیکال به بازیگر کمدی های متعارف، بیش از هر چیز در سن او نهفته بود. زمانی که در نخستین کمدی موفق خود، حرف های پیش از خواب / مشکل اتاق خواب بازی کرد، سی و پنج سال داشت و برای ادامه ایفای نقش در موزیکال ها، مسن به نظر می رسید. اما شخصیت دوریس، چنان در ضمیر خودآگاه تماشاگران ثبت شده بود که به درستی یا اشتباهی، تصور می کردند زن امریکایی باید همان طور باشد. و این دوریس دی جدید بیش از پیش محبوب تماشاگران شد. با این وجود، شخصیت و اسطوره ای که او خلق کرده بود،

نمی توانست بیش از چهل و پنج سالگی در سینمای امریکا دوام بیاورد و از همین رو، در اوایل دهه ۱۹۷۰ از سینما کناره گرفت.

دوریس دی در می ۱۹۸۳ مادر بزرگ شد و در ۱۹۸۹، از طرف موسسه فیلم امریکا، جایزه گلدن گلوب سیسیل بی. دومیل را دریافت کرد.

او اکنون در نزدیکی کمل – بای – دِ - سی (کالیفرنیا) زندگی می کند.

  

فیلمنگاری:

 

 

۱۹۴۱ میلادی: افق گمشده من

                   نگاه خوش باورانه

                   عشق است یا سربازگیری

                   لس براون و گروه نوازندگانش

۱۹۴۸ میلادی: عشق در دریاهای بالا / جادو است

۱۹۴۹ میلادی: رؤیای من مال تو است

                   احساس عالی ای است

                   مرد جوان با یک ترومپت / مرد جوان موسیقی

۱۹۵۰ میلادی: داستان وست پوینت

                   چای برای دو نفر

                   اخطار توفان

۱۹۵۱ میلادی: لالایی برودوی

                   استارلیفت

                   در خلیج مون لایت / در خلیج مهتاب

                   تو را در رؤیاهایم خواهم دید

۱۹۵۲ میلادی: تیم برنده

                   عکس های فوری صحنه شماره 206 (مستند)

                   آوریل در پاریس / ماه آوریل در پاریس

۱۹۵۳ میلادی: در نور ماه نقره ای

                   کالامیتی جین  / آتشپاره زیبا

                   پس تو یک تلویزیون می خواهی

۱۹۵۴ میلادی: خوش به حالم / من خوش شانس / خوشبختم کن

                   زنده دل / با قلبی جوان

۱۹۵۵ میلادی: دوستم بدار یا ترکم کن

۱۹۵۶ میلادی: مردی که زیادی می دانست

                   جولی

۱۹۵۷ میلادی: بازی پیژاما / رقص در تاریکی

۱۹۵۸ میلادی: عزیز دُردانه معلم / لج و لجبازی

                   تونل عشق

۱۹۵۹ میلادی: برای جین اتفاق افتاد

                   حرف های پیش از خواب / مشکل اتاق خواب

۱۹۶۰ میلادی: توری نیمه شب

                   لطفاً گل های داوودی را نخورید / عشق در مرخصی

۱۹۶۱ میلادی: عاشق برمی گردد / عشق من برگرد

۱۹۶۲ میلادی: آن احساس لمس پوست خز / آن تماس جادویی

                   جمبو بیلی رُز

۱۹۶۳ میلادی: تمام دلهره آن / دلهره عشق

                   برو کنار، عزیزم!

۱۹۶۴ میلادی: برای من گل نفرست

۱۹۶۵ میلادی: مزاحم نشوید

۱۹۶۶ میلادی: قایق کف شیشه ای

۱۹۶۷ میلادی: بوالهوس / کاپریس

                   ترانه افسانه ای جوزی

۱۹۶۸ میلادی: وقتی چراغ ها خاموش شد کجا بود؟ / کجا بودی وقتی برق ها رفت؟

                   با شماره شش کلوچه می خوری

۱۹۹۴ میلادی: خیابان اصلی را سنگفرش نکن: میراث کارمل

 

ترانه ها:

 

 

It's Magic - Que Sera, Sera / Whatever Will Be, Will Be - Secret Love

 

برگرفته از: 

۱ – کتاب: دانشنامه سینمایی – جلد  ۱ – بازیگران

نوشته: بهزاد رحیمیان

۲ – کتاب: Quinlan's Film Stars

نوشته: دیوید کویینلن

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

ریاست جمهوری باراک اوباما 

  

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

 Pillow talk     Que Sera Sera / Whatever will be, will be 

 Secret love    

 آن احساس لمس پوست خز / آن تماس جادویی

 آوریل در پاریس / ماه آوریل در پاریس  اخطار توفان

 لطفاً گل های داوودی را نخورید / عشق در مرخصی

 مزاحم نشوید  وقتی که چراغ ها خاموش شد کجا بودی؟

 پدر متعصب    گرفتاری

 

+ نوشته شده توسط ع.د در چهارشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 20:29 |
 

جرج چاکیریس

George Chakiris

 

 

زندگینامه:

 

جرج چاکیریس در ۱۶ سپتامبر ۱۹۳۴ در نوروود (اوهایو – ایالات متحده امریکا) زاده شد. پدر  و مادرش یونانی تبار بودند.

در سال ۱۹۴۷ با نام جرج کریس به عنوان خواننده گروه کُر در فیلم سرود عشق ظاهر شد. سپس در هالیوود به یک مدرسه رقص رفت و در فیلم های موزیکال نقش های کوتاهی را به عهده گرفت و نخستین نقش جدی او در فیلم زیر آتش بود.

 

 

در اوایل دهه ۱۹۶۰ با ایفای نقش برناردو در فیلم داستان وست ساید برنده جایزه بهترین بازیگری نقش دوم مرد اسکار شد و به شهرت رسید. اما دیگر به نقش مناسبی در فیلم های امریکایی و حتی اروپایی دست نیافت.

 

 

جرج چاکیریس در تلویزیون نیز فعالیت داشته است که از آن جمله در مجموعه دالاس از ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۱ بود.

 

فیلمنگاری:

 

 

۱۹۴۷ میلادی: سرود عشق (با نام جرج کریس)

۱۹۵۱ میلادی: کاروزوی بزرگ (در عنوان بندی نیامده)

۱۹۵۲ میلادی: ستاره ها و نوار یراق های جاویدان (در عنوان بندی نیامده)

۱۹۵۳ میلادی: پنج هزار انگشت دکتر تی

                   به یک دختر کمی استراحت بده

                   آقایان موطلایی ها را ترجیح می دهند

                   دومین شانس

۱۹۵۴ میلادی: کریسمس سفید

                   هیچ شغلی مثل شغل نمایش نیست

                    دختر دهاتی (در عنوان بندی نیامده)

                    بریگادون (در عنوان بندی نیامده)

۱۹۵۵ میلادی: دختر دست پاچه (در عنوان بندی نیامده)

۱۹۵۶ میلادی: مرا در لاس وگاس ببین / ملاقات در لاس وگاس (با نام جرج کریس)

۱۹۵۷ میلادی: زیر آتش (در عنوان بندی نیامده)

۱۹۶۱ میلادی: داستان وست ساید

                   دو و دو می شه شش

۱۹۶۲ میلادی: کله الماس

۱۹۶۳ میلادی: پرواز از ایشیا / پرواز عقاب ها

                   سلاطین آفتاب

                   دختر ببو

۱۹۶۴ میلادی: برو خانه مک گوری

                   اسکادران 633 

۱۹۶۵ میلادی: آیا پاریس می سوزد؟

                   لبخند ژوکوند

۱۹۶۷ میلادی: دختر خانم های راکفورد

۱۹۶۸ میلادی: روزی که خط داغ، داغ شد / روبله دو چهره

۱۹۶۹ میلادی: مکعب بزرگ

۱۹۷۹ میلادی: چرا برای صبحانه نمانیم

۱۹۸۲ میلادی: جکیل و هاید دو باره کنار هم

۱۹۸۶ میلادی: مفقود (تلویزیونی دالاس)

۱۹۹۱ میلادی: خون کمرنگ

۱۹۹۲ میلادی: دختر خانم ها 25 ساله بودند

                   هنرهایی هستند (تلویزیونی هدف انسانی)

۱۹۹۶ میلادی: فوق العاده! فوق العاده! (تلویزیونی آخرین شراب تابستان)

  

برگرفته از:

 

۱ - کتاب: دانشنامه سینمایی – کتاب دوم – بازیگران

نوشته: بهزاد رحیمیان

۲ – کتاب Quinlan's Film Stars

۳ – تارنمای: ویکیپدیا

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

ریاست جمهوری باراک اوباما

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

 آیا پاریس می سوزد؟  اسکادران 633  پرواز از ایشیا / پرواز عقاب ها

 سلاطین آفتاب

 

+ نوشته شده توسط ع.د در چهارشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 1:12 |