X
تبلیغات
درخت دانش

Travel Insurance
Travel Insurance

 

افشین مقدم

(حسین آهنیان مقدم)

Afshin Moghaddam

(Hossein Ahanian Moghaddam)

 

 

زندگینامه:

 

حسین آهنیان مقدم در ۸ مهر ۱۳۲۴ زاده شد.

 

 

وی نزد عطاالله خرم موسیقی را فر گرفت و با نام افشین از سال ۱۳۴۷ آوازخوانی شروع کرد و مردم هم برای اینکه با آوازخوان دیگر که همین نام هنری را داشت، اشتباه نکنند، او را افشین مقدم می نامیدند.

افشین مقدم چندی بعد به استخدام رادیو درآمد و در آنجا فعالیت خود را آغاز نمود و با خواندن ترانه زمستون خود به شهرت رسید.

سعید دبیری – ترانه سرا - در این باره چنین گفته:

 زنده یاد افشین آن موقع مشهور نبود . در رستوران باربیکیو می خواند و حقوق اندکی

می گرفت. تا اینکه روزی کار زمستان را برایش گذاشتم و پیشنهاد خواندن آن را به او دادم ... خیلی خوشحال شد! ... شبانه به استودیو پاپ رفتیم و زمستون ضبط شد ...

 

داریوش اقبالی، کیوان و افشین

افشین از دوستان و همکاران نزدیک داریوش اقبالی و کیوان بود که با همدیگر در گروه مقصدی فعالیت داشتند و در بیشتر برنامه های چشمک و  شش و هشت تلویزیون با هم شرکت داشتند.

 

سنگ مزار افشین مقدم

افشین در اول مرداد ۱۳۵۵، حدود ساعت دو بعد از نیمه شب، پس اجرای برنامه در باشگاه بانک سپه، همراه با سه تن از همکارانش به قصد استراحت راهی شمال (ایران) می شود که در بین راه با اتوبوسی که از مشهد به سوی تهران در حرکت بوده، تصادف می کند و پیش از اینکه به بیمارستان برسد، فوت می کند.

 

ترانه ها:

 

 

آخرین طبیب – آسمون - آهو - زمستون – گذشته - مسافر

 

برگرفته از:

تارنمای: ایران الد

تارنمای: زنگوله

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

پادشاهی محمد رضا پهلوی

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

 آخرین طبیب  آسمون  آهو

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در شنبه سی ام مهر 1390 و ساعت 19:4 |
 

بلاش ساسانی

Balash Sassani

 

زندگینامه:

 

بلاش پس از فیروز (اول) ساسانی، از 484 تا 488 میلادی در ایران پادشاهی کرد.

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

پادشاهی بلاش ساسانی

 

+ نوشته شده توسط ع.د در شنبه سی ام مهر 1390 و ساعت 18:59 |
 

ویگن دردریان

Vigen Derderian

 

 

زندگینامه:

 

بنا به گفته ژولیت – خواهر ویگن -، پدر بزرگ مادریشان از افراد سرشناس و متمول همدان بوده، اما پدرشان از مهاجرینی بوده که در زمان قتل عام ارامنه در ترکیه، از آنجا فرار کرده و به ایران آمده و روزگار، او را به باغ بزرگ مادریشان کشانده و در آنجا زندگی می کرده که پس از مدتی دلباخته مادرشان می شود و ازدواج می کنند.

ویگن دردریان در دوم (یا به قولی در هشتم) آذر ماه ۱۳۰۸ هجری خورشیدی در خانواده ای ارمنی، در همدان (ایران) زاده شد.

سپس همراه خانواده به بروجرد رفت و در مدرسه ادب آنجا به تحصیل مشغول شد. پس از دو سال زندگی در آنجا، پدرش مبتلا به بیماری ذات الریه شد و درگذشت.

پس از درگذشت پدر، خانواده دچار تنگدستی گردیدند. خانواده مادریشان هم که متمول بودند، در زمان اشغال ایران توسط متفقین، همه اموالشان را از دست دادند و ورشکسته شدند.

دایی ویگن در اراک کارخانه مشروب سازی – کارخانه مشروب باده – داشت. او از مادرش خواست که برای گذران زندگی به آنجا بروند. از این رو، مادر ویگن با هشت فرزند خود به اراک رفتند و یک سال در اراک بودند.

ژولیت از خاطرات آن دوران چنین گفته:

از اراک رودخانه خروشانش را به یاد می‌آورم و روزی که آب رودخانه ویگن را با خودش برد. مسافت زیادی ویگن به همراه جریان آب می‌رفت تا اینکه در نقطه ای که رودخانه دو شاخه می‌شد،آب او را به داخل باغ یکی از اشراف زادگان اراکی برده بود و در آنجا باغبانی او را از داخل آب بیرون کشیده بود. از آن به بعد، ویگن دچار حمله‌هایی مثل صرع می‌شد؛ طوری که دندان‌هایش کلید می‌شد و غش می‌کرد. تا اینکه یک روز یک فالگیر آمد و نوشته ای را به بازویش بست، از آن به بعد حالش خوب شد و دیگر آن حمله‌ها به سراغش نیامد.

سپس ویگن به همراه خانواده از اراک به تبریز رفت و در مدرسه فردوسی آنجا مشغول به تحصیل شد. اما این مهاجرت ها آنها را از گرسنگی نجات نمی داد. همیشه خوراکشان سیب زمینی آب پز بود و دوران سختی را داشتند.

ویگن از نوجوانی به موسیقی علاقمند شد. خانواده آنها دامادی داشتند به نام باریس که گیتار می زد. ویگن هم گیتار زدن را از او یاد گرفت.

ژولیت از خاطرات آن دوران چنین گفته:

آن زمان که ویگن درخانه آواز می‌خواند، همه مان با او دعوا می‌کردیم که چرا می‌خوانی. او هم به گوشه‌ای می‌رفت و برای خودش می‌خواند.

ویگن در ۱۳۲۵ هجری خورشیدی و در باشگاه شرکت نفت آبادان شروع به اجرای برنامه های هنری خود کرد. او برای خدمت سربازی به آبادان رفته بود. در آنجا برای سربازان آواز می‌خوانده تا اینکه به گوش فرمانده شان می‌رسد. روزی فرمانده او را صدا می‌زند و می‌گوید که بخواند. وقتی ویگن شروع به خواندن می‌کند، آن افسر خیلی خوشش می‌آید و از آن به بعد در باشگاه افسران روی سن می‌رود و برایشان می‌خواند. تا اینکه روزی از سربازی فرار کرد و به تهران آمد، آن زمان ما هم ساکن تهران بودیم.

بعد ویگن در ۱۸ بهمن ۱۳۲۹ با اولگا هوانسیان که از خودش بزرگتر بود، در تهران ازدواج کرد.

ویگن دوره دبیرستان را در ۱۳۳۰ هجری خورشیدی به اتمام رساند.

وی به کار نقشه برداری اشتغال داشت که در سن ۲۲ سالگی با خواندن در کافه ها، از جمله کافه رستوران باغ شمیران در تهران فعالیت هنری خود را آغاز کرد و محبوب دوستداران موسیقی مردمی (پاپ) شد.

 

 

درباریان و افسران ارشد ارتش برای شنیدن آواز ویگن به کافه شمیران می‌رفتند. بعد با چند کافه دیگر هم قرارداد بست و کارش حسابی گرفت.
اجرای ترانه مهتاب در رادیو تهران او را به شهرت رسانید.

 

 

صدای او همراه با نواختن گیتارش که ترانه هایی با متن تازه و آهنگ هایی نو همراه می بود، سبکی جدید در موسیقی ایران پدید آورد. سبکی که در آن از آهنگ های ارمنی، ترکی و گاه اروپایی بهره می جست و به جاز ایرانی شهرت یافت و او آنچنان پیشرفت کرد که به عنوان آغازگر موسیقی مردمی (پاپ) در ایران مطرح گشت و با لقب سلطان جاز ایران جاودانه گشت.

 

ویگن در جمعی از هنرمندان رادیو: علی تابش، حمید قنبری، اکبر گلپایگانی، منوچهر نوذری، حسین خواجه امیری / ایرج و ...

ویگن علاوه بر آوازخوانی، چند آهنگ نیز ساخت و در سینما نیز به بازیگری در چندین فیلم پرداخت، و به این ترتیب در دهه های ۳۰ و ۴۰ هجری خورشیدی از محبوب ترین چهره های هنری ایران شد.

ژولیت از اخلاق ویگن و خاطرات آن دوره چنین گفته:

ویگن در آمد خوبی داشت و با خانواده سلطنتی نشست و برخاست می‌کرد. همان وقت‌ها که اوج شهرت ویگن بود حداقل شبی بیست، سی هزار تومان درآمد داشت. خانه‌اش هم در خیابان تخت طاووس بود اما مهمانی‌های مهم را در خانه‌ی من برگزار می‌کرد. برای اینکه ما آن‌زمان خیلی ثروتمند بودیم و ترجیح می‌داد درباریان را در خانه من پذیرایی کند.

ویگن خیلی خوش اخلاق بود. وقتی آدم با او هم صحبت می‌شد، به آسانی دل نمی‌کند. بذله‌گو و شوخ بود. شیرین لطیفه تعریف می‌کرد و در تقلید صدا و لهجه رو دست نداشت! آدم متعهدی بود و رسم امانتداری را خوب می‌فهمید. همین اخلاقش باعث شد مدتی تبعید شود. چون زمانی که فرانک میرقهاری وارد عالم هنر شد، پدرش او را به ویگن سپرد و گفت می‌خواهم تو از دخترم مراقبت کنی. مدتی می‌گذرد تا اینکه ویگن به همراه چند نفر از جمله فرانک به شمال می‌روند. شبی در متل قو، ویگن و فرانک سر یک میز نشسته بودند و مشغول خوردن شام بودند، شاهپور غلامرضا (پهلوی) هم آنجا بوده، مست مست به طرف میزی که ویگن و فرانک نشسته بودند می‌رود و می‌گوید: چه دختر خوشگلی! ویگن که منظور او را می‌فهمد می‌گوید: دور این دختر را خط بکش، پدرش او را به من سپرده. شاپور غلامرضا شروع به داد و بیداد می‌کند که چرا حرف بیخود می‌زنی. پدرش به من سپرده یعنی چه؟ و گیلاس پر از مشروب را به صورت ویگن می‌پاشد. ویگن هم عصبانی می‌شود و به شاهپور غلامرضا حمله می‌کند. کارکنان آنجا بعد از درگیری، ویگن را از در پشتی فراری می‌دهند. تعدادی ملوان آنجا بودند و ویگن را با خودشان به مخفیگاهی می‌برند تا جان ویگن در امان بماند. مدتی ویگن نزد ملوان‌ها بصورت مخفی زندگی می‌کند و بعد با خود شخص شاه مستقیماً تماس می‌گیرد و جریان را برای شاه توضیح می‌دهد و می‌گوید: می‌دانم که از این قضیه جان سالم به در نمی‌برم. شاه هم با اعلام اینکه ویگن را تبعید کرده، او را به امریکا می‌فرستد تا آبها از آسیاب بیافتد. برای همین ویگن مدتی در امریکا زندگی کرد و بعد برگشت.

 

 

به این ترتیب، ویگن در اوایل دهه ۵۰ هجری خورشیدی به امریکا رفت و در آنجا ازدواج دو باره ای داشت. در ضمن به فعالیت هنری خود در کاباره های ایرانی پرداخت.

 

عارف، رامش، ویگن و گوگوش

 

ویگن پس از چند سال به ایران بازگشت.

ویگن به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی دو باره به امریکا رفت و در آنجا فعالیت تازه ای را شروع نمود.

او کنسرت های بسیاری در اروپا و شهرهای امریکا برای علاقمندان خود اجرا کرد.

 

ویگن همراه با دختران و پسر خود

ویگن دارای قدی برابر ۱۷۹ سانتی متر و چشمانی میشی بود.

او سه بار ازدواج کرد. ازدواج اولش با اولگا بود که حاصل آن ژاکلین، آیلین و کاترین بوده اند. حاصل ازدواج دومش هم ادوین و الوین هستند. اما از همسر سومش دارای فرزندی نشد.

 ویگن برادر کارو – شاعر –  بود و علیرغم اختلاف نظرشان در باره حکومت پهلوی، با هم رابطه خوبی داشتند.

وی در طول زندگی هنری اش بیش از ۶۰۰ ترانه اجرا کرد که گرچه بیشتر آنها به زبان پارسی بود، ولی به زبان های دیگر از جمله زبان مادریش، ارمنی نیز بودند.

 

 مزار ویگن دردریان

ویگن سرانجام در ۴ آبان ۱۳۸۲ هجری خورشیدی در لس آنجلس (کالیفرنیا - ایالات متحده امریکا) به علت بیماری سرطان در گذشت.

  

ترانه ها:

آتش نشانی (همراه با پوران / فرحدخت عباسی طالقانی ) - آخ، دلم تنگه – آخرین دیدار –

 آسمان آبی – آشتی (همراه با ژاکلین) - آوازه خوان – آهوی فراری – آی دکتر! (همراه با

پوران / فرحدخت عباسی طالقانی) - ارمغان - از یاد رفته –  اسب سفید (همراه با پوران /

 فرحدخت عباسی طالقانی) - اسب سم طلا - افسانه ما – افسونگری – الهه نازم – ای، گل من

 (همراه با دلکش / عصمت باقرپور) - بابا کرم –

بارون بارونه – بازگشت دو باره – بازگشتم – بردی از یادم (همراه با دلکش) - بر می گردم – بندر – بی تو هرگز – بی وفا – بیا بیا – بیقرار – بیگانه بیا  - پایان سفر – پرواز – پری دریا – پری دریایی – پریا – پشیمون – پشیمونم – پنجره ها – پیک بهاران (همراه با پوران) -  پیمان – جای تو خالی – جلوه قمر – چرا نمی رقصی؟ - چشم انتظاری – چوپان – حرم – حلقه گل – خانه غم – خزان – خواب ناز – خواستگاری (همراه با بهشته) - خوشه چین – داد غریبی – دختر دریا – در بسته – دریای بی آرام – دل دیوانه – دلبر – دلم می خواست (همراه با دلکش) - دو کبوتر – دوست دارم خنده هات رو – رفتم (همراه با الهه) – رقص لاله (همراه با پوران) – رقیب (همراه با دلکش) -  زن – زیر باران – ساحل دریا – ساری گلین – سپیده (همراه با پوران) - سرنوشت – سرود سرمستی (همراه با ژاکلین) - سلطان عشق – سوگند – شاه دوماد – شقایق – شهر فرنگ – عشق های قدیم – غزال – قصه عشق – کلاغ پر – کمتر زن شانه (همراه با پوران) - کوهستان – کیجا (همراه با پوران) – گل بوسه (همراه با رامش) - گل سرخ – گلی به جمالت – گمشده – گیسو طلا (همراه با پوران) - گیسوی کوتاه – مرا ببوس – مرا یاد و تو را فراموش (همراه با پوران) - مرد سرگردان – مرغ طوفان – ملامتم مکن – مهتاب – نازنین افغانی – همسایه (همراه با پوران) - یادگاری – یار بلا – یارم رو می خوام – یاس پرپر

 

فیلمنگاری:

 

  

۱۳۳۴ هجری خورشیدی: خون و شرف

                               چهار راه حوادث

۱۳۳۶ هجری خورشیدی: ظالم بلا

۱۳۳۸ هجری خورشیدی: تپه عشق

۱۳۳۹ هجری خورشیدی: چشمه عشاق

                               آرشین مالالان

                               آرامش قبل از طوفان

                               آتش و خاکستر

۱۳۴۱ هجری خورشیدی: لاله آتشین

۱۳۴۲ هجری خورشیدی: ترس و تاریکی

۱۳۴۴ هجری خورشیدی: عروس دریا

۱۳۴۵ هجری خورشیدی: اعتراف

 

گوشه و کنار:

 

ویگن پس از بازگشت از امریکا در اواسط دهه ۵۰ هجری خورشیدی، به یکی از برنامه های صبح جمعه رادیو دعوت شد. در این برنامه پس از خوشامدگویی مجریان برنامه (فائقه آتشین / گوگوش و ...)، ترانه ای اجرا کرد که از غربت خود می خواند.

 

بشنوید

 

برگرفته از:

 

تارنمای: بی بی سی

 

 

زمینه نوشته پیوسته  دیگر:

 آتش نشانی  آخ، دلم تنگه  آخرین دیدار  آسمان آبی  آشتی  آوازه خوان

 آهوی فراری  آی دکتر!   ارمغان  از یاد رفته   اسب سم طلا ای، گل من 

 بارون بارونه  بردی از یادم

 آتش و خاکستر  آرشین مالالان

 

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در جمعه بیست و نهم مهر 1390 و ساعت 22:54 |
 

پادشاهی بلاش ساسانی

 

اوضاع اجتماعی ایران در زمان پادشاهی بلاش ساسانی چگونه بود؟

 

بلاش ساسانی ارمنستان را در پیروی دین مسیح آزاد گذاشت.

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

ایران در دوران ساسانیان  پادشاهی فیروز (اول) ساسانی

 

موضوع مطلب مرتبط پسین:

 بلاش ساسانی

 

+ نوشته شده توسط ع.د در جمعه بیست و نهم مهر 1390 و ساعت 22:47 |
 

یاسمین

Yasamin

 

 

زندگینامه:

 

یاسمین از اواسط دهه 30 هجری خورشیدی شروع به آوازخوانی کرد.

 

 

وی با اجرای ترانه آبشار که توسط رحیم معینی کرمانشاهی سروده شده بود، به شهرت رسید.

 

 

ردیف ایستاده: ایرن، یاسمین، پوران

نشسته: الهه

یاسمین در 18 برنامه رادیویی یک شاخه گل آوازخوانی کرد و در دهه 40 نیز در برنامه هنر برای مردم که از رادیو و تلویزیون پخش می گردید، ترانه هایی اجرا کرد.

 

ترانه ها:

 

  

آبشار

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

 آبشار

+ نوشته شده توسط ع.د در جمعه بیست و نهم مهر 1390 و ساعت 11:49 |
 

فیروز (اول) ساسانی

Peroz (I) Sassani

 

زندگینامه:

 

فیروز (اول) ساسانی برادر بزرگ هرمز (سوم) و پسر یزدگرد (دوم) ساسانی بود که از 459 سال میلادی در ایران پادشاهی کرد و در سال 484 میلادی در جنگ با هیاطله کشته شد.

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

 پادشاهی فیروز (اول) ساسانی

 

+ نوشته شده توسط ع.د در جمعه بیست و نهم مهر 1390 و ساعت 11:43 |
 

اینگرید برگمن

Ingrid Bergman

 

 

زندگینامه:

 

اینگرید برگمن در ۲۹ اوت ۱۹۱۵ میلادی، در استکهلم (سوئد) زاده شد. او تنها فرزند یوستوس برگمن و فریدل آدلر (اهل هامبورگ  - آلمان) بود.

زمانی که اینگرید درست دو ساله بود، مادرش را از دست داد. پدرش نقاش و عکاس بود و در طبقه همکف ساختمان آپارتمانی که در آن زندگی می کردند، یک مغازه عکاسی داشت. این ساختمان در یکی از زیباترین خیابان های استکهلم به نام اشتراندفگن قرار داشت.

 

اینگرید برگمن در سن پنج سالگی با پدرش

وقتی که یازده ساله بود، یعنی یک سال پیش از مردن پدرش، همراه او به تآتر رفت تا نمایش پاتراسکت نوشته یالمار برگمن (که نسبتی با آنها نداشت) را تماشا کند.

شش ماه پس از مرگ یوستوس برگمن، عمه اش هم که اینگرید نزد او رفته بود، درگذشت و اینگرید دوباره تنها شد و به خانه عمویش رفت. عمویش هم پنج فرزند داشت که فقط یکی از آنها همسن اینگرید بود. به این ترتیب، وی از اوان کودکی یتیم شد و بستگانش وی را بزرگ کردند.

پس از پایان تحصیلات دبیرستانی، در سال ۱۹۳۳ میلادی،  وارد مدرسه سلطنتی تآتر دراماتیک در استکهلم شد. تجربه بازیگری را ابتدا در صحنه تآتر آزمود. هنوز مشغول تحصیل بود که ظرف یک سال ایفاگر نقش های مهم و اصلی زن در فیلم های سوئدی شد و یک شبه ره صد ساله را پیمود.

وی در سال ۱۹۳۶ میلادی، در فیلم اینتر متسو نقش آفرینی کرد و پس از آن، دیوید آلیور سلزنیک در سال ۱۹۳۹ وی را به هالیوود دعوت کرد تا در بازسازی امریکایی همین فیلم، ایفاگر نقش مقابل لزلی هوارد شود. سال بعد نیز برای نخستین بار کنار لزلی هوارد در اجرای صحنه ای ( در نمایش) لیلیوم، فعالیت در برودوی را شروع کرد و به دلیل قدرت بازیگری و سرزندگی به چنان شهرتی دست یافت که بعد از هر بار حضور بر پرده سینما بر آن افزوده

می شد و با فیلم کازابلانکا به اوج شهرت رسید.

 

 اینگرید برگمن در ۱۹۴۴ میلادی

 پیچیدگی دوران حرفه ای اینگرید برگمن (با آن تغییرات ناگهانی و غیرمنتظره معروف)، و تصویر حاصل از آن، آشکارکننده مسایل مهم چندی در باره ستارگان است.

۱ – مسأله ابدی - اما حاد - تنش های بین بازیگری و حضور.

۲ – تلاش های هالیوود به موجب رهنمودی خاص برای ساخت یک ستاره.

۳ – شورش بازیگران زن علیه چنین ساختاری.

شیوه های مختلف و گه گاه متضادی که چون تصویر ستاره را می سازد، با هر فیلم

کارگردان های مختلف دچار تغییر می شد.

نیت اصلی هالیوود در استفاده از برگمن کاملاً روشن است. یعنی ورود بازیگری جدید از سوئد، یک گرتا گاربوی جدید، که در عین حال، آشکارا گاربو نبود. به نظر می رسید که مردم دیگر حالت سرد و درونگرای چهره الهه مانند گاربو را نمی پسندیدند. تأکید هالیوود این بار بجای سردی، بر طبیعی بودن (بجای درونگرایی)، مرموز بودن و جذابیت (چه در روی پرده و چه در تبلیغات) قرار داشت. دو اعلامیه تبلیغاتی، تجلی گر چنین کیفیتی است. یکی عدم قالب ریزی ویژگی های اینگرید به سود جاذبه و راز حفظ چهره بی نقص اش ( که دلیلش پیاده روی زیر باران بود).  و اما لایه دومی از کیفیت، که کشش بالقوه ای را به درون تصویر وارد می کرد، موجب تعدیل طبیعی بودن شد. برگمن طبیعی و عادی بود، اما بانو و خانم نیز بود، آن هم به مفهومی که گاربو مطلقاً نبود، و حالتی که به کلی با اسرارآمیز بودن گاربو در تضاد بود. از یک بانو می توان انتظار داشت تا با یک آقا (از نوع جرج سندرز در فیلم خشم در بهشت) پیمان ببندد و از احترامی پایدار برخوردار شود. (تعدادی از فیلم های اولیه اش در هالیوود مانند اینتر متسو / فرار به سوی خوشبختی و آدام چهار پسر داشت، چنین امکانی را با نقش بر آب کردن آن به بازی گرفتند).

انگیزه طغیان ناتمام برگمن علیه چنین چهره سازی ای، میل به اثبات این نکته بود که او

می تواند بازی کند و توانایی اش را در بازیگری ثابت کند، تا اینکه فقط یک ستاره باشد. چون وقتی در سال ۱۹۴۱، مترو گلدوین مایر وی را برای ایفای نقش نامزد اشرافی دکتر جکیل و لانا ترنر برای محبوبه قربانی و از طبقه پایین آقای هاید در فیلم دکتر جکیل و آقای هاید

(۱۹۴۱) در نظر گرفت، سنت شکنی کرد و با پیشنهاد تغییر نقش ها به ترنر بود که برگمن ابتکار عمل را در دست گرفت. جدا از لهجه تا حدودی عجیبش، نقش پیشخدمت بی بند و بار کاکنی نشین (بخش شرقی لندن) را با موفقیت فوق العاده گسترده ای ایفا کرد (اگر چه منتقدان، همانطور که انتظار می رفت، این نقش را مناسب او نمی دانستند).

با وجود این، برگمن دو تا از بهترین نقش هایش را در زیباترین فیلم هایش بر اساس تقابل دو ویژگی طبیعی بودن و خانم بودن ایفا کرد. یکی در سال ۱۹۴۴ به نقش همسر شکنجه شده و به ستوه آمده فیلم چراغ گاز و دیگری در سال ۱۹۴۵ به نقش راهبه پرانرژی و رک گوی فیلم ناقوس های کلیسای سنت مری. این فیلم مورد اشاره آخر، که با اطلاق صفت احساساتی بودن، به راحتی توسط باریک بین های آزاردهنده مردود شناخته شد، بررسی پیچیده و ظریفی است از (نقش) جنسیت، و او توانست با استفاده از لباس راهبگی بازی احساسی خود را به نمایش گذارد.

تصور برگمن از بازیگر بودن ( با توجه به تلاشی که پس از نقش های ظاهراً بزرگ ، چون شخصیت ماریا در فیلم ناقوس برای مرگ چه کسی به صدا در می آید، و برتر از همه شخصیت ژاندارک در فیلم ژاندارک "۱۹۴۸" ایفا کرد) ایفای نقش های بزرگ بود که تا حدودی ساده لوحانه به نظر می رسد. زیرا او از نقش های بزرگ نبود که غنی ترین و پیچیده ترین ایفای نقش هایش را به دست آورد، بلکه همکاری با کارگردان هایی چون جرج کیوکر و لیو مک  کری ، وی را در این امر به موفقیت رساند. چون این دو شخص حساسیت و همدلی خاصی با اجرا کنندگان نقش داشتند و تمایز معمول بین مسأله حضور و توانایی بازیگری را در نظر

نمی گرفتند و موجب شدند تا این وجه تمایز فرو ریزد.

در این دوران، هر کدام از فیلم های او نقطه عطفی در روند بازیگری وی بشمار می آمد . کازابلانکا، ناقوس برای مرگ چه کسی به صدا در می آید، چراغ گاز و ژاندارک.

وی بخاطر نقش آفرینی اش در فیلم چراغ گاز، جایزه اسکار بهترین بازیگری نقش اول زن را در سال ۱۹۴۴ دریافت کرد.

موفقیت اصلی برگمن را باید در کار با دو تن از بزرگترین فیلمسازان تاریخ سینما دانست. سه فیلم با آلفرد هیچکاک و پنج فیلم با روبرتو روسه لینی.

هر دو این بزرگان مجذوب شخصیت او شدند و هر یک با شیوه های خاص خود، آن را تغییر دادند و به مسیر دلخواهشان کشیدند.

آلفرد هیچکاک برگمن طبیعی را، در فیلم طلسم شده (کم جاذبه ترین فیلم هیچکاک) از درون نقش روانکاوی سرکوفته، و در دو فیلم بدنام و در برج جدی / زندگی دوزخی با استفاده از امکان فساد و تحقیر جبران ناپذیر شخصیت فیلم (مشروبخواری فراوان، بی قیدی و عدم پایبندی به اصول در فیلم بدنام، اعتیاد به مشروبخواری و دیوانگی در فیلم در برج جدی) ارائه داد، اما اصلاح پیروزمندانه بعد از آن، تأثیری شدید بر جای گذاشت و توانایی های برگمن را بیش از پیش نشان داد  .

 

اینگرید برگمن با همسر اولش دکتر پتر لیندشترم در ۱۹۴۶

برگمن در سال ۱۹۴۹ میلادی به ایتالیا رفت تا در فیلم استرومبولی با روبرتو روسه لینی کار کند و سال بعد از نخستین همسرش، پتر لیندشتروم (دندانپزشک) جدا شد.

 

اینگرید برگمن با همسر دومش روبرتو روسه لینی در ۱۹۵۱

پس از جدایی از همسر اولش، در میان انتقادهای شدید، با روبرتو روسه لینی در سال ۱۹۵۰ میلادی ازدواج کرد و باعث شد تا تصویرش به عنوان زنی خانواده دوست مخدوش گردد و  حاصل ازدواجشان، یک پسر و دو دختر توامان بود.

جنجال های به پا خاسته بر سر رابطه این دو، باعث شد تا مدت هفت سال در هالیوود در هیچ فیلمی بازی نکند. اما فیلم هایی هم که در فاصله ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۵ با روسه لینی کار کرد، از نظر تجاری ناموفق بودند.

فیلم های روسه لینی به طرز شرم آوری نادیده گرفته شدند و اغلب میان تماشاگران عام ناشناخته مانده اند. این فیلم ها، علی رغم مهجور ماندن در جمع های کوچک تازه مشتاقان، اساساً فیلم هایی در باره خود برگمن بودند (اگر چه به بسیاری موضوع های دیگر نیز

می پرداختند)، و تمایل به ارتباط با وضعیت شخصی اش داشتند.

روسه لینی او را در فیلم استرومبولی، در مقام یک خانم در موقعیتی نامناسب با شخصیتش،  آواره در میان خشونت های فیزیکی و احساسی جامعه ای بدوی و خشن جای می دهد و به کند و کاو در واکنش های وی می پردازد. در فیلم اروپا ۵۱ با نابودی غیرمنتظره ظاهر آراسته، با وقار و پیچیدگی ای که نمایانگر یک جنبه از خانم بودن او است، آغاز می کند و به طبیعی بودن این زن می رسد و این جنبه را تا حد تقدس گسترش می دهد. در فیلم سفر به ایتالیا / زن تنها در موضوعی با بی حاصلی یک ازدواج مناسب بورژوایی، مجدداً خانم را با جرج سندرز پیوند

می دهد و به نشان دادن دسترسی زن به تماس با اروتیسیسم، مرگ و هراس از پوچی به عنوان حرکت ضروری به سوی کشف مفهوم مبادرت می کند.

برگمن به شخصه برای کارش در فیلم های اشاره شده ارزش چندانی قایل نبود. او بازی

نمی کرد، از میان فیلم رد می شد. اما همین فیلم ها جوهره وجود او را، در مقام ستاره، حضور و بازیگر، تصویر کرده اند.

تمام فیلم هایی که روسه لینی با شرکت وی ساخت، موفقیت هنری و تجاری به دنبال نداشت. حتی فیلم بیش از حد مورد بحث واقع شده اش به نام استرومبولی، با حمله های گروه های مذهبی، انجمن زنان روبرو شد و حتی سیاستمداران سنای امریکا، وی را نشانه انحطاط هالیوود نامیدند و این باعث شد تا چندین سال پخش فیلم هایش ممنوع شود.

اینگرید برگمن در ورطه فراموشی افتاده بود که ناگهان با فیلم النا و مردان / پاریس کارهای عجیبی می کند، شهرتش در پاریس دو باره زنده شد و برای نقش آفرینی در آناستازیا به لندن رفت. در سال ۱۹۵۶ میلادی، جایزه بهترین بازیگری نقش اول زن اسکاری را که بخاطر این فیلم دریافت کرد، بیش از هر چیز نشان داد که هالیوود وی را عفو کرده است و دو باره در هالیوود پذیرفته شد.

اینگرید در سال ۱۹۵۸ از روسه لینی جدا شد و بعد برای سومین بار با تهیه کننده سوئدی تآتر، لارنس اشمیت ازدواج کرد.

در هشت سال آخر عمرش، هنگامی که با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کرد، همچنان به فعالیت در تلویزیون، سینما و تآتر ادامه داد.

اینگرید برگمن بخاطر نقش آفرینی در فیلم قتل در قطار سریع السیر شرق، برنده جایزه اسکار بهترین بازیگری نقش دوم زن شد.

در سال ۱۹۸۰ میلادی، خاطراتش را در کتابی با نام اینگرید برگمن، سرگذشت من نوشت.

در ضمن شاید بتوان گفت که با وجود تمام کوشش های برگمن برای استقرار طیف گسترده تری از نقش آفرینی، وی در ایفای نقش قابل باور از زنی گرفتار، کاملاً ناتوان بود؛ جمال کاهش ناپذیر شخصیتش، اساس فیلم ارتجاعی سونات پاییزی اینگمار برگمن را سست می کند، که همان خویش ملامت کردن یک نوازنده بزرگ پیانو است، بخاطر شکست در مادری خوب بودن.

آخرین کارش در تلویزیون، که یکی از پیچیده ترین نقش هایش نیز بشمار می آید، ایفای نقش گُلدا مایر در یک مجموعه تلویزیونی به نام زنی به نام گلدا در سال ۱۹۸۲ بود.

 

مزار اینگرید برگمن در نورا بگرافنینگزپلاتسن

 

اینگرید برگمن در ۲۶ اوت ۱۹۸۲ در لندن (انگلستان) درگذشت.

 

فیلمنگاری:

 

 

۱۹۳۴ میلادی: کنت مونک برو

۱۹۳۵ میلادی: آتش سوزی

                   خانواده سوئدی هیلم

                   شب والپورگیس

۱۹۳۶ میلادی: در طرف آفتابی

                   اینتر متسو

۱۹۳۸ میلادی: چهره یک زن

                   چهار یار

                   دلار

                   فقط یک شب

۱۹۳۹ میلادی: اینتر متسو / فرار به سوی خوشبختی

۱۹۴۰ میلادی: یک شب ماه ژوئن

۱۹۴۱ میلادی: خشم در بهشت

                   آدام چهار پسر داشت

                   دکتر جکیل و آقای هاید

۱۹۴۲ میلادی: کازابلانکا

۱۹۴۳ میلادی: سوئدی ها در امریکا / اینگرید برگمن پاسخ می دهد (مستند)

                   ناقوس برای مرگ چه کسی به صدا در می آید / زنگ ها برای که به صدا

                   در می آیند

۱۹۴۴ میلادی: چراغ گاز

۱۹۴۵ میلادی: ناقوس های کلیسای سنت مری

                    طلسم شده

                    ساراتوگا ترانک / آشوب طلب

۱۹۴۶ میلادی: بدنام

                  عقیده امریکایی (مستند)

۱۹۴۸ میلادی: طاق نصرت

                   ژاندارک

۱۹۴۹ میلادی: در برج جدی / زندگی دوزخی

۱۹۵۰ میلادی: استرومبولی

۱۹۵۱ میلادی: اروپا ۵۱ / بزرگترین عشق

۱۹۵۲ میلادی: ما زنان

۱۹۵۴ میلادی: سفر به ایتالیا / زن تنها

                   ژاندارک در پای آتش

                   ترس / دلهره

۱۹۵۶ میلادی: النا و مردان / پاریس کارهای عجیبی می کند

                   آناستازیا

۱۹۵۸ میلادی: بی احتیاط

                   مهمانسرای ششمین خوشبختی / کلبه ششمین خوشبختی

۱۹۶۰ میلادی: اردو (فقط راوی)

۱۹۶۱ میلادی: آیا برامس را دوست دارد؟ / دو باره خداحافظ

                   ۲۴ ساعت از زندگی یک زن (تلویزیونی)

۱۹۶۴ میلادی: رولزرویس زرد

                   دیدار

۱۹۶۶ میلادی: استیمونلانتیا

۱۹۶۷ میلادی: فراری در وین

۱۹۶۹ میلادی: گل کاکتوس

                   گردش در باران بهاری

۱۹۷۰ میلادی: هانری لانگلوا

۱۹۷۳ میلادی: از پرونده های در هم خانم بازیل ای. فرانکوایتر

۱۹۷۴ میلادی: قتل در قطار سریع السیر شرق

۱۹۷۶ میلادی: زمان مطرح است

۱۹۷۸ میلادی: سونات پاییزی

۱۹۸۲ میلادی: زنی به نام گلدا (تلویزیونی)

 

برگرفته از:

 

۱ - مجله: سینما – سال هفتم – شماره های ۳۲۳، ۳۲۴ و ۳۲۵ – ۱۸ تیر ۱۳۷۷

۲ – کتاب: دانشنامه سینمایی – جلد ۱ – بازیگران

نوشته: بهزاد رحیمیان

۳ – کتاب: "Quinlan's Film Stars

نوشته: دیوید کویینلن

۴ - کتاب:  "Ingrid Bergman

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

آدام چهار پسر داشت  آناستازیا  آیا برامس را دوست دارید؟ / دوباره خداحافظ

 کازابلانکا  مهمانسرای ششمین خوشبختی / کلبه ششمین خوشبختی

 ناقوس برای مرگ چه کسی به صدا در می آید / زنگ ها برای که به صدا در می آیند

 ناقوس های کلیسای سنت مری  

 

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 و ساعت 14:23 |
 

پادشاهی فیروز (اول) ساسانی

 

اقتصاد ایران در زمان پادشاهی فیروز (اول) ساسانی چگونه بود؟

 

در زمان پادشاهی فیروز ساسانی خشکسالی بزرگی رخ داد. وی ابتدا از توانگران خواست به زیردستان یاری کنند. سپس مالیات ها را بخشید و اندوخته کشور را میان مردم پخش کرد. از یونان، هند و حبشه هم خواربار وارد کرد.

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

ایران در دوران ساسانیان  پادشاهی بلاش ساسانی

 

موضوع مطلب مرتبط پسین:

 فیروز (اول) ساسانی

 

+ نوشته شده توسط ع.د در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 و ساعت 14:13 |
 

ابراهیم پورداوود

Ebrahim Poordavood

 

 

زندگینامه:

 

ابراهیم پورداوود پسر حاجی داوود در سپیده‌دم روز 15 اسفند 1264 هجری خورشیدی در محله سبزه‌ میدان شهر رشت چشم به جهان گشود. پدرش از زمینداران و بازرگانان بنام رشت بود. پنج یا شش ساله بود که وی را برای آموزش به مکتب میرزا محمدعلی نامی سپردند. او به گفته خویش در اینجا اندکی خواندن و نوشتن آموخت. از کودکی به گفته خود بسیار ناآرام بود و طبعی سرکش داشت و خودش نیز براین باور بود. از کودکی به سراییدن مرثیه‌هایی از برای آل عبا می‌پرداخت و پدرش نیز به او می‌بالید. پس از چندی به مدرسه حاجی حسن در مسجد صالح ‌آباد رفت و نزد سید عبدالرحیم خلخالی رئیس آن مدرسه صرف و نحو آموخت ولی به گفته خودش هیچ از آنجا نیاموخت! در همان روزگاران شروع به سرودن شعر کرد و دوستانش بدو تخلص لسان دادند. او که مانند بسیاری دیگر از ایرانیان زیر تأثیر مذهب به آموزش پرداخته بود در آغاز متوجه بیگانگی صرف و نحو عربی با زبان فارسی شد و این اختلاف‌ها برای ذهن پژوهنده‌اش جالب آمد.


او در بیست سالگی در
23 صفر 1323 هجری قمری با برادرش سلیمان داوود زاده به تهران رفت و طب قدیم را نزد میرزامحمدحسین خان سلطان‌الفلسفه آموخت. در همین زمان بود که به جنبش مشروطه پیوست. چندی پس از آن در مدرسه الیانس زبان فرانسوی را آموخت. سه سال پس از آن در ذی القعده1326 هجری قمری، یعنی چند روز پیش از مرگ مظفرالدین شاه قاجار برای ادامه تحصیل از راه قم و کرمانشاه به بغداد رفت، در این سفر بود که برای نخستین بار بازمانده‌های تمدن کهن ایرانی را در بیستون و طاق بُستان و قصر شیرین و طاق کسری را دید و این سازه‌ها در پدید آمدن اندیشه میهن گرایانه او نقش بسیاری داشت. پس از آن از راه حلب به بیروت رفت. در بیروت در مدرسه لائیک زبان و ادبیات فرانسه را فراگرفت و در همانجا نام پورداوود را بر خود نهاد و برادرانش نامهای داوود زاده و داوودی را برگزیدند.

وی پس از دو سال و نیم باز به رشت بازگشت تا از خانواده‌اش دیدار کند و پس از چند هفته در 20 اوت 1910 رهسپار فرانسه شد. وی پس از چندی دبیرستان بووه را گذراند و به دانشکده حقوق پاریس راه یافت.

ابراهیم پورداوود در پاریس به همراه محمد قزوینی و حسین کاظم زاده ایرانشهر روزنامه ایرانشهر را منتشر ساخت. در این هنگام بود که شنید مادرش درگذشته‌است. در تب و تاب جنگ جهانی اول خود را به بغداد رساند و روزنامه رستخیز را انتشار داد. پس از چیرگی انگلیسیها بر عراق به کرمانشاه رفت تا اینکه نیروهای روس به آن سامان تاختند و وی به بغداد که انگلیسیها از آن پس نشسته بودند بازگشت. سپس به استانبول رفت، در آنجا عثمانی ها به وی شک کردند و تا چندی پروانه بیرون رفتن از کشور را بدو ندادند. سرانجام وی خود را به آلمان رساند. می‌خواست به سوییس برود که با سیاست بسته‌شدن مرزهای آلمان روبرو شد و چند سالی به ناچار در آن کشور زیست. در آن زمان بود که متوجه نیرنگهای بیگانگان و سودبردن دشمنان از احساسات میهنپرستانه خود شد و با خشم شعرهای شورانگیز و میهنپرستانه خود را پاره کرد و به دور ریخت. در همین سالهای جنگ بود که خبر درگذشت پدرش را شنید. در آلمان ماندگار شد و زبان آلمانی را فراگرفت و رشته حقوق را ادامه داد. با ورود به آلمان که در آن زمان مرکز مطالعات ایران‌شناسی بود گم شده‌اش را پیدا کرد و به مطالعه درباره ادبیات مزدیسنا پرداخت. در سال ۱۳۰۳ به ایران بازگشت. وی آنگاه در مهر 1304 (23 اکتبر 1925) از راه بغداد به دعوت پارسیان هند با زن و تنها فرزندش به هندوستان سفر کرد و دوسال و نیم در آنجا به انتشار گزارشهایی از اوستا پرداخت. وی همچنین به همراه نشر گزارش اوستا و پژوهش دراینباره چندین سخنرانی نمود که گردآمده آنها در نسخه ای به نام خرمشاه گرداوری شده‌اند. گزارشی که او از اوستا گرد آورد نخستین گزارش اوستا به زبان فارسی کنونی بود.

او در سال 1307 (مه 1928 میلادی) به آلمان بازگشت و به پژوهش درباره تمدن ایران باستان و اوستا پرداخت. در سال۱۳۱۱ به دعوت رابیندرات تاگور به هند رفت و در دانشگاه ویسو بهاراتی به تدریس پرداخت. وی همچنین در انجا به دستیاری دو تن از استادان آن دانشگاه صدبند از شعرهای تاگور را از بنگالی به فارسی برگرداند. او در این بازه زمانی همچنین توانست مراسم ویژه زرتشتیان را که یزشن خوانده می‌شود و تا آن زمان تنها دو نازرتشتی پروانه دیدن آن را داشتند، بازدید کند. او عضو گروه اوستاشناسی و همچنین رئیس بخش فارسی و عربی این دانشگاه بود. در فروردین 1313 (مارس 1934)  دوباره به آلمان رفت. وی باز به کار پژوهش اوستا سرگرم بود که دولت آن زمان ایران برپایه یک طرح اقتصادی پروانه فرستادن پول به بیرون از کشور را به ایرانیان نداد، پس پورداوود با گرفتاری مالی روبرو شد و به ناچار در 6 اردیبهشت 1318 هجری خورشیدی به ایران بازگشت. پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۱۶، به تدریس در دانشگاه تهران در دانشکده‌های حقوق و ادبیات پرداخت و در سال ۱۳۴۳ بازنشسته شد و در سال ۱۳۴۶ عنوان استادی ممتاز دانشگاه را به دست آورد.

او برای بار سوم در سال۱۳۲۲ همراه یک گروه فرهنگی به مدت هفتاد روز به هند سفر کرد. در مهرماه ۱۳۲۴ انجمن ایرانشناسی را بنیاد نهاد که به تحقیق و پژوهش در ادبیات و آیین کهن ایران باستان می‌پرداخت.

مسعود معصومی، ابراهیم پورداوود، علی هاشمی و عباس منفرد

در سال 1324 شصتمین سالروز زایش وی در دانشگاه تهران جشن گرفته شد و یادنامه‌ای درباره ایشان و کوششهایش به کوشش دکتر محمد معین انتشار یافت.

او همچنین هموند فرهنگستان ایران، رئیس انجمن فرهنگی ایران و آلمان، عضو شورای فرهنگی سلطنتی ایران و رئیس انجمن ایران‌شناسی و آموزشگاه ایران‌شناسی بود. او همچنین در سالهای ۱۳۳۹ و۱۳۴۰ در کنگره‌های ایران شناسی در مسکو، اسراییل، انگلستان، رُم، آتن، فنلاند، سوئد و هلند شرکت کرد. بعد از بازگشت به عنوان ریاست شعبه ایران شناسی کنگره‌ای که در دهلی تشکیل شده بود برگزیده شد و دکترای افتخاری ادبیات دانشگاه دهلی را به دست آورد.

وی پس از بازنشستگی سالهای آخر زندگی را در منزل خود به مطالعه و پژوهش پرداخت.

 

مراسم خاکسپاری ابراهیم پورداوود

پورداوود پس از ۸۳سال عشق به ایران و آفریدن شاهکارهای فراوان و بی مانند در سحرگاه روز یکشنبه بیست وششم آبان ۱۳۴۷ بر اثر سکته قلبی درگذشت.

 

 آرامگاه ابراهیم پورداوود

پیکرش بنابر وصیت خود، به آرامگاه خانوادگی در رشت منتقل گردید.آرامگاه پورداوود در سبزه میدان رشت است.

 

نوشته ها:

 

 

از ابراهیم پورداوود می توان نوشته های زیر را نام برد:

ایرانشاه: تاریخچه مهاجرت ایرانیان به هند، پوراندخت نامه (دیوان اشعار شامل قصاید، غزلیات، مسمطها و ترجیع بندها)، خرده اوستا، خرمشاه، سروده‌های پورداوود در گزارش خرده اوستا، ، سوشیانس، فرهنگ ایران باستان(پوشینه نخست)، گاتها، گزارش گاتها، گفت و شنود پارسی: برای دبیرستانهای هند، یادداشتهای گاتها، ویسپرد، هرمزدنامه، یزدگرد شهریار،  یسنا(پوشینه یکم)، یسنا(پوشینه دوم)، یشتها (پوشینه یکم)، یشتها(پوشینه دوم)

 

برگرفته از:

تارنمای: ویکیپدیا

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

پادشاهی محمدرضا پهلوی

 

+ نوشته شده توسط ع.د در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 و ساعت 23:19 |
 

هرمز (سوم) ساسانی

Hormizd (III) Sassani

 

زندگینامه:

 

هرمز (سوم) پسر کوچک یزدگرد (دوم) ساسانی بود که از 457 تا 459 میلادی در ایران پادشاهی کرد.

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

پادشاهی هرمز (سوم) ساسانی

 

+ نوشته شده توسط ع.د در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 و ساعت 23:16 |
 

 مهستی

(افتخار دده بالا)

Mahasti

(Eftekhar DadehBala)

 

 

زندگینامه:

 

افتخار دده بالا در ۲۵ آبان ۱۳۲۵ هجری خورشیدی در تهران (ایران) زاده شد.

 

 

پرویز یاحقی استعداد آوازخوانی او را کشف کرد. اما با توجه به محیط اجتماعی آن دوره که آوازخوانی را برای زنان مناسب نمیدانستند، با مخالفت های خانوادگی روبرو بود؛ تا اینکه بالاخره در سال ۱۳۴۲ هجری خورشیدی، با نام مهستی (برگرفته از نام مهستی گنجوی) فعالیت خود را شروع کرد و در برنامه شماره ۴۲۰ – گلها، ترانه آن که دلم را برده خدایا را اجرا کرد.

سبک آوازخوانی مهستی در ابتدا موسیقی سنتی (کلاسیک) بود، و بعد به علت استقبال مردم از موسیقی مردمی (پاپ) به آوازخوانی ترانه های پاپ هم پرداخت.

 

مهستی و هایده – ۱۳۵۶ هجری

مهستی یکی از محبوترین آوازخوانان دهه های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ هجری خورشیدی ایران بود که راه فعالیت هنری را برای خواهرش – معصومه دده بالا / هایده – نیز باز کرد.

 

 

مهستی کمی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، ایران را ترک کرد و به انگلستان رفت و سپس به ایالات متحده امریکا مهاجرت کرد.

 

 

در سال ۲۰۰۵ میلادی، آکادمی جهانی هنر، ادبیات و رسانه، از وی بخاطر بیش از ۴۰ سال فعالیت در موسیقی سنتی و پاپ ایرانی تقدیر به عمل آورد.

 

مهستی (در دوران بیماری) و گوگوش

مهستی دچار بیماری سرطان روده شد و تا چهار سال که تحت شیمی درمانی خفیف بود، بیماری خود را به اطلاع عموم نرساند. پزشکان به او هشدار داده بودند که در صورت مداوا با میزان اندازه بالاتر که مورد نیاز شرایط وی می بود، امکان ایجاد مشکل در صدای او وجود دارد. با این وجود در نوروز سال ۱۳۸۶، که قرار بود کنسرتی در دوبی اجرا کند، به علت آشکار شدن دو باره نشانه های بیماری، در بیمارستانی در آنجا بستری شد و سپس فوراً به لس آنجلس بازگشت. و در یک گفت و گوی تلویزیونی بیماری خود را اعلام کرد و بعد از آن برای پرتودرمانی به همراه دخترش به شمال کالیفرنیا رفت.

 

سنگ مزار مهستی / افتخار دده بالا

مهستی در ۴ تیر ۱۳۸۶ در سانتا روزا (کالیفرنیا - ایالات متحده امریکا) درگذشت و پس از انتقال پیکر وی از شمال کالیفرنیا به گورستان وست وود (لس آنجلس)، با انجام کلیه مراسم دینی، در کنار مزار خواهرش – معصومه دده بالا / هایده – و مادرش به خاک سپرده شد.

ترانه ها:

 

 

آخر زمون – آخرین طبیب – آسمون با من و تو قهره دیگه – آشفته – آن که دلم را  – آوازک – آوای خسته دلان - آی بهاره – آینه شکسته – از خدا خواسته – اسیر / عشق منی – اشکی برام نمونده – الهی بمونی – امتحان – اوستا کریم – بارون احساس – بازیچه – بچه نشو ای دل! – بذار من خودم باشم – بس کن – بستر غم (و نیز همراه با اکبر گلپایگانی در برنامه شماره 545 گل های رنگارنگ)  – بنشین کنار من – بنویس – بوی نون و بوی گندم (همراه با ستار) - بی تو می میرم – بی محبت – ترس از جدایی – تقصیر توست – تنها تو را می شناسم – تو ای عشق – بزن تا من برقصم – تو را دیگر ندیدم – تو می آی در نظرم – تهرون – جدایی – جمجمک – حرف آخر را بزن – حرف های قشنگ – حقیقت – حوصله عاشقی ندارم – خدا نگهدار – خوب من – خونه تکونی – در بسته – دریا – دل می گه دلبر می آد – دلقک – دلم تنگه – دنیا – دیروز و امروز – زنجیر عشق – زندگی – سایه عشق – سرای محبت - شاخه نبات – شاید – طاقت – عاشق شدن بی حاصله – عزیز رفته – عزیزم – عشق بازیگر – عشق پاک – غرامت عشق – قسم – قصه تازه – قفس – قمار زندگی – لبخند – مرغ تخم طلا – مرغ عشق – مسافر – من چه کنم – من دیگه یار نمی خوام – مونس – مهمان – نت های جدایی – نمی خوام – وقتی رفتم – وقتی عاشق می شی – هزار بهونه – همیشه عاشق -  هنوزم دوستت دارم – هوای عاشقی – هوسباز – یادش بخیر

 

گوشه و کنار:

 

۱ – گویا مهستی دو بار ازدواج کرد.

ازدواج اول با کورس ناظمیان، که ثمره آن دختری به نام سحر و دو نوه به نام های ناتاشا و ناتالی بود.

ازدواج دوم هم با بهرام سنندجی (صاحب کارخانه کفش) بود که آن هم منجر به جدایی شد.

۲ – در منابعی نام مهستی را، خدیجه دده بالا هم ذکر کرده اند.

 

برگرفته از:

۱ – تارنمای: ویکیپدیا

۲ – تارنمای: بی بی سی

 

زمینه نوشته پیوسته:

 مهستی گنجوی / منیژه گنجوی

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

 آخر زمون  آخرین طبیب آسمون با من و تو قهره دیگه  آن که دلم را  آوازک

 آوای خسته دلان  آی بهاره   آینه شکسته   از خدا خواسته  اسیر / عشق منی

 اشکی برام نمونده الهی بمونی  بچه نشو، ای دل!   خونه تکونی 

 سرای محبت

 

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 و ساعت 11:10 |
 

یزدگرد (دوم) ساسانی

Yazdegerd (II) sassani

 

زندگینامه:

 

یزدگرد (دوم) ساسانی پس از پدرش بهرام (پنجم)  به سلطنت رسید و از 439 تا 457 میلادی بر ایران پادشاهی کرد.

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

پادشاهی یزدگرد (دوم) ساسانی

 

+ نوشته شده توسط ع.د در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 و ساعت 11:2 |
 

منوچهر سخایی

manouchehr sakhaee

 

 

زندگینامه:

 

منوچهر سخایی در سال ۱۳۱۴ هجری خورشیدی زاده شد.

 

منوچهر سخایی در دوازده سالگی

وی پیش از آنکه وارد دنیای موسیقی شود، در روزنامه کیهان به عنوان خبرنگار پارلمانی فعالیت داشت و بعد به سبب دوستی با پرویز ایرانفر به موسیقی رو آورد.

 

منوچهر سخایی، روشن زاده و پوران

منوچهر سخایی از نسلی است که با اجرای ترانه های عاشقانه بر بستر آهنگ های ایرانی، با نوازندگی غربی و کلام فارسی، در اواخر دهه ۱۳۳۰ هجری خورشیدی، محبوبیت زیادی برای این سبک موسیقی به وجود آوردند.

وی توانست در شرایط دشوار ورود موسیقی پاپ به رادیو، همچون محمد نوری، ویگن دردریان و عباس مهرپویا موفق به اجرای موسیقی پاپ و پخش آن از رادیو شود.

او نیمه اول دهه ۴۰ هجری خورشیدی، در چند فیلم بازی کرد.

 

ردیف ایستاده: گیتی، گوگوش و مهستی 

ردیف نشسته: عارف، رامش و منوچهر سخایی

او در سال های فعالیت هنری اش، شوی تلویزیونی زنگوله ها را برای تلویزیون ملی ایران تهیه کرد که در آن به معرفی چهره های جدید موسیقی پاپ می پرداخت.

 

منوچهر سخایی، ویگن دردریان و عارف عارف کیا

منوچهر سخایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به امریکا مهاجرت کرد. اما به دلایلی نتوانست موفقیت گذشته اش را در مهاجرت و در شهر لس آنجلس تکرار کند.

 

 

آخرین آلبومی که منوچهر سخایی ارائه داده، مجموعه ای از ترانه های اجتماعی می باشد.

 منوچهر سخایی در روز پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ به علت بیماری در امریکا درگذشت.

  

ترانه ها:

 

  

آخرین نامه - آرزوها (همراه با امیر رسایی - حمید قنبری) - آروم آروم - آفتاب مهتاب - آلاچیق - آملا علی آنقدر تو رو دوست دارم آهوی رمیده –  از تو گذشتم - از تو دل کندن - اشتباه من این بود –  اشک های من – افسانه ی شب - الهی نمیری - ای والله (همراه با پوران /  فرحدخت عباسی طالقانی) - بابا رو بوس کن - با تو بودن – بازآ - با گریه به سویش می روم – باران – باران کمی آهسته تر - بانگ عاشقانه (همراه با بهشته) - باور مکن – بدرود  – بدرود (با ترانه جهانبخش پازوکی) -  بذار امشب بخوابم – برف – برگ بید / هدیه ی گرانبها - برگرد برگرد – بشنو و باور نکن (همراه با رامش / آذر محبی) - بله دوستش دارم – بهشت شادی - به کنارم بنشین (همراه با دلکش / عصمت باقرپور) - پاشنه صناری – پاییز – پاییزه، پاییزه (همراه با الهه / بهاره غلامحسینی) -  پرستو – پشیمون بر می گردم – پنجره ها – پیوند آسمان (همراه با پیوند شبیری) - تنها دل من – تنهایی - جان جان – جان گلنار - جدا از تو – جدایی – جزیره – جوونی – چادر زری - چشمان آبی - چشمان سیاه - چشم به راه – چشم شهلا - چهره و خیال – خانومی – خط و نشون – خوش آمدی – داغ بوسه - دختر شالیکار - دخترو – دزد دل – دل من پر می زنه – دلم خوش نیست – دیدی از دستم رفت – ز کنارم می گذری – ساحل - سبکبال – ستاره طلایی - سنگ و آیینه – شب آخر - شب بخیر(همراه با الهه / بهاره غلامحسینی)  – شب می آی - شبه های وصل یار - شمع روشن(همراه با پوران / فرحدخت عباسی طالقانی) - شمع و من - شوق دیدار  (همراه با الهه / بهاره غلامحسینی) - شهر نور – شیدای که ای؟ - صنوبر / بوسه - صیتی سماقی – عاشق دیوانه – عروس و دوماد – عروسی – قدیما یادش بخیر – قصه ی مهتاب - کاروان گل ها – کالسکه زرین – کلاغها – کولی – کوه های بختیاری - کی می آیی؟ -  گردنبند الله گفت و گو (همراه با پوران / فرحدخت عباسی طالقانی) - گفت و گوی بهاری - گل – گل های باغچه – لازارلا -  لالایی – لب دریا – لیلا – مرد کار (همراه با امیر رسایی - حمید قنبری) - موج نگاه – مهتاب پاییز - می روم - نامزدی – نامه – نگو خداحافظ – نگهبان دل / دختر شهر ما (همراه با پوران / فرحدخت عباسی طالقانی) - نمکی – نمی دانم چرا؟ - وعده دور دور نمی خوام - وعده های شیرین (همراه با امیر رسایی - حمید قنبری) - همکلاسها – هنوزم دوستت دارم

 

فیلمنگاری:

 

 

۱۳۴۱ هجری خورشیدی: انتهای ظلمت

                               دخترها این طور دوست دارند

۱۳۴۴ هجری خورشیدی: ببر کوهستان

پستچی

 

گوشه و کنار:

  

۱ – خاطره ای از منوچهر سخایی در نوشتاری به قلم منصوره پیرنیا - خاطرات مصطفی مصباح زاده – چنین آمده است:

منوچهر سخایی، قبل از آن ‌که به هنر روی بیاورد و خواننده‌ای بنام شود، خبرنگار پارلمانی (روزنامه) کیهان بود و  گاهی مطالب هنری هم می‌نوشت، از جمله وقتی که فیلم خیام از ساخته‌های بازاری هالیوودی به ایران آورده و بر روی اکران سینما رکس تهران رفت.
سخایی که به اهمیت ادبی، ملی و میهنی خیام توجه دارد، نقدی می‌نویسد که در صفحه اول کیهان منتشر می‌شود. در این فیلم کارگردانان و فیلمسازان هالیوود، زندگی شاعر و متفکر ایرانی را از دید ظاهری و زود گذر دنیا نگریسته و بی‌توجه به اعتقادات و درون‌نگری عرفانی او، زندگی خیام را بر پرده سینما مجسم کرده بودند. می و معشوق و باده ناب و رقاصان حرمسرا و ولنگاری و عشرت‌طلبی، تم اصلی فیلم بود.
دکتر
مهدی سمسار
- سردبیر وقت روزنامه کیهان -، که دیدی روشنفکرانه و آگاه و ملی داشت و به اهمیت فرهنگی و اجتماعی موضوع کاملا واقف بود، علاوه بر چاپ مقالۀ سخایی، صفحۀ فرهنگی روزنامه را قوت بیشتری بخشید و به مسائل فرهنگی روز توجه زیادتری نشان داد.
سخایی، در آن مقاله می‌نویسد:
چگونه هالیوود مفاخر ملی ما را به تمسخر می‌گیرد؟ و ارزش‌های فرهنگی ما بازیچه دست بیگانگان شده است.
چند روز پس از انتشار مقاله، فیلم از روی اکران برداشته می‌شود، دکتر مصباح‌زاده - صاحب و مدیر موسسۀ کیهان - سخایی را به دفتر خود می‌خواند و می‌گوید:
این مقاله سبب شده است صاحبان سینماهای رکس و چند سینمای وابسته با آن، آگهی‌های خود را از کیهان قطع کنند و روزنامه زیان مالی فراوان دیده است.
اما چند روز بعد در حالی که سخایی منتظر بود، عکس‌العمل منفی نوشتن مقاله ادامه پیدا کند و شاید از کار بیکار شود، دکتر مصباح‌زاده از سردبیر می‌خواهد سخایی را تشویق و به او پاداش بدهد تا بیشتر از آن ‌نوع مقالات بنویسد و وزارت کشور نیز اجازۀ نمایش فیلم خیام را در سینماهای سراسر ایران لغو می‌کند.

۲ - مصاحبه زیر توسط محمد ضرغامی در مرداد ۱۳۸۶هجری خورشیدی با منوچهر سخایی انجام شده است:

 

 

آقای منوچهر، شما در اواخر دهه ۳۰ با ترانه ای به نام کالسکه زرین که به شکلی غیرحرفه ای به همراه کامبیز مژدهی به عنوان آهنگساز و با ترانه ای از پرویز وکیلی ضبط کرده بودید، توانستید از سد شورای سختگیر موسیقی آن زمان عبور کنید. این اتفاق چگونه رخ داد؟

 

آن موقع مثل این روزها (در لس آنجلس) نبود که شرکت های موسیقی برای خودشان نوار و صفحه پُر می کنند و پخش می کنند. در آن زمان مرکز تولید موسیقی فقط و فقط رادیو ایران بود و تنها آنها امکاناتش را داشتند. بعد از آنکه قانون حق مؤلف در ایران تصویب شد، شرکت های خصوصی وارد ماجرا شدند. تا پیش از ان شورای موسیقی خیلی سختگیری می کرد و چون موسیقیدانان سنتی در آن شورا حضور داشتند، نمی خواستند آهنگ هایی غیر از موسیقی سنتی و ملی از رادیو پخش شود، بنابراین خیلی به ندرت این آهنگها (پاپ) از رادیو پخش

می شد. مثلاً آقای محمد نوری که خواننده بسیار خوبی هم بودند، در برنامه ارتش برنامه هایش را اجرا می کرد و در خود رادیو میدان نمی دادند.

 

پس چطور شد این شورای به گفته شما محافظه کار و سنتی به پخش موسیقی پاپ در آن زمان رضایت داد؟

 

با پخش مرا ببوس، جوّ دیگری به وجود آمد. این آهنگ و صدای گل نراقی در آن جوّ حاکم بعد از 28 مرداد، فریادی بود در سکوت. البته مسؤلان رادیو در آن سالها متوجه پیام این آهنگ و شعر نشدند و گل نراقی هم دیگر ادامه نداد. وقتی دیدند خیلی از این نوع آهنگها استقبال شده، به دنبال جانشینی برای گل نراقی گشتند و آقای ویگن را پیدا کردند و از او خواستند همین آهنگ را اجرا کند و به اصطلاح جایگزین آقای گل نراقی شود. ایشان هم آن آهنگ را خواند، ولی متأسفانه مورد استقبال قرار نگرفت. ولی بعدها آهنگ مهتاب را خواند که از آن بسیار استقبال شد.

 

پس آن طور که شما می گویید، پس از گل نراقی خواننده های دیگری وارد گود شدند؟

 

رادیو آن موقع تصمیم گرفت تا مجوز پخش یکی دو تا از این آهنگها را در ماه صادر کند؛ ولی خیلی سختگیری می کردند که این یکی دو نفر چه کسانی باشند. در ابتدا آنها آقای محمد نوری را انتخاب کردند و بعد آقای ویگن انتخاب شد و بعدها من و آقای مهرپویا را انتخاب کردند. ما چهار نفر خواننده های پاپ موزیک رادیو در آن زمان بودیم و هر کدام در ماه یک برنامه اجرا می کردیم. بعدها آقای روانبخش و آقای عارف هم به این مجموعه اضافه شدند. بنابراین آنها به جبر استقبال جوانها و مردم، قبول کردند گهگاهی چنین آهنگ هایی اجرا شود، ولی خیلی سختگیری می کردند که چه کسانی این آهنگها را اجرا کنند.

 

از صحبت هایتان پیدا است که موسیقی پاپ در آن سالها که شما و همکارانتان تنها خوانندگان سبک پاپ رادیو بودید، بطور کامل در انحصار رادیو بوده است؟

 

بعدها که قانون حق مؤلف تصویب شد و شرکت های خصوصی دیدند که اگر سرمایه گذاری کنند می توانند درامد داشته باشند، آن موقع دیگر از دست رادیو موضوع در رفت و همه گیر شد.

 

چه اتفاقی موجب شد که موسیقی پاپ ایرانی که در دهه 50 در دوران اوج به سر می برد، به موسیقی امروز در لس آنجلس رسید؟

 

آن اواخر قبل از انقلاب، بازار مقداری آشفته بود. وقتی سدها برداشته شد و کنترل ها از بین رفت، اصلاً نتیجه خوبی در بر نداشت. ولی بعد از انقلاب، وقتی این موسیقی شروع شد که در گوشه و کنار کسانی تک و توک زمزمه هایی کردند و چون در داخل ایران موسیقی پاپ وجود نداشت، همه جوانها تحت تأثیر موسیقی بیرون از ایران بودند. حالا می توانید اسمش را موسیقی لس آنجلسی بگذارید.

 

آن موسیقی از کجا تأثیر گرفته بود که در مقطعی تأثیرگذار هم شد؟

 

تعیین کننده سبک و روش خواننده هایی که اینجا (لس انجلس) شروع به خوانندگی کردند، آدم هایی هستند که بنا به دلایلی از ایران بیرون آمدند و اینجا آلاف و علوفی دارند. در شروع خواننده هایی اینجا رشد کردند و بالا رفتند که جوابگوی دعوت ها، مهمانی ها، بزن بکوب و به اصطلاح خال تور بودند. به این ترتیب موسیقی پاپ تبدیل شد به موسیقی ای برای سرگرمی و رقص و پایکوبی و همین موسیقی به الگوی جوانان در ایران بعد از انقلاب تبدیل شد. ولی به نظر من با گذشت زمان، بعضی از جوانان کارهای خوبی در ایران ارائه کرده اند.

 

در موسیقی پیش از انقلاب شما، تلفیقی از ملودی های ایرانی با سازبندی غربی شنیده

می شود، اما پس از انقلاب این رند از هم گسسته می شود.

 

من از چند آهنگ اولین آلبومم که در امریکا تهیه کردم، راضی نیستم. جون این آلبوم را در بدو ورودم به امریکا ارائه دادم. هنوز به اوضاع و احوال اینجا آشنا نبودم و از نظر مالی هم بسیار محدود بودم؛ نمی توانستم به راحتی تصمیم بگیرم و این آلبوم را در شرایط کوچ اجباری و آن حالت گیج و ویجی تولید کردم. اما بلافاصله وقتی مقداری به خودم مسلط شدم، اولین کاری که کردم سکوت بود و بعد البوم همکلاسها را عرضه کردم که در آن آهنگ های خوبی بود؛ ولی آن آلبوم هم راضی ام نکرد و بعد از آن اوضاع اینجا به شکلی شد که من دیدم یا باید از این جماعت بزن بکوب پیروی کنم یا دو باره سکوت کنم و من در آن زمان تصمیم گرفتم با موسیقی لس آنجلس همراهی نکنم.

 

حاصل این سکوت طولانی مدت و غیبت از صحنه موسیقی پاپ لس آنجلس چه بود؟

 

در این فاصله مقداری مصاحبه از شخصیت های مختلفی که در موسیقی پاپ ایران مطرح بودند، تهیه کردم. کتابی در دست تهیه دارم در باره موسیقی مدرن و موسیقی پاپ ایران، و در آن تقریباً با همه کسانی که در دسترس بودند مثل آقای محمد نوری، آقای حمید قنبری و اقای نعمت مین باشیان گفت و گو کردم.

 

و گویا پس از مدت ها البومی هم تهیه کرده اید؛ آلبومی که در آن از ترانه های اجتماعی استفاده شده و به مضامینی نظیر حقوق بشر پرداخته اید.

 

من در این آلبوم، سبک خواندنم را تغییر داده ام و نت ها و گام هایی را اجرا کرده ام که در گذشته پیش نیامده بود. در باره آهنگ ها سعی کردم از بهترین کسی که می تواند جوابگوی این گونه کارها باشد، استفاده کنم و با آقای محمد شمس کار کردم. در باره انتخاب اشعار هم خیلی دقت کردم و بالاخره با یکی از دوستان با ذوق و هنرمند، آقای ایرج فاطمی کار کردم. این آلبوم حاصل سه سال کار مداوم است و موسیقی آن را با ارکستر سمفونی پاریس به شکل زنده ضبط کردم.

 

برگرفته از:

 

۱ - تارنمای: رادیو فردا

۲ - تارنمای: با چراغ ترانه در کوچه باغ خاطره

 

زمینه نوشته پیوسته:

 محمد نوری / محمد هدایت نوری  ویگن دردریان

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

 آروم آروم  آملا علی  آنقدر تو رو دوست دارم  آهوی رمیده  از تو دل کندن

 از تو گذشتم  اشتباه من این بود  اشک های من  ای والله 

 بدرود (با ترانه جهانبخش پازوکی)   برف  به کنارم، بنشین  پاییز  پرستو

 پشیمون برمی گردم  جزیره   داغ بوسه



+ نوشته شده توسط ع.د در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 و ساعت 17:37 |
 

بهرام (پنجم) ساسانی

(بهرام گور)

Bahram (V) Sassani

 

زندگینامه:

 

پس از یزدگرد (اول)، پسرش بهرام (پنجم) ساسانی پادشاه ارمنستان به شاهنشاهی ایران برگزیده شد و به او لقب بهرام گور داده اند. وی از 421 تا 439 میلادی بر ایران پادشاهی کرد.

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

 پادشاهی بهرام (پنجم) ساسانی

 

+ نوشته شده توسط ع.د در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 و ساعت 17:29 |
 

فرامرز اصلانی

Faramarz Aslani

 

 

زندگینامه:

 

فرامرز اصلانی پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه لندن  در رشته روزنامه نگاری، به حرفه روزنامه نگاری مشغول شد و مقالات بسياری را به زبان های انگلیسی و فارسی نوشت. سپس به ایران بازگشت و فعالیت خود را در روزنامه معتبر انگلیسی زبان تهران ژورنال آغاز کرد.

 

 

در سال ۱۳۵۶ هجری خورشیدی، او مورد توجه رئيس كمپانی سی بی اس در تهران قرار گرفت و نخستين مجموعه از آثار موسيقي خود را با عنوان دلمشغولی ها  منتشر كرد كه به سرعت توانست جزو پرفروش ترین آثار موسیقی در آن سال قرار گيرد.

 

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۸ او به همراه خانواده‌اش ایران را ترك کرد و در انگلستان اقامت کرد. در آنجا بطور همزمان فعاليت‌های مطبوعاتی و موسیقیایی‌اش را پی گرفت.

صدا و تکنیک آوازخوانی فرامرز اصلانی با دیگر آوازخوان‌ها متفاوت است. او اغلب ترانه‌ها و موسيقی‌ آنها را خودش می نويسد و آن را به همراه سبك مخصوص گیتار و آوازش اجرا می‌كند.


 ترانه ها:

 

 

آهوی وحشی – اگه یه روز – آی عشق (همراه با داریوش اقبالی) - با مدعی مگویید – بشنو از نی – پرستوهای خسته – تازه – دریغ – دستم بگیر – دل اسیره – دیوار –

روزهای ترانه و اندوه – زلف آشفته – سحر با باد می گفتم – سینه مالامال دردست – شب – عبور – قلعه تنهایی – گل اندام – معاشران – من ار زانکه گردم ز مستی هلاک – هفت شهر عشق – هیچکس – یاد گذشته – یارم کو – یاری اندر کس نمی بینم

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

 آهوی وحشی  اگه یه روز  آی عشق  با مدّعی مگویید

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 و ساعت 0:29 |
 

پادشاهی بهرام (پنجم) ساسانی

 

اوضاع اجتماعی ایران در زمان پادشاهی بهرام (پنجم) ساسانی چگونه

 بود؟

 

در زمان پادشاهی بهرام (پنجم) ساسانی دین مسیح در ایران آزادی یافت و ایران به هنگام در گذشتن وی به بهترین شکوه خود دست یافت.

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

ایران در دوران ساسانیان   پادشاهی یزدگرد (اول) ساسانی

 

موضوع مطلب مرتبط پسین:

بهرام (پنجم) ساسانی / بهرام گور

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 و ساعت 0:25 |
 

مشرف الدین مصلح  سعدی (شیرازی)

(Mosharafedin Mosleh Saadi (Shirazi

 

  

زندگینامه:

 

مشرف الدین مصلح سعدی (شیرازی) در سال های آخرین سده ششم یا سال های نخستین سده هفتم هجری، در خانواده ای که بزرگان آن، همه روحانی بوده اند، زاده شد و نام پدرش عبدالله بود.

در کودکی پدر خود را از دست داد و یتیم ماند. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود که در شیراز بدان مشغول بود، به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه شاگرد استادانی چون شیخ شهاب الدین سهروردی و شیخ جوزی بود که گویا در آن زمان از استادان نظامیه بغداد بوده اند. آنگاه که احساس کرد دانش و شناخت را فرا گرفته، بار سفر بست و به جهانگردی پرداخت. از عربستان و شام (سوریه امروزی) و مصر و مراکش گذر کرد و گویا که در یکی از همین سفرها، روی بسوی هندوستان آورد. به دهلی رفت و گویند که که با امیر خسرو دهلوی نیز دیدار کرد.

سعدی نزدیک به سی سال به جهانگردی پرداخت و همه جا با دانشمندان گفت و گو می کرد. وی در مسافرت ها و جهانگردی هایش لباس درویشی می پوشید و به هر شهر که می رسید با مردم آن شهر، به ویژه با دانشمندان معاشرت می کرد. در حوالی بیت المقدس گروهی از سپاهیان خارجی، او را دستگیر و اسیر کردند و به طرابلس بردند و به کار گل بداشتند. تا یکی از رییس های حلب که با وی سابقه آشنایی داشت، او را دید و با ۱۰ دینار وی را خریداری کرد و با خود به حلب برد.

سعدی پس از چندی از حلب بیرون رفت و باز به جهانگردی مشغول شد.

وی پس از این گردش ها و تجربه اندوختن ها که برای ذهن خلاق او لازم می نمود، در حدود سال های ۶۵۴ به موطن اصلی خود باز گشت و در حکومت اتابکان فارس مقامی یافت. بعضی از زندگینامه نویس ها بر این عقیده اند که شیخ مشرف الدین مصلح (پسر عبدالله)، تخلص سعدی را از نام اتابک سعد (پسر زنگی) گرفته است.

در زمان حکومت اتابکان سلغری بر فارس، که از نظر سیاسی آرامشی برقرار بود، شیخ از تجربه های خود استفاده کرد و شروع به نوشتن کتاب بوستان کرد و یک سال بعد از تمام کردن آن، کتاب گلستان را در سال ۶۵۶ آفرید.

تاریخ مرگ سعدی همانند تاریخ زادگی او بر ما پوشیده است. اما به گمان پژوهشگران ادبی، ممکن است که مرگ وی در سال های ۶۹۱ و یا ۶۹۵ هجری قمری در زادگاهش (شیراز) روی داده باشد.

 

 نمایی از آرامگاه مشرف الدین مصلح سعدی (شیرازی)

سعدی پس از مرگ در خانقاه خود که در بیرون شهر شیراز واقع بوده و به سعدیه اسم گذاری شده است، به خاک سپرده شد.

 

نوشته ها:

 

 

بوستان – کلیات ( ترجیع ها – رباعی ها - غزل ها – قصیده ها – ملمع ها) - گلستان 

 

گوشه و کنار:

 

شیخ مشرف الدین مصلح سعدی (شیرازی) با تمامی نامداری خود، یکی از شاعران و نویسندگانی است که اطلاع کامل و دقیقی از چگونگی زادگی، زندگی و مرگ او در دسترس نیست و بیشتر آنچه را که پژوهشگران در باره او ابراز داشته اند، مطالبی است که از

نوشته های او گرفته شده است.

 

برگرفته از:

 

۱ - کتاب: برگزیده ای از گلستان سعدی

نوشتهک  کاوه گوهرین

۲ – کتابک ششم ابتدایی – پسران

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

پادشاهی اتابک سعد (پسر زنگی)

فرمانروایی گیخاتو ایلخانی

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

 گلستان

 ای ساربان

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 و ساعت 16:12 |
 

یزدگرد (اول) ساسانی

(گناهکار)

Yazdegerd (I) sassani

 

زندگینامه:

 

یزدگرد (اول) ساسانی پسر شاپور (سوم) بود که از 399 تا 421 میلادی بر ایران پادشاهی کرد. به او لقب گناهکار داده اند.

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

پادشاهی یزدگرد (اول) ساسانی

 

+ نوشته شده توسط ع.د در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 و ساعت 16:8 |
 

فرشته

Fereshteh

 

 

زندگینامه:

 

 

فرشته در تهران زاده شد. در کودکی بسیار ناآرام و پر جنب و جوش بود. تنها زمانی آرام و قرار می گرفت که مادر بزرگش تار می نواخت.

فرشته دوره نوجوانی را، بر خلاف دوران کودکی، بسیار آرام و تا اندازه ای با شرم رویی سپری می کرد. او در بازگشت از دبيرستان بيشترين اوقاتش را در اتاق خود به تمرين

ترانه های فراگرفته از مادر بزرگ سپری می کرد.

 

  

فرشته در نوجوانی موقتاً ساکن آبادان شد. در همين دوره از زندگی اش،  شهرت هنری فرشته آرام آرام از مرز محافل دوستانه فراتر رفت و با جلب توجه مديران رسانه های صوتی و تصويری، راه خود را به کرانه های خليج فارس و شيخ نشينان باز گشود.

فرشته برای فراگيری اساس علم و فنون موسيقی، راهی تهران شد و در هنرستان موسيقی ملی ايران زير نظر محمود کريمی به یادگیری دستگاه های موسيقی ايرانی و ردیف خوانی پرداخت. سپس با آشنایی و تشویق علی تجویدی، راه خود را برای اجرای برنامه های هنری در راديو و تلويزيون ملی ايران هموار ساخت.

فرشته پس از اتمام دوره هنرستان به راديو ايران نزد مشير همايون – شهردار آن زمان – رفت. او هم بعد از تأييد صدا و اطلاعات موسيقی اش، فرشته را  به شورای موسيقی فرستاد و در آنجا هم پس از تاييد اساتيد شورا از کارش، او را به بزرگ لشگری معرفی کردند، که ثمره اين همکاری باعث ساختن آهنگ هايی مانند نم نم بارونه امشب شد.

 

 

در سال 1350، نخستین ترانه فرشته، به نام نم نم بارونه امشب از برنامه شما و رادیو پخش شد و بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت و يکی از ماندگارترين ترانه هايی است که او اجرا کرده است. این ترانه – در زمان خود - بارها از رادیو تلويزيون ملی ايران پخش شد و ترانه سال نیز شناخته شد.

 

 

طی سال های 1350 تا 1357 هجری خورشيدی، فرشته در ايران با بسیاری از آهنگسازان مانند: بزرگ لشگری، جهانبخش پازوکی، همايون خرم، تورج شعبانخانی،

عليرضا خواجه نوری و . . . همکاری داشت.

فرشته از سال 1363، همراه با خانواده راهی خارج از کشور شد و در سال 1364 به آلمان رفت و در مونیخ اقامت گزید.  در اين مدت در تداوم برنامه های هنری و اجرای کنسرت های مختلف در اروپا چند آلبوم جديد به بازار عرضه داشته است.

 

ترانه ها:

 

 

آی آدمهای عاشق – به دنبالم نیا – چون و چرا نمی کنه – حدیث عشق – خوش آمد –

دیگه دنبالم نیا – دیگه مردش اون روزا – سلامت می کنم ایران – شهر خالی –

عزیزم گریه نکن - کی می شه – گل خورشید – لب های من – معرفت عشق –

مگه از سنگه دلم – نم نم بارونه امشب – هوا ابری نمی مونه – یار من

 

گوشه و کنار:

 

 

مجله قدیمی ها (احتمالاً در سال 1387) با فرشته گفت و گوی زیر را داشته است:

 

خانم فرشته از چه سالی و چند سالگی به صورت حرفه ای وارد کار هنر شديد؟

من از بچگی و در سنين خيلی خيلی پايين کارم را شروع کردم و در سال 1350 اولين آهنگم نم نم بارون از ساخته های آهنگساز معروف و بنام بزرگ لشگری و شعر شاعر گرانمايه آقای بيژن ترقي و تنظيم آقای مصطفی کسروی را اجرا کردم که از برنامه شما و راديو پخش شد و براستی غوغايی برپا گشت و بسيار  محبوب مردم قرار گرفت و هنوز هم بعد از گذشت سال ها مرا به اسم فرشته نم نم بارون می شناسند. 

 

نحوه آشنايتان با استاد محمود کريمی چگونه بود؟ و چه باعث شد که شما به هنرستان موسيقی ملّی راه پيدا کرديد؟

برای آشنايی با علم موسيقی به هنرستان موسيقی ملی رفته و با شادروان استاد محمود کريم آشنا شدم و زير نظر ايشان به فراگرفتن دستگاه های ايرانی و رديف خوانی پرداختم. در آنجا با هنرمند ديگری چون شادروان استاد علی تجويدی آشنا گشته که ايشان مرا به رفتن راديو ايران ترغيب و تشويق کردند. و من پس از اتمام دوره هنرستان به راديو ايران نزد آقای مشير همايون شهردار رفتم ايشان بعد از تاييد صدا و اطلاعات موسيقی ام مرا به شورای موسيقی فرستادند که در آنجا هم پس از تاييد اساتيد شورا از کار من، مرا با آقای بزرگ لشگری همانطور که در بالا اشاره کردم آشنا ساختند، که ثمره اين آشنايی باعث ساختن آهنگ های نم نم بارون، عزيزم گريه نکن، يار من، مگه نبود، مگه از سنگ دلم، وای از اين زمونه و

خيلی های ديگر شد.

 

از بين ترانه هايی که اجرا کرديد به کدام ترانه علاقه بيشتری داريد؟

در حقيقت می شود گفت که آهنگ ها و ترانه هايی را که يک خواننده اجرا می کند، البته شايد برای من اين طور باشد، مثل بچه های آدم محسوب می شوند و آدم نمی تواند بين آنها تبعيض قائل شود ولی خُب بعضی از ترانه ها به حال و هوای روحی و فکری خواننده در زمان اجرای آهنگ بستگی دارد. من همه آهنگهايم را دوست دارم. من در انتخاب شعر و آهنگ بسيار سختگير هستم و هميشه سعی ام بر اين است که بهترين ها را به هموطنان عزيزم ارائه کنم، که کارهايم تا هميشه بمانند و هرگز خاموش نشوند.

 

خانواده شما با خواندن شما مخالفت نمی کردند؟

اصلاً اصلاً. خانواده من بسيار هم مشوق من بودند.

 

 الگوی شما در خوانندگی کی بود؟

الگوی خوانندگی من يکی زنده ياد خانم دلکش، و زنده ياد خانم ام کلثوم خواننده مصری بودند.

 

از صدای خواننده های زن که گفتيد دلکش و حميرا، زنده ياد هايده و مهستی از خواننده های مرد به صدای چه کسی علاقه داريد؟

از زنده ياد مازيار خوشم می آيد که صدايی بی نظير داشت از صدای آقای عبدالوهاب شهيدی، فرامرزاصلانی و از زنده ياد ويگن و مهرپويا.

 

علاقه به سينما داشتيد ؟

من هميشه به سينما علاقمند بودم، ولی به دليل کمبود وقت کمتر موفق به رفتن سينما و ديدن فيلم ها می شدم. ول خُب اين دليل نمی شود که سينما را نشناسم، برعکس.

 

به شما پيشنهادی شد که در فيلمی بخوانيد يا بازی کنيد؟

بله اون زمان که من آهنگ نم نم بارون رو اجرا کردم يک پيشنهادی به من شد که مي خواستند فيلمی بسازند، متاسفانه خاطرم نيست که کارگردانش کی بود ولی اسم فيلم دختر گيسو طلايی بود و من چون اون موقع موهای بسيار بلندی داشتم - البته موهای من طلايی نبود ولی روشن بود - برای همين اين پيشنهاد به من شد، ولی من با خودم فکر کردم و ديدم که برای اين کار ساخته نشده ام و اين پيشنهاد را رد کردم. 

 

از هنرمندان قديمی سينما به کدام هنرپيشه علاقه داريد؟

من برای آقای پرويز صياد خيلی ارزش قائلم از خانم ايرن، خانم پوری بنايي، عزيزانی که الان در ايران هستند خوشم می آيد. از آقای بهروز وثوقي و خيلی های ديگر.

 

خانم فرشته زمانی که انقلاب شد شما چه کار کرديد؟ چه سالی از ايران خارج شديد و به چه کشوری رفتيد؟

خوب البته با مشکلات زيادی روبرو بودم. به اين سادگی ها نبود و نمی شود در چند دقيقه اين صحبت ها را عنوان کرد، خيلی مشکلات زياد بود به هر طريق از ايران بيرون آمدم ولی نه از طريق معمول. در سال 1364 از ايران خارج شده و به آلمان آمدم و در مونيخ زندگی می کنم، البته اوايل سال های انقلاب می خواستم خارج شوم که نشد. می خواستم به آمريکا بروم، ولی خُب الان در مونيخ زندگی می کنم.

 

چه شد که بعد از اين همه سال يک آلبوم بيرون داديد؟

ببينيد من در طول 23 سالی که اينجا هستم در مجموع پنج آلبوم به بازار عرضه کرده ام نه يک آلبوم. اکثر کارها از استاد جهانبخش پازوکی، کاضم عالمی، عارف ابراهيم پور، منوچهر چشم آذر، فرود سراجی، سعيد مهناويان، می باشد. آلبوم آخرم به اسم پرستوی مهاجر هست که هنوز به بازار نيومده و فکر می کنم 14 يا 15 روز ديگه به بازار بياد. من قبل از عيد در لس آنجلس بودم که آلبوم پرستوی مهاجر را به کمپانی MZM دادم و به من گفتند که بعد از سيزده بدر پخش می شود.

 

خانم فرشته آلبوم پرستوی مهاجر را با چه هنرمندانی کار کرديد؟

اين آلبوم جديد را که 10 آهنگ و باب هر سليقه ای در آن گنجانده شده با هنرمندان اينجا و يک شرکت آلماني - ايرانی کار کردم. آهنگ های اين آلبوم بسيار زيباست و بايد گوش کرده و قضاوت کنيد.

 

آيا کنسرتی برگزار می کنيد؟

مسلماً، تا به حال در تمام اروپا کنسرت داشتم. فقط در امريکا و کانادا نبودم که به زودی در آن ممالک نيز کنسرت خواهم گذاشت.

 

يک خاطره خوب و بد زندگی تان را برای ما بگوييد؟

خاطره بدم اين هست که از ايران بيرون آمدم و دلم می خواست در جمع هموطنانم باشم و اين دوری يک جور در خود فرورفتگی بوجود می آره و خاطره خوب چيزی به يادم نمی آد ولی وقتی که می بينم همه شاد هستند و همه در صلح و صفا زندگی می کنند همه می خندند مثل اون موقع ها، يک چيز کوچولو که پيش می اومد تا مدت های دراز با همون چيز کوچولو شاد بوديم و می گفتيم و می خنديديم. ولی حالا اصلا يه جور دلمردگی بوجود آمده. اون روزی دل من شاد می شه که برای شما بگم خاطره خوبم اينه که شادی به دل ها برگشته و همه خوش هستند. کاش دوباره پشت همديگه باشيم به هم صدمه نزنيم و فکر کنيم که همه يک خانواده هستيم. همه، عزيزان همديگه هستيم، اينم می تونه شادی آور باشه.

 

در آخر مصاحبه از همسر بانو فرشته آقای بهروز سوالی پرسيدم که زندگی در کنار يک زن هنرمند چگونه است؟

در کنار يک هنرمند زندگی کردن بخاطر احساس سرشارش خوب و لذت بخش است، مخصوصاً وقتی که او فرشته هم باشد. من واقعا خيلی خيلی خوشحالم که با يک هنرمند زندگی می کنم، و بهترين زندگی که می شود تصور کرد.

 

برگرفته از:

 

۱ - تارنمای: فرشته

۲ – تارنمای: قدیمی ها

۳ – تارنمای: پرویز گرافیک

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:  

 آی آدمهای عاشق  عزیزم گریه نکن  یار من

 

+ نوشته شده توسط ع.د در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 و ساعت 23:39 |
 

پادشاهی یزدگرد (اول) ساسانی

 

سیاست ایران در زمان پادشاهی یزدگرد (اول) ساسانی چطور بود؟

 

در زمان پادشاهی یزدگرد (اول)، امپراتور روم در هنگام مرگ، فرزند خود را به وی سپرد و شاهنشاه ایران هم پشتیبانی و سرپرستی شاهزاده رومی را پذیرفت.

 

اوضاع اجتماعی ایران در زمان پادشاهی یزدگرد (اول) ساسانی چگونه

بود؟

 

در زمان پادشاهی یزدگرد (اول)، آزادی دین ها در ایران بود و شهر یزد نیز در زمان وی بنا نهاده شد.

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

ایران در دوران ساسانیان پادشاهی بهرام (چهارم) ساسانی

 

موضوع مطلب مرتبط پسین:

یزدگرد (اول) ساسانی / گناهکار  پادشاهی بهرام (پنجم) ساسانی

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 و ساعت 23:32 |
 

نلی

(شمسی اشتری)

Neli

(Shamsi Ashtari)

 

 

 

زندگینامه:

 

شمسی اشتری در سال ۱۳۳۴ هجری خورشیدی در تهران زاده شد.

 

  

نلی در اوایل دهه ۱۳۵۰ که سالهای آخر دبیرستا ن را پشت سر می گذاشت ، در اردوی

دانش آموزی رامسر شرکت کرد. وی توسط یکی از هنرمندان به فریدون فرخزاد معرفی و به شو تلویزیونی میخک نقره ای دعوت شد. در آنجا بود که فریدون فرخزاد اسم هنری نلی را برای وی انتخاب کرد.

 

 

نلی در بسیاری از شوهای تلویزیونی مانند پنجره ها و رنگارنگ شرکت  فعال داشت و تا سال ۵۷ فعالیت هنری خودرا به صورت مستمر ادامه داد .

نلی  پس از پیروزی انقلاب اسلامی به انگلستان مهاجرت کرد و تحصیلات خود را در زمینه دندان پزشکی تکمیل کرد. و اکنون دارای یک مطب دندانپزشکی حوالی لندن می‌باشد.

 

ترانه ها:

 

 

آسمان رؤیا – آلبوم - اسکله - ای وای، ای وای – با بهترین ترانه – بارون / بی تو - باغ گل – بوسه – بهار آمد – پرواز – پولک نقره ای – پیام / منم اون که همیشه (و نیز همراه با فریدون فرخزاد) پیشواز – تصویر یک فصل - چون باز آیی – حباب – خدا می داند (همراه با ابی و سُلی) - خواب ماهی می بینه – دلم به من دروغ می گه – سایه ها - عروسک شکسته – قدم رنجه کردی – قصه رفتن -  کی بود کی بود -  نفرین – یا مصطفی - یک روز تازه

 

گوشه و کنار:

 

فریدون فرخزاد در کاستی که سال ها بعد با عنوان فریدون و خاطره ها انتشار داد، در باره چگونگی همکاری نلی با رادیو و تلویزیون چنین گفته:

بر می گردم به سال ها پیش،اون موقعی که برای اولین بار روی صفحه تلویزیون ظاهر شدم و شوی معروف میخک نقره ای را اجرا کردم، که میلیون ها بیننده داشت در سراسر ایران. و شب هایی که این برنامه پخش می شد تمام شهرها تعطیل می شدند و مردم به خونه ها پناه

می بردند، مقابل تلویزیون هایشان می نشستند و برنامه ما را تماشا می کردند. در همان سال ها دختر کوچکی که در اردوی دانش آموزان رامسر شرکت کرده بود، به برنامه من اومد، به نام خانم اشتری، شمسی اشتری، که من اون موقع اسم نلی رو روی او گذاشتم و این نلی سال های سال با رادیو و تلویزیون با برنامه های خود من و دیگر همکارانم، همکاری داشت.

 

 بشنوید 

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

 آسمان رؤیا  آلبوم   آهوی فراری   ای وای، ای وای  پیام / منم اون که همیشه

 خدا می داند 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 و ساعت 16:2 |
 

بهرام (چهارم) ساسانی

(کرمانشاه)

Bahram (IV) Sassani

 زندگینامه:

 

بهرام (چهارم) ساسانی پسر بهرام (سوم) بود که از 388 تا 399 میلادی بر ایران پادشاهی

 کرد. به او لقب کرمانشاه داده اند.

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

پادشاهی بهرام (چهارم) ساسانی

 

+ نوشته شده توسط ع.د در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 و ساعت 15:56 |
 

عباس شاپوری

 Abbas Shapouri

 

 

عباس شاپوری در سال 1302 هجری خورشیدی در خیابان صفى علیشاه (تهران) زاده شد.

پدرش غلامرضا شاپوری، صاحب گراند هتل (تهران) بود و با موسیقی آشنایی کامل داشت و سه تار را بخوبی می نواخت و این بهره‏ نیكویى بود كه از استادش درویش‏خان برده بود.

بنا به گفته عباس شاپوری، بسیاری از موسیقیدانان آن زمان مانند حسین هنگ‏آفرین، ارسلان درگاهى، شكرى‏خان، مرتضى‏خان محجوبى، استاد عبادى، مهدى غیاثى، ابراهیم‏خان منصورى، حسین یاحقى، ابوالحسن‏خان صبا و مرحوم طاطائى به خانه شان رفت و آمد داشتند. از این رو، او در منزل از نزدیك ناظر جلسات ایشان بوده و به ساز نواختن آنان نظاره و گوش فرا می داده و روز به روز علاقه اش به موسیقی اصیل ایرانی بیشتر می شد. او دوران طفولیت را در این محیط پرشور هنرى گذراند و رفته‏رفته بزرگ و بزرگتر شد تا این كه به موسیقى علاقمند گردید.

 پدرش براى وى ویولنى تهیه کرد و وى را نزد حسین هنگ‏آفرین فرستاد تا موسیقى را نزد او بطور علمى شروع ‏كند و پس از چندى به ترتیب از كلاس‏هاى استادان: حسین یاحقى، على مستوفى و ابوالحسن صبا  بهره جست و از مكتب آنان كسب معلومات موسیقی کرد.

پدرش، با این‏كه خود اهل موسیقى بود، همیشه به او تذكر مى‏داد كه نبایستى از موسیقى به عنوان شغل استفاده كند و باید این هنر در حاشیه زندگى اش باشد و زمانى كه عباس شاپوری رسماً براى فراگیرى موسیقى نزد حسین خان هنگ‏آفرین و دیگران می رفت، این مطلب را به او مرتب گوشزد مى‏نمود.

عباس شاپوری در اوایل فراگیرى موسیقى بود كه دو نفر به نام‏هاى شكرى و محمد پوستى در اصفهان ویولن می ساختند و او یكى از ویولن‏هاى محمد پوستى را به قیمت دوازده تومان خریدارى و با آن مشغول تمرین گردید. ولى چون نواقصى را در ساختمان آن ویولن مشاهده كرد، تصمیم گرفت كه با ساختن ویولنى این نواقص را رفع نماید.

علاقه‏ بیش از حد عباس به موسیقى ایرانى موجب ‏گردید كه تا حدودى در درس هایش وقفه ایجاد شد، به همین سبب پدرش ساز وى را مخفى کرد و مدتى وى را از تمرین و نواختن منع کرد، ولى پس از چندى دوباره وى را كه در فراگیرى موسیقى مصر مى‏دید، نزد استاد ابوالحسن صبا براى فراگیرى بیشتر ‏فرستاد. همدوره‏هاى عباس شاپورى در این كلاس: دكتر جهانشاهى، حبیب‏اللَّه بدیعى، عزت‏اللَّه روح‏پرور، محمود ذوالفنون، بهرام ملائكه، محمد بهارلو، محمود تاج‏بخش، رحمت‏اللَّه بدیعى، على تجویدى، ندیمى و محمدعلى نامدارى استاد خط بودند و او در كلاس استاد به كسب اندوخته‏هاى بیشترى موفق گردید.

زمانى كه نزد استاد صبا درس موسیقى مى‏گرفت، نواقص آن ویولن و مسائل آن را با او در میان نهاد و آن استاد بزرگ و فرزانه به  او دستور داد كه ویولن بسازد و به او گفت: شما خوب است به جاى نوازندگى ساز بسازید، به خصوص كه چپ دست هم هستید، البته ساز هم دلتان مى‏خواهد بزنید، ولى حیف است كه با این استعداد ویولن نسازید.

او هم از آن زمان به بعد، توجهش به این كار جلب شد و اغلب در منزل صبا به كار ساختن ویولن پرداخت و خود استاد هم علاقه وافرى به ساختن سه‏تار و سنتور داشت و در كارگاه كوچك و محقر او روزها در جوار استاد صبا به ساختن ساز مشغول و شب‏ها در منزل خودشان به تمرین ویولن و فراگیرى آن مى‏پرداخت. استاد مقداری هم ابزار سازگری به او اهدا کرده بود که آن را به عنوان یادگاری همیشه بسیار دوست می داشت.

عباس شاپورى، كلاس هاى متعددى جهت تعلیم علاقمندان به موسیقى سنتى ایران ترتیب داد كه از جمله مى‏توان از: آكادمى تربیت ( در خیابان فردوسى) و آموزشگاه‏هاى دیگرى هم در خیابان هاى امیریه و نادرى(جمهوری فعلی) تأسیس كرد.

در سال 1320 بود كه رادیو تهران، اعلام نمود كسانى كه با ساز و نوازندگى فعالیت دارند، چنانچه از عهده امتحان لازم برآیند، مى‏توانند در برنامه‏هاى رادیو شركت نمایند. عباس شاپوری هم مراجعه كرد و قبول شد. در ماه دو مرتبه بعدازظهرها به مدت یك ربع ساعت در رادیو تكنوازى را شروع كرد، دوستان آن زمان او: حبیب‏اله بدیعى، مهدى تاكستانى، عزت‏الله روح‏پرور، براداران معارفى بودند كه در واقع اولین برخورد هنرى او با آنها در آن زمان بود.

شاپورى در سال 1321 همكاریش را با رادیو در زمینه آهنگسازى و نوازندگى آغاز كرد و آهنگ‏هایى براى خانم روحبخش، حسین قوامى، ناصر مسعودى، جبلى و عده‏اى دیگر ساخت و اجرا كرد.

اولین آهنگى را كه عباس شاپوری ساخته، نداى امید نام دارد و آن را در جشن انجمن دانش‏آموزان دبیرستان اجرا کرد و خاطرات شیرینى هم از آن دوران داشت، دومین آهنگى را هم كه ساخته، آه دل نام دارد كه شعرش از مهدى سهیلى بود و توسط حسین قوامى هم اجرا و از برنامه ارتش پخش گردید.

این فعالیت جدید موجب شد كه در زمینه ساختن ویولن فعالیتش كم شود. پس از چندى كه با روح‏اله‏خالقى آشنا شد، اسماعیل زرى‏فر، خوتسیف و آراكلیان را پیدا نمود كه این هنرمندان، همگى از مدیران هنرستان‏هاى موسیقى بودند، در ارتباط با ساختن ساز و استفاده از معلومات و تجربیات آنها بهره‏هاى فراوان برد، ولى فعالیت در رادیو و آهنگسازى مانع از آن بود كه بطور كامل در كوران سازگرى قرار بگیرد. با این توصیف به اتفاق اسماعیل زرین‏فر در میدان بهارستان، كوچه نظامیه و در آتلیه او، اقدام به ساختن تعدادى ویولن جهت هنرآموزان هنرستان موسیقى كرد و پس از ساختن ویولن‏ها، از كلنل وزیرى براى دیدن ویولن‏ها و آتلیه دعوت به عمل آوردند و او هم آتلیه و كارهاى انجام شده و ویولن‏هاى ساخته شده را تأیید كامل قرار داد و آنها را بسیار مورد تشویق و تقدیر قرار داد. عباس شاپوری هم یكى از ویولن‏هاى كار دست خود را به خوتسیف هدیه كرد كه بسیار مورد تأیید او نیز قرار گرفت. با این حال، بنا به گفته خود عباس شاپوری، این صنعت و هنر ظریف، با این‏ كه از نظر او بسیار ارزنده، والا و ارزشمند مى‏بود و با وجود علاقه‏اى كه به این هنر و صنعت داشت، به دلایلى چند در حاشیه و كنار زندگى‏ او بود و برعكس تمایلش آن‏ طور كه باید در كوران آن قرار نداشت. با وجود این، همیشه مورد توجه او بوده و اوقات بیكارى خود را به طور كلى در این رشته صرف نمود و به این هنر والا و ارزنده سرگرم بود و به آن عشق مى‏ورزید.

 

 فرحدخت عباسی طالقانی / پوران و عباس شاپوری

در همین زمان بود كه در منزل خانم روحبخش با فرحدخت عباسی طالقانی / پوران كه به موسیقى علاقمند بود و مى‏خواست نزد وى تعلیم بگیرد آشنا ‏گردید و پوران به كلاس وى كه در این زمان در خیابان امیریه بود، نیز مى‏رفت و ساعتها موسیقى و تعلیم آواز و گوشه‏ها و ردیفها را از وى مى‏آموخت، مدت زمانى از فراگیرى پوران نزد عباس شاپورى نگذشت كه منجر به ازدواج آن دو گردید.

عباس شاپوری مدت هفت سال (از 16 بهمن 1330 تا 7 آبان 1337) پوران  را تحت آموزش مستقیم خود قرار داد و حدود صد آهنگ براى وى ساخت و اجرا کردند. او یكى از آهنگسازانى بود كه در تركیب نغمه ها استعداد بى‏نظیر و شگرفى داشت و سبك آهنگسازى او طورى بود كه بیشتر ذوق توده مردم را در نظر مى‏گرفت و به همین دلیل خوانندگان ترانه‏هاى وى قبل از شروع كار در رادیو به شهرت مى‏رسیدند كه بسیارى از آنها هیچ وقت از خاطره‏ها محو نمى‏گردند.

عباس شاپورى علاوه بر همكارى در برنامه‏ى گلها، رهبر اركستر شماره‏ى 4 رادیو نیز بود. شاپورى چون با مهندس رضا روحانى كه هنرمندى توانا بود و ویولن را خیلى خوب و استادانه مى‏نواخت و شاگردانى هم داشت، دوست و آشنا بود و همین آشنایى موجب آمد و رفت وى به خانه‏ روحانى ‏گردید و انوشیروان روحانى كه در این زمان كودك خردسالى بیش نبود و به زحمت پشت ارگ مى‏نشست، توسط پدرش به آقاى شاپورى معرفى ‏شد تا در برنامه‏هاى اركسترهاى موسیقى رادیو شركت نماید و وى اولین بار بطور تكنواز در برنامه‏ صبح جمعه صبحى شركت کرد، سپس در اركستر عباس شاپورى شركت و همكارى خود را با این اركستر شروع نمود.

عباس شاپورى، از هنرمندان باارزشى است كه خدمات شایان توجهى به موسیقى و فرهنگ صوتى كشور نمود و آهنگ‏هاى وى هیچگاه از خاطره‏ها محو نخواهد شد. او، علاوه بر موسیقى، به رشته‏هاى: فیزیك، نقاشى، خوشنویسى و عكاسى علاقه‏اى بسیار داشت.

عباس شاپورى در ساختن سازهاى مختلف ایران نظیر: تار و سنتور مهارت داشت ولى در ساختن ویولن، این ساز فرنگى استعدادى فوق‏العاده داشت، بطورى كه استادش اسماعیل زرین‏فر گفته: عباس شاپورى علاوه بر قریحه و ذوق آهنگسازى سرشارى كه دارد، در ساختن ویولن نیز مهارت قابل توجهى دارد بطورى كه ویولن هاى ساخت او كوچكترین عیب و نقصى از لحاظ فنى نداشت، خداوند به این مرد استعداد خاصى عنایت فرموده.

عباس شاپورى، كنسرت هاى زیادى به نفع بیماران بیمارستان هاى مسلولین، تیمارستان هاى شهردارى و در شركت نفت آبادان اجرا كرد و براى شناساندن موسیقى سنتى ایران، مسافرت هایى به چند كشور خارجى، از جمله اجراى برنامه‏هایى در رادیو مونیخ ترتیب داد.

 شاپورى از میان آهنگهاى خود به راز اشك، بشنو از نى، عشق و حسد، خطا رفته، گلشن هستى، چشمه، نیلوفر، نگاه، چشم سحر، رقیب، تك درخت، ابر و باران، افسون، سوز دل، حلقه بازگشته، آرزوى دیدار، ترانه‏ من، فداى وفا، عشق و شاعرى، شادى و امید، قنارى علاقه‏اى مخصوص داشت و در سلو نوازى پنجه‏اى شیرین و سبك مخصوص به خود را داشت، زیرا وى برخلاف معمول آرشه را با دست چپ مى‏كشید و در نوع خود از لحاظ نوازندگى میان نوازندگان نادر بود.

 

عباس شاپوری و اسماعیل نواب صفا

عباس شاپوری سال های بعد از انقلاب به ساختن ساز ویولن مشغول بود. او نزدیک به 64 سال فعالیت هنری داشت و در چهل سال آخر عمر بازنشانده شده بود و پس از سال ها انزوا و گوشه نشینی، در اسفند ۱۳۸۴ پس از یك دوره طولانی بیماری درگذشت. پیكر این هنرمند فقید با حضور هنرمندانی چون انوشیروان روحانی و... قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاك سپرده شد.

 

ترانه ها:

 

بیگانه – تک درخت - چشمه - نیلوفر

 

 

برگرفته از:

تارنمای "ایران الد"

 

موضوع مطلب مرتبط :

 فرحدخت عباسی طالقانی / پوران

 

موضوع مطلب مرتبط دیگر:

 چشمه

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 و ساعت 0:12 |
 

پادشاهی بهرام (چهارم) ساسانی

 

سیاست ایران در زمان پادشاهی بهرام (چهارم) ساسانی چطور بود؟

 

بهرام (چهارم) ساسانی برادر خود، بهرام شاپور را به تخت ارمنستان نشاند.

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

ایران در دوران ساسانیان

 

موضوع مطلب مرتبط پسین:

 بهرام (چهارم) ساسانی / کرمانشاه  پادشاهی یزدگرد (اول) ساسانی

+ نوشته شده توسط ع.د در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 و ساعت 0:10 |
 

فرزین

Farzin

 

 

زندگینامه:

 

فرزین از آوازخوانانی بود که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و در نیمه دهه ۱۳۵۰ هجری خورشیدی قدم به عرصه هنر گذاشت.

 

 حمید شبخیز، مارتیک و فرزین

ترانه دم بگیرین او از آفرینش های  خیلی خوب او بود که باعث شهرت او بیش از پیش شد. او از هواداران تیم فوتبال پرسپولیس بود و برای همین هم ترانه ای به نام پرسپولیس جهت تجلیل از این تیم اجرا کرد. گویا در ساتی نیک همراه با عارف برنامه داشته و بسیاری از دوستدارانشان در آنجا جمع می شدند و چون از نظر ظاهری شباهت هایی به دمیس روسُس (آوازخوان یونانی) داشت، او را دمیس روسس ایران می دانستند.

 

 

بعد از انقلاب هم، همچون بسیاری از آوازخوانان راهی امریکا شد. در آنجا علاوه بر اجرای چند ترانه و نشر آنها، چون علاقه زیادی به فوتبال داشت، به تیم فوتبال هنرمندان پیوست. اما بهر حال فرزین نتوانست در آنجا ماندگار شود و از این رو، به آلمان رهسپار شد.

فرزین به اضافه وزن و جمع شدن چربی به دور قلبش دچار شده بود و به این جهت در اواخر زندگانی اش به راحتی نفس نمی کشید، تا اینکه  در سال ۱۳۷۸ هجری خورشیدی (اکتبر ۱۹۹۹ میلادی) در شهر کلن (آلمان) بر اثر سکته قلبی درگذشت و بر اثر بوی تعفن جسد وی در آپارتمانش، متوجه مرگ او شدند.

 

ترانه ها:

 

 

آزرده - آشنای عشق – آی دخترا! آی پسرا! - ابر سیاه – اسیر – اشک – اگه سوختیم - الهه ناز – انگار نه انگار - بانی – باور نکردی – برگ زرد – بهونه – بی رخ تو – پرسپولیس – پس چرا من نرقصم – تنگ دلم – جنوبی – جوونی – چنگ – خاکستر – خدا حافظ -  دم بگیرین – زمستون – زمین – زندونی – شرقی – کوچه های برفی – کوچه – گل – من و دل – یا رب

 

زمینه نوشته پیوسته پیشین:

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:

 آزرده   آشنای عشق  آی دخترا! آی پسرا!   ابر سیاه  اشک  اگه سوختیم

 الهه ناز  زمستون  کوچه های برفی

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در شنبه بیست و سوم مهر 1390 و ساعت 11:29 |
 

شاپور (سوم) ساسانی

Shapour (III) Sassani

 

زندگینامه:

 

شاپور (سوم) پسر شاپور (دوم) ساسانی بود که از 383 تا 388 میلادی بر ایران پادشاهی کرد.

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

پادشاهی شاپور (سوم) ساسانی

 

+ نوشته شده توسط ع.د در شنبه بیست و سوم مهر 1390 و ساعت 11:19 |
 

اسماعیل نواب صفا

Esmaeel Navab Safa

 

 

 زندگینامه:

 

اسماعیل نواب صفا نشسته در آغوش پدر

اسماعیل نواب صفا در ۲۹ اسفند  ۱۳۰۳ هجری خورشیدی در کرمانشاه زاده شد. خاندان پدری او از نواب های مشهور اصفهان بودند. پدرش سیّد مرتضی نواب صفوی از سرسپردگان به سلسلۀ صفائی نعمت اللهی بوده و در دیداری که در جعفرآباد شمیران با ظهیرالدّوله داشته، از سوی قطب سلسلۀ صفائی نعمت اللهی،ملقّب به لقب نوابعلی گردید.

 

نواب صفا در ده سالگی همراه با مادر

در سال ۱۳۱۳، در سن ۱۰ سالگی برای اولین بار با قمرالملوک وزیری در کرمانشاه دیداری داشت. در دوران تحصيل در کرمانشاه مدتی به آموختن نوازندگی ساز ويلون پرداخت و همچنین طبع شاعری خود را آزمود و تخلّص صفا را برگزيد.

 

 اسماعیل نواب صفا در کنار خانواده

اسماعیل نوّاب صفا تحصیلات ابتدائی را در کرمانشاه سپری کرد و پس از چندی به همراه خانواده به گرگان عزیمت کرده وبعد از آن در سن نوزده سالگی به تهران مهاجرت کرد.

وی اوّلین شعرش را در سال ۱۳۲۳ در بیست سالگی در روزنامه توفیق به چاپ رساند. در آن موقع محمّد علی توفیق صاحب امتیاز و ابوالقاسم حالت سر دبیر روزنامه بودند.از آن پس به دعوت ابوالقاسم حالت به عضویت هیئت تحریریه روزنامه توفیق در آمد و پس از چندی، ستون مخصوصی با امضاء مستعار مرشد صفا برای خود باز کرد و به کار در مطبوعات طنز پرداخت، تا جايی که حتی خبرنگار نشريه فکاهی توفيق در مجلس شورای ملی شد.

اسماعیل نوّاب صفا در ۱۳۲۴ اوّلین ترانه خود را بر روی یک آهنگ محلی کرمانشاهی (کردی) ساخت که به نام وعده گلرخان / موسم گل شهرت یافت که بیت آغازین آن بدین گونه بود:

موسم گل شد و وقت گل چیدن، خوش بود روی گلچهره بوسیدن  

این ترانه به فاصله کوتاهی در میان مردم و علاقمندان مشهور گشت و راه وی را به سوی ترانه سرايی حرفه ای گشود و این ترانه هم در همین سال با تنظیم مجید وفادار و صدای روحبخش به اجرا درآمد و بعدها هم توسط ملوک ضرّابی، ملکه حکمت شعار، روح انگیز و  پروا خوانده شد. پس از این تصنیف همکاری او با استادان بزرگ معاصر ادامه یافت و

ترانه های ماندگاری را سرود.

در این سال اسماعیل نوّاب صفا در عنفوان جوانی بود و پنج سال ازعمر تأسیس رادیو بیشتر نمی گذشت.

در تابستان ۱۳۲۵ به عضویّت نخستین کنگره شعرا و نویسندگان که در خانه فرهنگی ایران و شوروی تشکیل شده بود، راه یافت. ریاست کنگره با ملک الشعرای بهار و صادق هدایت نیز عضو هیئت رئیسه بود.

در سال ۱۳۲۶ با اسماعیل مهرتاش آشنا شد که در آن روزها جامعه باربد را تأسیس کرده بود. این آشنائی سبب شد که در این دیدارها وی با حسینقلی مستعان که در آن روزها ریاست رادیو را بر عهده داشت آشنا شود. حسینقلی مستعان نویسنده ای صاحب نام بود که ترجمه بینوایان نوشته ویکتور هوگو هم از ایشان بود. آشنائی با او، نواب صفا را به رادیو می کشاند واین آغاز کار هنری اش بود، چرا که در آنجا با نام آورترین هنرمندان عصر خویش آشنا شد و زمینه فعّالیت هنری وی در آنجا فراهم آمد.

اسماعیل نوّاب صفا در شهریور ۱۳۲۶ همکاری خود را با رادیو تهران آغاز کرد و به عضویّت و دبیری شورای نویسندگان رادیو در آمد و همچنین بر برنامه های رادیو نظارت

می کرد . وی از نقش حسینقلی مستعان در زندگی خویش بسیار یاد می کرد و وی را معلّم خویش در فن بیان می دانست.

در همان آغاز برای تماشاخانه های تهران پیش پرده می ساخت و گاهی نیز در مجلّه هائی مثل تهران مصوّر اشعاری سیاسی به چاپ می رساند که این اشعار با امضاء مولانا صفا به چاپ

می رسید.همکاری با مجید وفادار بعد از ترانۀ وعده گلرخان / موسم گل آغاز شد که با شعری به نام بنده عشق در دستگاه شور با صدای دلکش / عصمت باقرپور در سال ۱۳۲۶ به اجراء در آمد. بیت آغازین این ترانه بدین گونه می باشد :

ساقی امشب ما را دیوانه کردی، ما را بیخود از یک پیمانه کردی

از آن جمله دیگر هنرمندان، مهدی خالدی بود که از آهنگسازان مطرح آن دوران بشمار

می رفت و با همکاری او چندین ترانه مشهور و پرطرفدار ساخت، از جمله آفرینش های اين همکاری، ترانه ای با مطلع ما را زچه پابند جنون کردی و ترانه آمد نوبهار هستند که هر دو ابتدا با صدای دلکش اجرا شده اند.

آشنائی  نوّاب صفا با مهدی خالدی در منزل مجید وفادار صورت گرفت و نخستین اثر مشترکش با او به نام رفتی در دستگاه شور با صدای  دلکش نیز در سال ۱۳۲۶ به اجرا در آمد. بیت آغازین این ترانه بدین گونه می باشد :


ما را ز چه پابند جنون کردی و رفتی، آخر چه بگویم که تو چون کردی و رفتی

در سال های ۲۷- ۱۳۲۶ با هنرمندانی چون مرتضی خان محجوبی، علی تجویدی، حسین یاحقی، عبدالعلی وزیری، حسین قوامی، ابوالحسن ورزی، منوچهر همایون پور، ابوالحسن صبا، جلال تاج اصفهانی، حسین تهرانی، جلیل شهناز، حسن کسائی، بدیع زاده، محمّد میرنقیبی، احمد عبادی، لطف الله مجد، داریوش رفیعی، حسینعلی ملاح، غلامحسین بنان، ادیب خوانساری، حسین صبا و روح الله خالقی  هم آشنا شد.

در سال ۱۳۲۷ برنامه اشعار برگزیده را در رادیو اجرا می کرد.

 

 پرویز خطیبی و اسماعیل نواب صفا در سال ۱۳۲۸


در سال ۱۳۳ به خرمشهر رفت و در سمت رییس دبیرخانه بنگاه بنادر و کشتیرانی مشغول به کار شد و در همین سال با فرهنگ شریف هم آشنا شد.

در سال ۱۳۳۵ نواب صفا به تهران بازگشت و با داوود پیرنیا که مسؤل موسیقی رادیو بود، آشنا شد و در همین سال برنامه گلها هم آغاز گردید. وی در این سال به رادیو که با مدیریت نصرت الله معینیان اداره می شد، بازگشت و به عضويت مجدد شورای نويسندگان راديو درآمد و در جلسات شورای موسيقی راديو نيز مورد مشاوره قرار می گرفت.

 

سال ۱۳۳۸، نواب صفا، ایرج گلستان و پرویز یاحقی در نارنجستان

اسماعیل نواب صفا از سال ۱۳۳۵ با پرویز یاحقی و حبیب الله بدیعی همکاری داشت که با یاحقی تا سال ۱۳۳۹ و با بدیعی تا سال ۱۳۴۲ این همکاری ادامه داشت.

در سال ۱۳۳۸ نواب صفا آخرین دیدار خود را با قمرالملوک وزیری داشت و در همین سال همکاری خود را با ترانه سازانی چون عباس شاپوری، انوشیروان روحانی، همایون خرّم، جواد لشکری، زرّین پنجه، اکبر محسنی، محمد میرنقیبی، حسین صمدی، امین الله رشیدی، فخری ملکپور و بسیاری دیگر آغاز کرد.

در سال ۱۳۳۹ به عضویت شورای شعر رادیو و برنامه قصه شمع در آمد.

 

نواب صفا در فرودگاه زاهدان در ۱۳۴۲

اسماعیل نواب صفا با عباس شاپوری تا سال ۱۳۴۲ همکاری داشت و در این سال کتاب کاروان شعر انتشار یافت و او در سمت سرپرستی و اطلاعات رادیو به سیستان و بلوچستان رفت.
وی تا سال ۱۳۴۳ مسؤلیّت رادیوی استان گیلان با برنامۀ کاروانی از شعر و موسیقی را به عهده داشت.

 نواب صفا در سال ۱۳۴۴ در شهرداری

در سال ۱۳۴۴ از گیلان به تهران بازگشت و در سمت مدیریت روابط عمومی شهرداری تهران تا سال ۱۳۴۶ مشغول به خدمت شد.

نواب صفا در سال ۱۳۴۷ مدیریت اداره کل اطلاعات و رادیو استان آذربایجان شرقی را به عهده گرفت و سپس در سال ۱۳۴۸ جهت سمت مدیر کل و سرپرستی و اطلاعات رادیو به اصفهان رفت و در آنجا سرپرست رادیو و تلویزیون در سال ۱۳۵۰ شد.

اسماعیل نواب صفا از ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۸ هم نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای ملی بود و سپس بازنشسته شد.

اسماعیل نواب صفا و مهدی خالدی در سال ۱۳۶۲

با پیروزی انقلاب اسلامی در ايران و وقفه ای که در توليد آثار موسيقی پديد آمد، اسماعيل نواب صفا از صحنه ترانه سرايی کنار کشيد و تنها ترانه باغبان خسته وی در سال ۱۳۷۴ با آهنگی از علی تجویدی اجرا گردید. پس از آن تا پايان عمرش ترانه تازه ای از او منتشر نشد. او در اين سالها به انتشار چند کتاب پرداخت.

 

يکی از آنها، قصه شمع نام دارد که آن را تحت عنوان خاطرات هنری خود نوشت و برگرفته از برنامه ای راديويی بود که در راديو اجرا  کرده بود و به شرح حال هنرمندان اختصاص داشت.

سفرنامه فرهاد ميرزا / معتمدالدوله، با تجزیه و تحلیل کامل شرح حال این شاهزاده ايرانی در قرن سیزدهم هجری و نیز منشأت فرهاد میرزا، از جمله آثار وی است که در اين سالها به چاپ رسيد.

تفسیر پنج قصیده از اسدی طوسی، نغمۀ مهر که شرح حال پنج شاعر و عارف مشهور از جمله مولانا، سعدی، حافظ، بابا طاهر و خواجه عبدالله انصاری است. مجموعۀ اشعار به نام از یاد رفته و مجموعۀ ترانه های ایشان با نام تک درخت، نیز از آثار او می باشند که در این سالهای آخر به رشتۀ تحریر در آورد.

 

عباس شاپوری (آهنگساز) و اسماعیل نواب صفا

اسماعيل نواب صفا به نسلی از ترانه سازان و آهنگسازان ايرانی تعلق داشت که با راه انداختن جريان تازه ای در موسيقی ايرانی، در واقع حد فاصل دوران موسيقی اصيل و سنتی به دوران جديد موسيقی پاپ (عامه پسند) ايرانی شدند و تحولی در روند شکل گيری موسيقی امروز ايران آفريدند.او پیش کسوت ترانه سرایی در ایران بشمار می آید و فن ترانه سرایی با سروده های ارزشمند او متحول شده است که پس از چند دهه از خلق آنها هنوز در میان مردم شهرت و اعتبار خاص دارد.

اسماعیل نوّاب صفا در ساعت ۱۱ صبح روز جمعه ۱۹ فروردین ۱۳۸۴ در تهران درگذشت.

 

ترانه ها:

 

آشفته / چو اسیر دام توام - آمد نوبهار آه بی اثر اشک و آه - با تو هستم هر کجا هستم – بخت بیدار منی - برق نگاه – بوسه وی – بهانه تو - تک درخت – جوانی - چه شب ها - داغ لاله - درد آشنا – روز بی فردا - رؤیای شاعر – رؤیای هستی – شب سیه، ابر پاره پاره – صبح خندان - عکس من - قهر عشق – کبوتر بهشتی – گیسوی شب - موج - ناله دل – نیلوفر - وعده گلرخان / موسم گل

 

نوشته ها:

 

قصه شمع

 

گوشه و کنار:

 

۱ - در اصفهان به خانواده های منسوب به صفویّه نوّاب می گفتند. بعدها سیّد مرتضی نواب صفوی (پدر اسماعیل) بواسطه مشاغل دولتی به کرمانشاه عزیمت کرده و در همان شهر اقامت گزیده و ساکن می شود. پدر اسماعیل نواب صفا، زبان فرانسه را در مدرسه آلیانس اصفهان می آموزد و از آغاز جوانی وارد خدمت گمرک میشود و با لآخره در آذر ماه ۱۳۱۰ هجری شمسی در شهر کرمانشاه بدرود حیات می گوید.


۲ - مادر و یکی از خاله های اسماعیل، نخستین مدرسه ملّی دخترانه را به نام بصیرت در سال ۱۳۰۸ در شهر کرمانشاه بنا می گذارد.

۳ - معتمدالله نشاط  شاعر و دانشمند نامی دوره سلطنت قاجار دایی پدرش بود.

 

برگرفته از:

  

۱ - تارنمای: اسماعیل نواب صفا

۲ – تارنمای: بی. بی. سی.

 

زمینه نوشت پیوسته پیشین:

 

زمینه نوشت پیوسته دیگر:

 آشفته / چو اسیر دام توام  آمد نوبهار  آه بی اثر  تک درخت

 

+ نوشته شده توسط ع.د در جمعه بیست و دوم مهر 1390 و ساعت 18:32 |
 

اردشیر (دوم) ساسانی

(اردشیر نیکوکار)

Ardeshir (II) Sassani

 

زندگینامه:

 

اردشیر (دوم) ساسانی برادر شاپور (دوم) و پسر هرمز (دوم) ساسانی بود که از سال 379 تا 383 میلادی بر ایران پادشاهی کرد.

وی را به دلیل بخشیدن برخی از مالیات ها، نیکوکار لقب داده اند.

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

 پادشاهی اردشیر (دوم) ساسانی

 

+ نوشته شده توسط ع.د در جمعه بیست و دوم مهر 1390 و ساعت 18:28 |
 

سوسن

ل اندام طاهرخانی)

Soosan

(Gol-Andam Taherkhani)

 

 

زندگینامه:

 

گل اندام طاهرخانی در ۱۳۱۹ هجری خورشیدی در قصر شیرین (کرمانشاه – ایران) زاده شد. نام پدرش ابراهیم و مادرش بلقیس، و نام خودش هم در ابتدا مهناز بود. در سن پنج سالگی، پدرش را در یک حادثه رانندگی از دست داد و خودش هم زخمی شد. سپس مادرش هم به علت بیماری وبا درگذشت.

بعد از آن، سوسن به تهران آمد و با عمه اش زندگی کرد و بنا به گفته خود او، از اينکه شوهر عمه اش بين او و بچه هایش فرق می گذاشت، خيلی ناراحت بود و به خانه همسايه می رفت تا با بچه هایش بازی کند. این همسایه آنها زنی  بود که در کافه ها می رقصید و آواز می خواند. دائم ترانه های روز را می خوانده و سوسن هم با او زمزمه می کرده است.

یک روز آن خانم، مهناز (سوسن) را به کاباره ای به نام سوسن که در زیرزمینی واقع در خیابان لاله زار واقع بود و در آن کار می کرد، برد. بعد از چند  بار که با او به کاباره رفت و با او در خواندن همراهی کرد، آن خانم به او گفت که در آن کاباره شروع به آواز خواندن کند. آقای شیرخدایی در آنجا اسمش را سوسن گذاشت و سوسن هم اسمش را در شناسنامه جدیدش به گل اندام تغییر داد.

سوسن آنقدر کوچک (گویا ۱۲ ساله) بود که قدش به میکروفون نمی رسید و پله جلوی میکروفون قرار می دادند تا قدش برسد.

 

 

مردم هم که آوازخواندن او  را دوست داشتند و تشویقش می کردند. از این رو، سوسن تصمیم به آوازخوانی گرفت. اما  چون در  کاباره آواز می خواند، مورد غضب خانواده بود. پسر عموهایش يک شب به کاباره رفتند و به گفتند که سرش خواهند برید و کارشان  به کلانتری

۹ کشيد. رئيس کلاتنری گفت که اين دختر ديگر جزو خانواده شما نيست و مشکلی ندارد. گویا اولین همسر سوسن هم همان رییس کلانتری بوده است. پس از آن کاباره، در راديو نيروی هوائی کار کرد و از آنجا مشهور شد.

ترانه های سفر و نمی شه سوسن، حدود دو میلیون نسخه به فروش رفت و زندگی او را به کلی عوض کرد.

 

سوسن و نعمت الله آزموده / آغاسی

 

سوسن هرگز به مال دنیا دل نبست  و هر آنچه از هنر خود به دست می آورد، به نیازمندان

می بخشید. او در طول زندگيش به خيلی ها کمک کرد و گویا خرج چند دانشجو و کودک

بی سرپرست رو در ايران می داد.

 

 

در سال ۱۳۵۵ از طرف دفتر به نیابت اشرف پهلوی (خواهر محمدرضا شاه پهلوی) که ریاست عالیه کمیته جهانی پیکار با بیسوادی به عهده داشت، از او به مناسبت ایجاد یک دبستان در یکی از روستاهای قصر شیرین و نیز شرکت در جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی تقدیر شد.

بیمارستانی هم در زادگاهش (قصر شیرین) ساخت که به علت جریان انقلاب اسلامی هیچوقت مورد بهره برداری واقع نشد. 

 

سوسن و فریدون فرخزاد

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با دردسرها و گرفتاری های بسیار روبرو گردید. گویا پس از دستگیری  در دو مهمانی، تعهد داد که دیگر آوازخوانی نکند و پس از چندی هم به کمک شخصی، از طریق کوه های شمال غربی ایران به ترکیه و سپس به لندن رفت. از لندن هم  به ایالات متحده مهاجرت کرد و به دیگر آوازخوانان مهاجر پیوست.

 

سوسن و ستار

سوسن در لس آنجلس دو بار ازدواج کرد، ولی به علت مخالفت همسران با کار آوازخوانی، از آنها جدا شد.

در سال های آخرین زندگی اش، بسيار تنها بود و حتی همسری هم نداشت.

سوسن در سالهای آخر با تنگدستی در لس آنجلس زندگی کرد و در کاباره رستوران های ايرانی گهگاهی برنامه اجرا می کرد. قرار بود شرکت ترانه  ترانه های جديدی را برای او ضبط کند، ولی عمرش کفاف نداد.

در شش ماه پیش از مرگش، به همراه اسبابش در گاراژ خانه يکی از دوستانش در لس آنجلس زندگی کرد، تا اینکه يک ماه پیش از فوتش، دوستانش آپارتمان کوچکی را برای او فراهم کردند و به آنجا اسباب کشی کرد.

حدود سه ماه قبل از مرگش، به زمين خورد و دست راستش شکست.  ولی برای درمان اين شکستگی کاری انجام نداد و در نتيجه دردهای شديدی را در بازوی خود حس کرد و با رو آوردن به مشروب زياد و مسکن های قوی سعی می کرد که کمتر احساس درد کند.

گفته شد که اين زياده روی باعث ضعف بدنی سوسن گردید تا اينکه حدود يک ماه پیش از مرگش تصميم گرفته شد که دست او در بيمارستان مترو (لس آنجلس) عمل شود. عمل جراحی طولانی بود و حدود ۸ ساعت به درازا کشید. حال سوسن هم بعد از عمل خوب بنظر می آمده ولی گويا بخاطر افراط در الکل، بدنش واکنش نشان داد و در نتيجه،دچار ایست قلبی گردید، ولی پزشکان با دادن شوک الکتريکی دوباره او را به زندگی برگرداندند.

بعد از سکته سه روزی هم حال سوسن خوب بود. ولی دو باره دچار ایست قلبی گردید که این بار دکترها هم کاری نتوانستند انجام بدهند و سوسن در اردیبهشت ۱۳۸۳ در همان بيمارستان فوت کرد.

 

ترانه ها:

 

 

آخ به دلم - اتینا - انتظار - بازگشت - دختر دیوونه - دوستت دارم می دونی - سفر - می بخور

 

برگرفته از:

۱ – مجله: رنگارنگ – شماره ۱۰۵۰۲ -  

تارنمای: بی. بی. سی. فارسی

 

زمینه نوشته پیوسته دیگر:          

 آخ، به دلم  اتینا  بازگشت

 

 

+ نوشته شده توسط ع.د در جمعه بیست و دوم مهر 1390 و ساعت 11:25 |
 

پادشاهی اردشیر (دوم) ساسانی

 

اقتصاد ایران در زمان پادشاهی اردشیر (دوم) ساسانی چطور بود؟

 

 اردشیر (دوم) ساساسانی در زمان شاهنشاهی خود بسیاری از مالیات ها را بخشید.

 

موضوع مطلب مرتبط پیشین:

ایران در دوران ساسانیان

 

موضوع مطلب مرتبط پسین:

 اردشیر (دوم) ساسانی / اردشیر نیکوکار

 

+ نوشته شده توسط ع.د در جمعه بیست و دوم مهر 1390 و ساعت 11:21 |